|
خبری ـ تحلیلی
|
شستشوی جسد مومیایی لنین
علاقمندی بعضی از چهره های سیاسی جهان

یلتسین ( روسیه )

پوتین (روسیه )

صدام ( رئیس جمهور معدوم عراق)

ناصرالدین شاه

تونی بلر ( انگلیس )

مقام معظم رهبری در اجتماع مردم آذربایجان شرقی :
آذربایجان نقطه ثقل ایران است
حضرت آیتالله خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی امروز در دیدار پرشور هزاران نفر از مردم استان آذربایجان شرقی، ضمن تشکر صمیمانه از حرکت عظیم و پرشکوه ملت ایران در راهپیمایی 22 بهمن امسال، مهم ترین نقطه قوت انقلاب اسلامی را غیرت، شجاعت و عزم انقلابی ملت ایران و دلبستگی مستحکم آنان به انقلاب و هویت دینی خود دانستند.
حضرت آیت الله خامنه ای افزودند: مسئولان خدمتگزار و دلسوز باید به پشتوانه این قدرت عظیم مردمی و استعدادهای انسانی فراوان در کشور و همت و شوق آنان، لحظه ای از حرکت به جلو بازنایستند و با عزم جدی به سمت فتح قله های بلند در عرصه های مختلف حرکت کنند.
در این دیدار که در آستانه سالگرد قیام تاریخی مردم تبریز در 29 بهمن سال 1356 برگزار شد، حضرت آیت الله خامنه ای این قیام را حرکتی سرنوشت ساز در تاریخ انقلاب اسلامی خواندند و با اشاره به اینکه هنوز طراحان سیاستهای ضدنظام، مردم ایران و حقایق ماندگار این ملت را نشناخته اند افزودند: در حالی که 27 سال از پیروزی انقلاب اسلامی می گذرد، مردم هنگامی که احساس کردند دشمن نگاه تهدیدآمیز به انقلاب دارد، با راهپیمایی عظیم خود در 22 بهمن در سراسر کشور، به صحنه آمدند و این نقطه قوت انقلاب اسلامی است که دشمنان هرگز آن را درک نکرده اند.
ایشان با تأکید بر اینکه حضور گسترده مردم در راهپیمایی 22 بهمن تجلی غیرت و حمیت الهی بود که قدرت نظام اسلامی را باردیگر به رخ جهانیان کشید، خاطرنشان کردند: این قدرت نمایی مردمی موجب کم شدن تهدیدهای دشمنان شد.
رهبر انقلاب اسلامی تصریح کردند: امروز آمادگی جوان نسل سوم انقلاب و شجاعت و غیرت او برای دفاع از هویت دینی و انقلابی خود، از جوان نسل اول انقلاب که در دفاع مقدس حضور داشت، کمتر نیست و شاید هم جلوتر از او باشد.
حضرت آیت الله خامنه ای تأمین سعادت مادی و معنوی مردم را در گرو ادامه مسیر انقلاب و اسلام دانستند و با اشاره به دلبستگی عمیق مردم به انقلاب اسلامی افزودند: امروز به برکت وجود مسئولان خدمتگزار، مخلص، مردمی، دلسوز، کارآمد و پیگیر حل مشکلات مردم، و همچنین حضور جوانان با استعدادی که در پی کسب علم و پیمودن راههای پرپیچ و خم و فتح قله های بلند هستند، توانایی حرکت ملت به سوی پیشرفت و تعالی بیش از هر زمان دیگر است.
ایشان با تأکید بر اینکه مسئولان نباید از حرکت به سمت قله های بلند واهمه داشته باشند، خاطرنشان کردند: به دلیل وجود فراوان نیروی انسانی با استعداد در کشور، مسئولان در هر بخشی که همت بگمارند، نیروها توانایی پیشرفت را دارند.
رهبر انقلاب اسلامی افزودند: با وجود پیشرفتهای مهم در برخی بخشها، مسئولان باید همه تلاش خود را برای پیشرفت در بخشهای دیگر نیز به کار بگیرند و قدر استعدادها و شوق و همت موجود در کشور را بدانند زیرا امروز هرگونه توقفی در محیطهای علمی دانشگاهی و دینی، صنعتی، کارخانه ها و مراکز تجاری جایز نیست.
حضرت آیت الله خامنه ای با تأکید بر اینکه در این مسیر نباید مرعوب دشمن شد و جانب احتیاط را هم نباید از دست داد، خاطرنشان کردند: مسئولان باید با درنظر گرفتن جوانب امور، به هیچ وجه عزم جلو رفتن را از دل خود و ملت خارج نکنند.
ایشان با تأکید بر اینکه باید در مقابل دشمن، قوی بود و هرگونه اظهار ضعف موجب جریّ تر شدن دشمن می شود، افزودند: متأسفانه برخی افراد با سخنان و مطالب خود و بزرگنمایی برخی مشکلات و یا بیان ضعف هایی که وجود ندارد موجب جرأت پیدا کردن دشمن می شوند که این اشتباه است.
رهبر انقلاب اسلامی با تأکید بر اینکه شرایط کشور را نباید غیرواقعی جلوه داد، افزودند: ملت بیدار ایران با مسئولانی فعال که مشکلات مردم را یکی پس از دیگری حل می کنند، به حرکت طبیعی خود ادامه می دهند.
ایشان در جریان بودن زندگی طبیعی مردم، انسجام، هوشیاری و بیداری ملت ایران را واقعیت امروز جامعه دانستند و تأکید کردند: یک نمونه از هوشیاری ملت ایران را می توان در مسئله هسته ای دید زیرا هنگامی که مردم احساس کردند دشمن بر این مسئله متمرکز شده است و قصد دارد آن را از چشم مردم بیندازد، وارد صحنه شده اند و این حق را با جدیت مطالبه می کنند.
ایشان مسئله انرژی هسته ای را مسئله آینده و سرنوشت کشور خواندند و با انتقاد از برخی افراد سطحی نگر و کوته فکر که می گویند انرژی هسته ای با این هزینه برای کشور ضروری نیست، افزودند: ذخایر نفت و گاز تا ابد باقی نمی ماند و اگر ملتی به فکر تولید انرژی آینده خود نباشد باید محتاج و وابسته قدرت های سلطه گر بماند.
حضرت آیت الله خامنه ای علت مخالفت قدرتها را با دستیابی ملت ایران به انرژی هسته ای با وجود استفاده خود آنها از این انرژی، تسلط بر سرنوشت انرژی دنیا دانستند و تصریح کردند: خوشبختانه ملت ایران متوجه این قضیه شده و بر سر مسئله هسته ای ایستاده است و مسئولان هم آگاهانه و با جدیت این موضوع را پیگیری می کنند و به جاهای بسیار خوبی رسیده اند که انشاءالله به جاهای بهتری هم خواهند رسید.
حضرت آیت الله خامنه ای در بخش دیگری از سخنان خود از مردم آذربایجان به عنوان مردمانی مؤمن، غیور، شجاع، با همت، پرطراوت، با نشاط و اهل ابتکار یاد و تأکید کردند: در طول تاریخ، هرگاه که مصالح عظیم کشور مطرح بوده است، مردم آذربایجان در صف مقدم قرار داشته اند.
ایشان با اشاره به نقش برجسته مردم آذربایجان به ویژه مردم تبریز در قضایای تحریم تنباکو، مشروطیت، قیام شیخ محمد خیابانی و حوادث مربوط به انقلاب اسلامی از جمله قیام 29 بهمن 1356 و همچنین حضور پرشور آنان در صحنه های دفاع مقدس تصریح کردند: آذربایجان نقطه ثقل ایران و یکی از مراکز عمده حیات مردم این کشور است.
رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به توهم دشمنان برای تکه تکه کردن ایران تأکید کردند: این اوج بلاهت دشمن است که به سراغ آذربایجان می آید زیرا مردم تبریز و آذربایجان از لحاظ غیرت انقلابی و دفاع از انقلاب خودکفا هستند و همواره خود جواب بدخواهان را داده اند.
فراخوان بزرگ وطنیم مرند
هر که دل در گرو توسعه مرند دارد
راهکارهای توسعه مرند چیست ؟
بیکاری ، تورم ، فقر ، اعتیاد و ... لغاتی هستند که این روزها بیش از پیش شنیده میشود و دل هر فرد با وجدان را می آزارد . و در نگاهی دیگر با توجه به پتانسیلهای بالقوه ای که در شهرستان مرند وجود دارد ، وجود این همه بیکار و در سایه آن فقر و ... نشانگر کم توجهی مسئولان در طی سالیان گذشته و نیز عدم وجود همدلی در جهت ریشه کن کردن بیکاری و یا حداقل کم کردن نرخ بیکاری است .
امیدواریم هر آنکه دل در گرو توسعه مرند دارد ، با اظهار نظر و ارائه راهکار بتوانیم گامی هر چند کوتاه در جهت آبادانی شهر کهن ولی مظلوممان مرند داشته باشیم . چشم انتظار نظرات شما هستیم .
آقای شهردار و اعضاء محترم شورای شهر مرند
لطفاً مرند را دریابید
نمی دانم چه خبر است که چند ماهی است هیچگونه تحرکی حتی همانند سالهای گذشته در خصوص برف روبی ، نظافت عمومی و ... در سطح شهر از طرف شهرداری مرند دیده نمیشود .
این امر حتماً دلایل منحصر بخود را دارد نظیر نشان دادن برجستگی برخی از افراد معروف به سایه در شهرداری جهت تصدی سمت شهرداری و ... اما هر چه باشد زیبنده شهر مرند نیست و آقایان لطفاً بعد از تفریح و استراحتی که با خرج بیت المال و سفرهای .... رفته اند و نیز آقای شهردار که همانند مارکوپولو ایرانگردی می کند ، مرحمت نمایند و وضعیت نظافت عمومی بخصوص در محلات ، چایکنارها و ... را ببینند . آنگاه قضاوت کنند که ....
الهی ؛
بسیار کسانی دعوی بندگی کرده اند و دم از ترک دنیا زده اند ،
تا دنیا بدیشان روی آورد ، جز وی همه را پشت پا زده اند .
این بنده در معرض امتحان در نیامده شرمسار است ؛
به حق خودت «« ثبت قلبی علی دینک »»

کاروانسرای عباسی مرند
باز هم تخلفات شوراها ؛ این بار در گرمی
سه منتخب شوراي شهر اردبيل و يك منتخب شوراي شهر گرمي به دادگاه معرفي ميشوند.
به گزارش ايلنا، هيات عالي نظارت بر انتخابات شوراهاي اسلامي استان اردبيل در بررسي شكايات واصلي، صحت انتخابات شهر اردبيل را مشروط به تغييرات آراي 7 نفر از منتخبين متخلف و معرفي سه نفر از آنها به دادگاه را تاييد كرد.
در نامه هيأت عالي نظارت بر انتخابات شوراهاي اسلامي اردبيل كه يك نسخه آن به نشريات ارسال شده، آمده است: اگر هر يك از منتخبين به هر عنوان در دادگاه محكوم شوند از ليست اصلي حذف و به جاي آن از اعضاي علي البدل جايگزين خواهند شد.
هيأت عالي نظارت بر انتخابات شوراهاي اسلامي استان اردبيل همچنين از فرمانداري گرمي خواسته است كه آراي صندوقهاي شماره 9، 10، 20 را باطل اعلام كند بر اين اساس، يكي از منتخبان متخلف هم به دادگاه معرفي ميشود.
پاداش احمدی نژاد ؛ انتخاب استاندار
رییس جمهور پاداش تلاشگران استان خراسان شمالی بخاطر موفقیت در طرح بنگاه های اقتصادی زودبازده را خواهد داد.
به گزارش پایگاه خبری "مبارزین" به نقل از یک منبع آگاه، دکتر احمدی نژاد با ابراز رضایت از موفقیت خراسان شمالی در ارایه خدمات و پرداخت تسهیلات به متقاضیان در میان استان های کشور، مژده پاداش مناسبی را به این تلاشگران داده است.
شنیده ها حاکی است، کاظم توحیدی معاون برنامه ریزی و مشاور استاندار خراسان شمالی، یکی از گزینه های مطرح برای استانداری گلستان است. گفته می شود، توحیدی در این موفقیت نقش ویژه ای ایفا کرده است.
وی که دارای دکترای مدیریت ریسک از خارج از کشور بوده، در حال حاضر عضو هیات امنای دانشگاه علوم پزشکی خراسان است. توحیدی همچنین در چند سال اخیر با ایجاد چند NGO(کانون مردم نهاد)، دربخش تامین جهیزیه و ازدواج آسان جوانان فعال بوده است.
شاعری استاندار پیشین گلستان چندی پیش، پس از انتصاب به معاونت برنامه ریزی و پشتیبانی وزارت کشور از این سمت استعفا داده بود.
اینترنت و آشناييهاي خياباني علت 25 درصد طلاقها
روانشناس گفت: ازدواجهاي اينترنتي و آشناييهاي خياباني علت 25 درصد طلاقها در كشور است.
اصغر كيهاننيا در گفتوگو با خبرنگار اجتماعي فارس در خصوص علل افزايش طلاق در جامعه گفت: يكي از اصليترين دلايل طلاق در جامعه اين است كه افراد به جاي اين كه از تجربه پدر و مادر خود استفاده كنند، رأساً براي ازدواج تصميمگيري ميكنند و والدين خود را بي سواد ميدانند.
وي ادامه داد: اين نوع ازدواجها بر اساس ساده انگاري،خوش بيني، هيجانات جسمي و جنسي رخ ميدهد و معمولاً يكي دو سال بعد از ازدواج، افراد متوجه ميشوند كه در انتخاب خود دچار اشتباه شدهاند و در نهايت به دليل عدم سازش از يكديگر جدا ميشوند.
اين روانشناس ازدواجهاي اينترنتي، آشناييهاي خياباني را از عوامل ديگر طلاق در جامعه عنوان كرد و گفت: در اين ازدواجها گزينش صحيح صورت نميگيرد، جوانان خيلي شتابزده و احساساتي براي اين امر مهم تصميمگيري ميكنند.
وي اقتصاد بيمار، پولدار شدن يك شبه برخي از آقايان، زيادهخواهي و مصرفگرايي برخي از بانوان و خيانت برخي از آقايان را از علل ديگر طلاق در جامعه برشمرد.
به اعتقاد كيهان نيا، اعتياد كمترين دليل طلاق در جامعه است.
به گفته وي، 5 درصد طلاقهاي رخ داده در كشور به خاطر بدبيني طرفين از يكديگر است.
اين روانشناس گفت: دادن آموزش لازم به زوجها قبل از ازدواج، ميتواند در كاهش طلاق در جامعه بسيار مؤثر باشد.
كيهاننيا با بيان اين كه در گذشته افراد در سن پايين ازدواج ميكردند، كمتر درس خواننده بودند و به دليل بد دانستن طلاق كمتر اين واقع رخ ميداد، گفت: اما در حال حاضر با هستهاي شدن خانوادهها، بالا رفتن سن ازدواج، مسئوليتپذير نبودن افراد، نداشتن بلوغ اقتصادي و شكستن قبح طلاق بيشتر اين واقعه در جامعه رخ ميدهد.
به اعتقاد وي، در ازدواجهاي كه امروزه به روش سنتي اتفاق ميافتد بهتر است خانوادهها به جاي تصميمگيري براي فرد با وي مشورت كنند.
سید محمد خاتمی :
دشمنان را علیه خود متحد نکنیم
سید محمد خاتمی رئیسجمهور سابق ایران روز سهشنبه در سخنانی با اشاره به بحرانهای کنونی ایران در عرصه خارجی تاکید کرد «باید از آنچه موجب سوءظن، دوری كشورها از ما و سوق داده شدن آنان به اتحاد با نیروهایی كه عظمت و پیشرفت ایران را نمیخواهند میشود، پرهیز كنیم». خاتمی افزود: در منطقه خاورمیانه معادله «نفت و بحران» باید به «نفت و توسعه» و معادله «سلطه بیگانه و بحران» باید به «مردمسالاری، صلح و ثبات» تغییر یابد.
به گزارش پایگاه اطلاعرسانی مؤسسه «باران»، رییس موسسه بینالمللی گفتوگوی فرهنگها و تمدنها با طرح این پرسش که «ما باید ابتدا مشخص كنیم آیا در كشور خود بنا داریم دموكراسی داشته باشیم یا خیر؟» خاطرنشان کرد: دموكراسی سازگار با دین مطلوب كشوری همچون ایران است، قانون اساسی ما هم همین را میگوید. باید بكوشیم تا معیارهای قانونی مردمسالاری در كشور تقویت شود، البته در عین حال هیچگاه نباید مسائل عینی و حتی روزمره جامعه و ایجاد رونق، رفاه و عدالت و ارتقاء حرمت افراد مورد غفلت قرار گیرد.
خاتمی افزود: پایههای اصلی جامعه مدنی تشكلهای غیر دولتی هستند كه باید تقویت شده و به آنها اعتماد شود. در طرف دیگر هم این تشكلها باید پیوند خود را با جامعه و بخشهایی كه از آنان نمایندگی میكنند، محكم كنند.
به اعتقاد خاتمی «تا زمانی كه دولت نیازی به مردم نداشته باشد و مردم نیازمند دولت باشند دموكراسی پایدار شكل نخواهد گرفت. این در حالی است كه وجود منبع نفت دولت را از مردم بینیاز كرده است.»
وی تاكید كرد: اگر منبع سرشار نفت در خدمت رشد جامعه، پاگیری بخش خصوصی و استقرار زیربناهای توسعه كشور قرار گیرد اتكای بودجه عمومی به این منبع كاهش یابد و دولت روز به روز كوچكتر و كارآمدتر و بخشهای غیر دولتی تقویت شود و میتوان به آیندهای بهتر و برخوردار از توسعه سیاسی، اقتصادی و علمی توامان امیدوار بود.
فردا احمدي نژاد در تبریز
بالاخره اتوبان « زنجان – تبريز» افتتاح می شود
پس از 11 سال انتظار اتوبان پيامبر اعظم « زنجان – تبريز» فردا با حضور محمود احمدي نژاد رئيس جمهوري به بهره برداري مي رسد.
به گزارش خبرنگار وطنیم مرند ، با سفر رئيس جمهور به استان آذربايجان شرقي اتوبان پيامبر اعظم« زنجان – تبريز» پس از 11 سال انتظار سرانجام مورد بهره برداري قرار مي گيرد.
سفر رئيس جمهوري به استان آذربايجان شرقي براي افتتاح رسمي اتوبان پيامبر اعظم (ص) در آستانه فرار رسيدن 22 بهمن و در خلال بيست و هشتمين سال پيروزي انقلاب اسلامي صورت مي گيرد و مژده خوبي براي مردم استان است.
اعلام سفر احمدي نژاد به استان بصورت غير مترقبه صورت مي گيرد و حاكي از اهميت بهره برداري از اين پروژه طويل مدت و پر هزينه در هيات دولت است.
براساس اين گزارش، قرارداد طرح آزاد راه« زنجان – تبريز » در اوايل ارديبهشت ماه سال 1374 بين وزارت راه و ترابري و بانك ملي ايران به عنوان بانك عامل با مشاركت 20 درصد وزارت راه و 80 درصد بانك هاي ملي ايران، صادرات و رفاه كارگران منعقد و از ابتداي سال 1375 با حضور 13 پيمانكار و 5 مهندس مشاور در 16 قطعه و در مسيري به طول 285 كيلومتر آغاز شد.
براساس طرح مصوب قطعات 3 و 2 و 1 « تبريز- بستان آباد» و قطعه 15 كمربندي « زنجان » كه در مجموع 65 كيلومتر به صورت 6 خطه و مابقي به طول 220 كيلومتر به صورت چهار خطه طراحي شده بود، با توجه به پيشبيني رشد ترافيك و به درخواست مجري طرح و موافقت وزير وقت راه و ترابري، محور مذكور به 6 قطعه با عرض 4/31 اصلاح و به تصويب ميرسد كه در حال حاضر با طرحي جديد در حال اجرا است.
اين گزارش ميافزايد، در دو سال اول شروع طرح در سالهاي 1376 و 1375 پروژه با جديدت بيشتر و تقريبا مطابق با برنامه زمانبندي ادامه داشته است، ليكن از سال 1377 تا اوايل سال 1381 عمدتا به جهت امتناع طرفهاي مشاركت در پرداخت سهمالشركه خويش، روند عمليات اجرايي با كندي و بعضا به حالت تعطيل درآمد كه عواملي از قبيل تغيير از 4 قطعه به 6 قطعه شدن محور،كمبود سيمان و قير مورد نياز مشكلات ناشي از ارزشيابي و آزادسازي و تحصيل اراضي واقع در مسير اجراي پروژه، عدم همكاري برخي از ادارات استان در جابجايي تيرهاي برق و غيره در برخي موارد ضعف پيمانكاران دولتي در انجام تعهدات به ويژه عدم اعتقاد و اعتماد كافي سازمان مديريت و برنامهريزي به اهميت واقعي اين پروژه، موجبات ركود و تاخير در اجراي آزاد راه را فراهم كرده است.
با تلاش وزارت راه و ترابري به عنوان متولي پروژه مذكور بعد از پيگريهاي مستمر و تلاش در برطرف كردن موانع موجود، از سال 1385 به بعد اجراي عمليات به حالت عادي برميگردد و به منظور ترغيب بيشتر طرفهاي مشاركت و سرمايهگذار سهمالشركه از 80 درصد به 60 درصد تقليل داده ميشود.
در نتيجه سرعت اجراي عمليات احداث آزاد راه با اصلاحات انجام گرفته و در دو سال اخير به حالت قابل قبولي ميرسد به طوري كه 85 كيلومتر اول آزاد راه حد فاصل « زنجان- سرچم» در آذر ماه 1383 مورد بهرهبرداري قرار گرفت.
در مدت يك سال اخير در پي تلاش و پيگيريهاي مضاعف، ادامه اجراي پروژه آزاد راه با جديت بيشتري در حال اجرا بوده كه مقرر شده اين محور تا « بستانآباد» به طور 185 كيلومتر بزودي به بهرهبرداري برسد.
لازم به توضيح است، 35 كيلومتر باقي مانده از « بستانآباد تا تبريز» به جهت شرايط جغرافيايي و ضرورت اجراي تونلهاي رفت و برگشت، حداكثر تا سال 1387 به پايان خواهد رسيد.
مردم آذربايجان شرقي از سال 74 منتظر اتمام طرح آزاد راه « زنجان – تبريز» در موعد مقرر هستند و بهرهبرداري از اين طرح به يك آرزو براي آنان تبديل شده است.
بر پايه اين گزارش، طرح آزاد راه زنجان – تبريز ، به عنوان بزرگترين آزاد راه پيش و پس از انقلاب اسلامي، محور تكميلي مهمي در اتصال جادهاي كشور به خارج و از طريق تركيه است كه عمليات آن از سال 75 از محل اعتبارات ملي وزارت راه و ترابري و مشاركت بانكهاي ملي، رفاه و صادارت آغاز شده است.
بر اساس اين گزارش،كارشناسان بر اين باورند كه تسريع در احداث اين پروژه ملي با توجه به نقش آن به عنوان شاهراه ارتباطي « شمال – جنوب» تاثير شگرفي بر شكوفايي اقتصادي كشور به خصوص منطقه شمال غرب دارد.
بی حسین ، شراب و نماز یکی است
دکتر علي شريعتي
...خواهران، برادران!
اكنون شهيدان مردهاند، و ما مردهها زنده هستيم. شهيدان سخنشان را گفتند، و ما كرها مخاطبشان هستيم، آنها كه گستاخي آن را داشتند كه ـ وقتي نميتوانستند زنده بمانند ـ مرگ را انتخاب كنند، رفتند، و ما بيشرمان مانديم، صدها سال است كه ماندهايم. و جا دارد كه دنيا بر ما بخندد كه ما ـ مظاهر ذلت و زبوني ـ بر حسين(ع) و زينب(س) ـ مظاهر حيات و عزت ـ ميگرييم، و اين يك ستم ديگر تاريخ است كه ما زبونان، عزادار و سوگوار آن عزيزان باشيم.
امروز شهيدان پيام خويش را با خون خود گذاشتند و روي در روي ما بر روي زمين نشستند، تا نشستگان تاريخ را به قيام بخوانند.
در فرهنگ ما، در مذهب ما، در تاريخ ما، تشيع، عزيزترين گوهرهايي كه بشريت آفريده است، حيات بخش ترين مادههايي كه به تاريخ، حيات و تپش و تكان ميدهد، و خدايي ترين درسهايي كه به انسان ميآموزد كه ميتواند تا «خدا» بالا رود، نهفته است و ميراث همه اين سرمايههاي عزيز الهي به دست ما پليدان زبون و ذليل افتاده است.
ما وارث عزيزترين امانتهايي هستيم كه با جهادها و شهادتها و با ارزشهاي بزرگ انساني، در تاريخ اسلام، فراهم آمده است و ما وارث اينهمه هستيم، و ما مسؤول آن هستيم كه امتي بسازيم از خويش، تا براي بشريت نمونه باشيم. «وكذالك جعلناكم امة وسطا لتكونوا شهداء علي الناس و يكون الرسول عليكم شهيدا» خطاب به ماست.
ما مسئول اين هستيم كه با اين ميراث عزيز شهدا و مجاهدانمان و امامان و راهبرانمان و ايمانمان و كتابمان، امتي نمونه بسازيم تا براي مردم جهان شاهد باشيم و شهيد باشيم و پيامبر(ص) براي ما نمونه و شهيد باشد.
رسالتي به اين سنگيني، رسالت حيات و زندگي و حركت بخشيدن به بشريت، بر عهده ماست، كه زندگي روزمرهمان را عاجزيم!
خدايا! اين چه حكمت است؟
و ما كه در پليدي و منجلاب زندگي روزمره جانوريمان غرقيم، بايد سوگوار و عزادار مردان و زنان و كودكاني باشيم كه در كربلا براي هميشه، شهادتشان و حضورشان را در تاريخ و در پيشگاه خدا و در پيشگاه آزادي به ثبت رساندهاند.
خدايا اين باز چه مظلوميتي بر خاندان حسين؟
اكنون شهيدان كارشان را به پايان رساندهاند. و ما شب شام غريبان ميگرييم، و پايانش را اعلام ميكنيم و ميبينيم چگونه در جامعه گريستن بر حسين (ع)، و عشق به حسين (ع)، با يزيد همدست و همداستانيم؟ او كه ميخواست اين داستان به پايان برسد.
اكنون شهيدان كارشان را به پايان بردهاند و خاموش رفتهاند، همهشان، هر كدامشان، نقش خويش را خوب بازي كردهاند. معلم، مؤذن، پير، جوان، بزرگ، كوچك، زن، خدمتكار، آقا، اشرافي و كودك، هر كدام به نمايندگي و بهعنوان نمونه و درسي به همه كودكان و به همه پيران و به همه زنان، و به همه بزرگان و به همه كوچكان! مردني به اين زيبايي و با اينهمه حيات را انتخاب كردهاند.
اينها دو كار كردند، اين شهيدان امروز دو كار كردند، از كودك حسين (ع) گرفته تا برادرش، و از خودش تا غلامش، و از آن قاري قرآن تا آن معلم اطفال كوفه، تا آن مؤذن، تا آن مرد خويشاوند يا بيگانه، و تا آن مرد اشرافي و بزرگ و باحيثيت در جامعه خود و تا آن مرد عاري از همه فخرهاي اجتماعي، همه برادرانه در برابر شهادت ايستادند تا به همه مردان، زنان، كودكان و همه پيران و جوانان هميشه تاريخ بياموزند كه بايد چگونه زندگي كنند ـ اگر ميتوانند ـ و چگونه بميرند ـ اگر نميتوانند.
اين شهيدان كار ديگري نيز كردند: شهادت دادند با خون خويش ـ نه با كلمه ـ شهادت دادند، در محكمه تاريخ انسان. هر كدام به نمايندگي صنف خودشان. شهادت دادند كه در نظام واحد حاكم بر تاريخ بشري ـ نظامي كه سياست را و اقتصاد را و مذهب را و هنر را، و فلسفه و انديشه را و احساس را و اخلاق را و بشريت را همه را ابزار دست ميكند تا انسانها را قرباني مطامع خود كند و از همه چيز پايگاهي براي حكومت ظلم و جور و جنايت بسازد ـ همه گروههاي مردم و همه ارزشهاي انساني محكوم شده است.
يك حاكم است بر همه تاريخ، يك ظالم است كه بر تاريخ حكومت ميكند، يك جلاد است كه شهيد ميكند و در طول تاريخ، فرزندان بسياري قرباني اين جلاد شدهاند، و زنان بسياري در زير تازيانههاي اين جلاد حاكم بر تاريخ، خاموش شدهاند، و به قيمت خونهاي بسيار، آخور آباد كردهاند و گرسنگيها و بردگيها و قتل عامهاي بسيار در تاريخ از زنان و كودكان شده است، از مردان و از قهرمانان و از غلامان و معلمان، در همه زمانها و همه نسلها.
و اكنون حسين (ع) با همه هستياش آمده است تا در محكمه تاريخ، در كنار فرات شهادت بدهد:
شهادت بدهد به سود همه مظلومان تاريخ.
شهادت بدهد به نفع محكومان اين جلاد حاكم بر تاريخ.
شهادت بدهد كه چگونه اين جلاد ضحاك، مغز جوانان را در طول تاريخ ميخورده است.با علي اكبر (ع) شهادت بدهد!
و شهادت بدهد كه در نظام جنايت و در نظامهاي جنايت چگونه قهرمانان ميمردند. با خودش شهادت بدهد!
و شهادت بدهد كه در نظام حاكم بر تاريخ چگونه زنان يا اسارت را بايد انتخاب ميكردند و ملعبه حرمسراها ميبودند يا اگر آزاد بايد ميماندند بايد قافلهدار اسيران باشند و بازمانده شهيدان، با زينبش!
و شهادت بدهد كه در نظام ظلم و جور و جنايت، جلاد جائر بر كودكان شيرخوار تاريخ نيز رحم نميكرده است. با كودك شيرخوارش!
و حسين (ع) با همه هستياش آمده است تا در محكمه جنايت تاريخ به سود كساني كه هرگز شهادتي به سودشان نبوده است و خاموش و بي دفاع ميمردند، شهادت بدهد.
اكنون محكمه پايان يافته است و شهادت حسين (ع) و همه عزيزانش و همه هستياش با بهترين امكاني كه در اختيار جز خدا هست، رسالت عظيم الهياش را انجام داده است.
دوستان!
در اين تشيعي كه، اكنون به اين شكل كه ميبينيم درآمده است و هر كس بخواهد از آن تشيع راستين جوشان بيدار كننده، سخن بگويد، پيش از دشمن، به دست دوست قربانيش ميكنند، درسهاي بزرگ و پيامهاي بزرگ، و غنيمتهاي بسيار و ارزشهاي بزرگ و خدايي و سرمايههاي عزيز و روحهاي حيات بخش به جامعه و ملت و نژاد و تاريخ نهفته است.
يكي از بهترين و حياتبخشترين سرمايههايي كه در تاريخ تشيع وجود دارد، شهادت است.
ما از وقتي كه، بهگفته جلال «سنت شهادت را فراموش كردهايم، و به مقبرهداري شهيدان پرداختهايم، مرگ سياه را ناچار گردن نهادهايم» و از هنگامي كه به جاي شيعه علي (ع) بودن و از هنگامي كه بهجاي شيعه حسين (ع) بودن و شيعه زينب (س) بودن، يعني «پيرو شهيدان بودن»، «زنان و مردان ما» عزادار شهيدان شدهاند و بس، در عزاي هميشگي ماندهايم!
چه هوشيارانه دگرگون كردهاند پيام حسين (ع) را و ياران بزرگ و عزيز و جاويدش را، پيامي كه خطاب به همه انسانهاست.
اين كه حسين (ع) فرياد ميزند ـ پس از اين كه همه عزيزانش را در خون ميبيند و جز دشمن و كينه توز و غارتگر در برابرش نميبيند ـ فرياد ميزند كه «آيا كسي هست كه مرا ياري كند و انتقام كشد؟» «هل من ناصر ينصرني؟» مگر نمي داند كه كسي نيست كه او را ياري كند و انتقام گيرد؟ اين سؤال، سؤال از تاريخ فرداي بشري است و اين پرسش از آينده است و از همه ماست. و اين سؤال انتظار حسين (ع) را از عاشقانش بيان ميكند و دعوت شهادت او را به همه كساني كه براي شهيدان حرمت و عظمت قايلند اعلام مينمايد.
اما اين دعوت را، اين انتظار ياري از او را، اين پيام حسين (ع) را ـ كه «شيعه ميخواهد» و در هر عصري و هر نسلي، شيعه ميطلبد ما خاموش كرديم به اين عنوان كه به مردم گفتيم كه حسين (ع) اشك ميخواهد. ضجه ميخواهد و دگر هيچ، پيام ديگري ندارد. مرده است و عزادار ميخواهد، نه شاهد شهيد حاضر در همه جا و همه وقت و «پيرو».
آري، اين چنين به ما گفتهاند و ميگويند!
هر انقلابي دو چهره دارد: چهره اول: خون، چهره دوم: پيام.
و شهيد يعني حاضر، كساني كه مرگ سرخ را به دست خويش به عنوان نشان دادن عشق خويش به حقيقتي كه دارد ميميرد و به عنوان تنها سلاح براي جهاد در راه ارزشهاي بزرگي كه دارد مسخ ميشود انتخاب ميكنند، شهيدند حي و حاضر و شاهد و ناظرند، نه تنها در پيشگاه خدا كه در پيشگاه خلق نيز و در هر عصري و قرني و هر زمان و زميني.
و آنها كه تن به هر ذلتي ميدهند تا زنده بمانند، مردههاي خاموش و پليد تاريخند، و ببينيد كه آيا كساني كه سخاوتمندانه با حسين (ع) به قتلگاه خويش آمدهاند و مرگ خويش را انتخاب كردهاند، در حالي كه صدها گريزگاه آبرومندانه براي ماندنشان بود، و صدها توجيه شرعي و ديني براي زنده ماندنشان بود، توجيه و تاويل نكردهاند و مردهاند، اينها زنده هستند؟ آيا آنها كه براي ماندشان تن به ذلت و پستي رها كردن حسين (ع) و تحمل كردن يزيد دادند؟ كدام هنوز زندهاند؟
هركس زنده بودن را فقط در يك لش متحرك نميبيند، زنده بودن و شاهد بودن حسين (ع) را با همه وجودش ميبيند، حس ميكند و مرگ كساني را كه به ذلتها تن دادهاند، تا زنده بمانند، ميبيند.
آنها نشان دادند، شهيد نشان ميدهد و ميآموزد و پيام ميدهد كه در برابر ظلم و ستم، اي كساني كه ميپنداريد: «نتوانستن از جهاد معاف ميكند»، و اي كساني كه ميگوييد: «پيروزي بر خصم هنگامي تحقق دارد كه بر خصم غلبه شود»، نه! شهيد انساني است كه در عصر نتوانستن و غلبه نيافتن، با مرگ خويش بر دشمن پيروز ميشود و اگر دشمنش را نميكشد، رسوا ميكند.
و شهيد قلب تاريخ است، همچنانكه قلب به رگهاي خشك اندام، خون، حيات و زندگي ميدهد. جامعهاي كه رو به مردن ميرود، جامعهاي كه فرزندانش ايمان خويش را به خويش از دست دادهاند و جامعهاي كه به مرگ تدريجي گرفتار است، جامعهاي كه تسليم را تمكين كرده است، جامعهاي كه احساس مسؤوليت را از ياد برده است، و جامعهاي كه اعتقاد به انسان بودن را در خود باخته است، و تاريخي كه از حيات و جنبش و حركت و زايش بازمانده است، شهيد همچون قلبي، به اندامهاي خشك مرده بيرمق اين جامعه، خون خويش را ميرساند و بزرگترين معجزه شهادتش اين است كه به يك نسل، ايمان جديد به خويشتن را ميبخشد.
شهيد حاضر است و هميشه جاويد.
كي غايب است؟
حسين (ع) يك درس بزرگتر ازشهادتش به ما داده است و آن نيمهتمام گذاشتن حج و به سوي شهادت رفتن است. حجي كه همه اسلافش، اجدادش، جدش و پدرش براي احياي اين سنت، جهاد كردند. اين حج را نيمهتمام ميگذارد و شهادت را انتخاب ميكند، مراسم حج را به پايان نميبرد تا به همه حجگزاران تاريخ، نمازگزاران تاريخ، مؤمنان به سنت ابراهيم، بياموزد كه اگر امامت نباشد، اگر رهبري نباشد، اگر هدف نباشد، اگر حسين (ع) نباشد و اگر يزيد باشد، چرخيدن بر گرد خانه خدا، با خانه بت، مساوي است. در آن لحظه كه حسين (ع) حج را نيمهتمام گذاشت و آهنگ كربلا كرد، كساني كه به طواف، همچنان در غيبت حسين، ادامه دادند، مساوي هستند با كساني كه در همان حال، بر گرد كاخ سبز معاويه در طواف بودند، زيرا شهيد كه حاضر نيست در همه صحنههاي حق و باطل، در همه جهادهاي ميان ظلم و عدل، شاهد است، حضور دارد، ميخواهد با حضورش اين پيام را به همه انسانها بدهد كه وقتي در صحنه نيستي، وقتي از صحنه حق و باطل زمان خويش غايبي، هركجا كه خواهي باش!
وقتي در صحنه حق و باطل نيستي، وقتي كه شاهد عصر خودت و شهيد حق و باطل جامعهات نيستي، هركجا كه ميخواهي باشد، چه به نماز ايستاده باشي، چه به شراب نشسته باشي، هر دو يكي است.
شهادت «حضور در صحنه حق و باطل هميشه تاريخ» است.
و غيبت؟!
آنهايي كه حسين (ع) را تنها گذاشتند و از حضور و شركت و شهادت غايب شدند، اينها همه با هم برابرند، هرسه يكياند:
چه آنهايي كه حسين (ع) را تنها گذاشتند تا ابزار دست يزيد باشد و مزدور او، و چه آنهايي كه در هواي بهشت، به كنج خلوت عبادت خزيدند و با فراغت و امنيت، حسين (ع) را تنها گذاشتند و از درد سر حق و باطل كنار كشيدند و در گوشه محرابها و زاويه خانهها به عبادت خدا پرداختند و چه آنهايي كه مرعوب زور شدند و خاموش ماندند. زيرا در آنجا كه حسين(ع) حضور دارد ـ و در هر قرني و عصري حسين (ع) حضور دارد ـ هركس كه در صحنه او نيست، هركجا كه هست، يكي است، مؤمن و كافر، جاني و زاهد، يكي است. اين است معنا اين اصل تشيع كه قبول هر عملي يعني ارزش هر عملي به امامت و به رهبري و به ولايت بستگي دارد! اگر او نباشد، همه چيز بيمعناست و ميبينيم كه هست.
و اكنون حسين حضور خودش را در همه عصرها و در برابر همه نسلها، در همه جنگها و در همه جهادها، در همه صحنههاي زمين و زمان اعلام كرده است، در كربلا مرده است تا در همه نسلها و عصرها بعثت كند.
و تو، و من، ما بايد بر مصيبت خويش بگرييم كه حضور نداريم.
آري، هر انقلابي دو چهره دارد؛ خون و پيام! رسالت نخستين را حسين(ع) و يارانش امروز گزاردند، رسالت خون را، رسالت دوم، رسالت پيام است. پيام شهادت را به گوش دنيا رساندن است. زبان گوياي خونهاي جوشان و تنهاي خاموش، در ميان مردگان متحرك بودن است. رسالت پيام از امروز عصر آغاز ميشود. اين رسالت بر دوشهاي ظريف يك زن، «زينب» (س)! ـ زني كه مردانگي در ركاب او جوانمردي آموخته است! ـ و رسالت زينب (س) دشوارتر و سنگينتر از رسالت برادرش.
آنهايي كه گستاخي آن را دارند كه مرگ خويش را انتخاب كنند، تنها به يك انتخاب بزرگ دست زدهاند، اما كار آنها كه از آن پس زنده ميمانند دشوار است و سنگين. و زينب مانده است، كاروان اسيران در پياش، وصفهاي دشمن، تا افق، در پيش راهش، و رسالت رساندن پيام برادر بر دوشش، وارد شهر ميشود، از صحنه برميگردد، آن باغهاي سرخ شهادت را پشت سر گذاشته و از پيراهنش بوي گلهاي سرخ به مشام ميرسد، وارد شهر جنايت، پايتخت قدرت، پايتخت ستم و جلادي شده است، آرام، پيروز، سراپا افتخار، بر سر قدرت و قساوت، بر سر بردگان مزدور، و جلادان و بردگان استعمار و استبداد فرياد ميزند:
«سپاس خداوند را كه اين همه كرامت و اين همه عزت به خاندان ما عطا كرد: افتخار نبوت، افتخار شهادت...»
زينب رسالت رساندن پيام شهيدان زنده اما خاموش را به دوش گرفته است، زيرا پس از شهيدان او به جا مانده است و اوست كه بايد زبان كساني باشد كه به تيغ جلادان زبانشان برده است.
اگر يك خون پيام نداشته باشد، در تاريخ گنگ ميماند و اگر يك خون پيام خويش را به همه نسلها نگذارد، جلاد، شهيد را در حصار يك عصر و يك زمان محبوس كرده است. اگر زينب پيام كربلا را به تاريخ باز نگويد، كربلا در تاريخ ميماند، و كساني كه به اين پيام نيازمندند از آن محروم ميمانند، و كساني كه با خون خويش، با همه نسلها سخن ميگويند، سخنشان را كسي نميشنود. اين است كه رسالت زينب سنگين و دشوار است. رسالت زينب پيامي است به همه انسانها، به همه كساني كه بر مرگ حسين(ع) ميگريند و به همه كساني كه در آستانه حسين سر به خضوع و ايمان فرود آوردهاند، و به همه كساني كه پيام حسين(ع) را كه «زندگي هيچ نيست جز عقيده و جهاد» معترفند؛ پيام زينب به آنهاست كه:
«اي همه! اي هركه با اين خاندان پيوند و پيمانداري، و اي هركس كه به پيام محمد مؤمني، خود بينديش، انتخاب كن! در هر عصري و در هر نسلي و در هر سرزميني كه آمدهاي، پيام شهيدان كربلا را بشنو، بشنو كه گفتهاند: كساني ميتوانند خوب زندگي كنند كه ميتوانند خوب بميرند. بگو اي همه كساني كه به پيام توحيد، به پيام قرآن، و به راه علي (ع) و خاندان او معتقديد، خاندان ما پيامشان به شما، اي همه كساني كه پس از ما ميآييد، اين است كه اين خانداني است كه هم هنر خوب مردن را، زيرا هركس آنچنان ميميرد كه زندگي ميكند. و پيام اوست به همه بشريت كه اگر دين داريد، «دين» و اگر نداريد «حريت» ـ آزادگي بشر ـ مسؤوليتي بر دوش شما نهاده است كه به عنوان يك انسان ديندار، يا انسان آزاده، شاهد زمان خود و شهيد حق و باطلي كه در عصر خود درگير است، باشيد كه شهيدان ما ناظرند، آگاهند، زندهاند و هميشه حاضرند و نمونه عملاند و الگوياند و گواه حق و باطل و سرگذشت و سرنوشت انساناند.»
و شهيد، يعني به همه اين معاني.
هر انقلابي دو چهره دارد:
خون و پيام
و هركسي اگر مسؤوليت پذيرفتن حق را انتخاب كرده است و هر كسي كه ميداند مسؤوليت شيعه بودن يعني چه، مسؤوليت آزاده انسان بودن يعني چه، بايد بداند كه در نبرد هميشه تاريخ و هميشه زمان و همه جاي زمين ـ كه همه صحنهها كربلاست، و همه ماهها محرم و همه روزها عاشورا ـ بايد انتخاب كنند: يا خون را، يا پيام را، يا حسين بودن يا زينب بودن را، يا آنچنان مردن را، يا اينچنين ماندن را. اگر نميخواهد از صحنه غايب باشد.
عذر ميخواهم، در هر حال وقت گذشته است و ديگر فرصت نيست و حرف بسيار است و چگونه ميشود با يك جلسه، از چنين معجزهاي كه حسين در تاريخ بشر ساخته است و زينب پرداخته است، سخن گفت؟
آنچه ميخواستم بگويم حديث مفصلي است كه در اين مجمل ميگويم به عنوان رسالت زينب، «پس از شهادت» كه:
«آنها كه رفتند، كاري حسيني كردند،
و آنها كه ماندند، بايد كاري زينبي كنند، وگرنه يزيدياند»!...
اگر اخبار اقتصادی را دنبال میکنید یا اینکه اینروزها درگیر اجاره یا خرید خانه باشید احتمالا از افزایش ناگهانی و سریع قیمت مسکن در ماههای اخیر با خبر هستید.در چند ماه گذشته قیمت مسکن بخصوص در تهران به شکل عجیبی افزایش یافته است و تنها ظرف پنج یا شش ماه اخیر در برخی مناطق تهران قیمت مسکن بین 20 تا سی درصد افزایش یافته است.بطور مثال آپارتمانی که پنج یا شش ماه پیش پنجاه میلیون تومان قیمت داشته است اینک شصت میلیون تومان می ارزد. این مسئله البته به نوعی برای صاحبان مسکن میتواند جذاب باشد چرا که سرمایه آنها افزایشی بیست تا سی درصدی داشته است هرچند که در عمل چندان به کار آنها نخواهد خورد.
قاعدتا سوالی که مطرح خواهد شد این است که دلیل این افزایش قیمت چیست؟ افزایش قیمت مسکن را میتوان به دلایل زیر دانست
1.افزایش قیمت مصالح ساختمانی : در چند ماه گذشته قیمت مصالح ساختمانی افزایش یافته است که این افزایش قیمت هزینه ساخت خانه های جدید را افزایش خواهد داد همچنین تاثیری ذهنی در افزایش کلی قیمت مسکن بصورت کلی نیز خواهد داشت.اما افزایش قیمت در شهرهای بزرگ و بخصوص تهران بیش از افزایش قیمت مصالح ساختمانی است. این افزایش قیمت مصالح نقش بیشتری در افزایش قیمت مسکن در شهرهای کوچک و محله های جنوبی داشته است.
2.تقاضا بیش از عرضه: این مسئله یکی از دلایل اصلی گرانی مسکن در چند سال گذشته است.در چند سال گذشته با وجود ساخت و سازهای زیاد در کشور همچنین تعداد واحد مسکونی عرضه شده در هر سال کمتر از تعداد خانواده هایی بوده است که نیازمند مسکن بوده است .این مسئله بخصوص با رسیدن نسل حاصل از موج افزایش زاد و ولد در اواخر دهه پنجاه و اوایل ده شصت به مرز تشکیل خانواده تشدید شده است. همهء این خانواده های جدید توان خرید خانه را ندارند اما آنها تقاضا برای اجاره خانه را بالا خواهند برد که این نیز باعث افزایش نرخ اجاره و به نوعی افزایش قیمت مسکن خواهد شد.همچنین بخشی از این نسل که در شهرهای بزرگ ساکن هستند به سمت خرید آپارتمانهای کوچک روی می آورند که تاثیر آن در حال حاضر بسیار محسوس است بطوریکه قیمت آپارتمانهای زیر پنجاه متر بشدت افزایش یافته است.
3.علاقمندی مردم به سرمایه گذاری در بخش مسکن: پس از کاهش ارزش سهام در بورس و شوک حاصل از آن سرمایه های مردم به سمت دیگر بازارها روانه شد که مهمترین آن را چند ماه پیش و در مورد بازار طلا دیده ایم بطوریکه تقاضای بالا عملا قیمت طلا و بخصوص سکه را که مورد علاقه سرمایه گذاران خرد بود در حد غیر منتظره ای بالا برد اما با نامیدی سرمایه گذاران از این بازار بسیاری از سرمایه گذاران به سمت بازار مسکن که بازار مطمئن تری است روی آوردند.( به خاطر داشته باشید که پس انداز و نگهداری سرمایه به صورت نقد در بانکها حتی با وجود دریافت سود به دلیل نرخ تورم و همچنین مسائلی که ارزش برابری ریال را تهدید میکند چندان عاقلانه نیست.) این قضیه باعث افزایش تقاضا برای خرید مسکن و در عین حال رغبت به خرید با وجود افزایش قیمت مسکن شده است بطوریکه در حال حاضر نیز با وجود افزایش قیمت مسکن همچنان خرید و فروش مسکن رونق دارد.
4.ترس از افزایش قیمتها در سال جدید: مواردی مثل حذف سوبسید انرژی و افزایش مجدد قیمت مصالح در سال آینده و در نتیجه افزایش قیمت مسکن بسیاری را علاقمند کرده است که در شش ماه آخر سال جاری اقدام به خرید مسکن کنند.
5. وامهای بانکهای خصوصی: بانکهای خصوصی در سال گذشته وامهایی با مبالغ بالا در اختیار خریداران مسکن قرار میدادند بطوریکه برخی از این بانکها تا هفتاد درصد ارزش مسکن به خریدار آن وام میدادند این قطعا مورد استقبال بسیاری قرار گرفته است و باعث افزایش تقاضا برای خرید خانه نیز شده است.در حال حاضر اکثر این بانکها سقف خاصی برای وام در نظر گرفته اند که این در نهایت باعث حرکت به سمت خرید خانه های کوچک و ارزانتر خواهد شد که این نیز در افزایش قیمت آپارتمانهای کوچک تاثیر خواهد داشت.
در ادامه بایستی اشاره کرد که قیمت مسکن در بخشها و مناطق خاصی از تهران افزایش چشمگیری داشته است که معمولا مناطق شمالی یا تازه ساز و خلوت هستند جاهایی که از نظر سرمایه گذاران امکان رشد بیشتری دارند و افزایش قیمت مسکن در مناطق جنوبی و پرجمعیت بیشتر تحت تاثیر افزایش قیمت مصالح و قیمت کلی مسکن در شهر بوده است.
حال سوالهای دیگری مطرح می شود چه کسانی برنده ها و چه کسانی بازنده های این افزایش قیمت مسکن هستند؟
آنهایی که بیشترین وام را از بانکهای خصوصی برای خرید خانه بخصوص در مناطقی که تحت تاثیر این افزایش قیمت بوده اند دریافت کرده اند برندگان اصلی هستند چرا که بخش بزرگی از سود بانکی مربوط به وام دریافتی با افزایش مسکن در این چند ماه پوشش داده شده است.
اما مستاجران (که قشر بزرگی در شهرهای پرجمعیت هستند) بازنده های اصلی این جریان خواهند بود.افزایش قیمت مسکن در سال آتی باعث افزایش قیمت اجاره نیز خواهد شد قاعدتا اجاره یک آپارتمان پنجاه میلیون تومانی با یک آپارتمان شصت میلیون تومانی متفاوت است و مستاجر آپارتمان پنجاه میلیون تومانی اگر امروز قرارداد اجاره اش به پایان رسیده باشد و بخواهد قرارداد اجاره همان آپارتمان را تمدید کند بایستی اجاره یک آپارتمان شصت میلیون تومانی را بپردازد این درحالی است که درآمد و حقوق کمتر کسی ظرف چند ماه اینقدر افزایش یافته است.
شخصيت هاي بزرگ جهان قبلا چكاره بوده اند
آدولف هيتلر..................ديكتاتور آلمان..................................نقاش پوستر
آلبرت انيشتن.......................فيزيكدان...................................منشي اداره ثبت
الويس پريسلي.....................خواننده.........................................راننده كاميون
اميركبير............................صدراعظم ناصرالدين شاه..................آشپز
او هنري............................نويسنده........................................گاوچران
جرالدفورد .........................رئيس جمهور آمريكا........................مانكن لباس مردانه
جوزپه گاريبالدي..................انقلابي ايتاليايي..............................ملوان
جيمي كارتر.......................رئيس جمهور آمريكا.........................بادام كار
رونالد ريگان.....................رئيس جمهور آمريكا........................هنرپيشه سينما
شون كانري...................... هنرپيشه سينما............................بنا و راننده كاميون
كلارك گيبل.......................هنرپيشه سينما...............................چوب بر
ويليام فالكنر........................نويسنده.......................................نقاش ساختمان
گاندي...............................رهبر فقيد هند................................وكيل دادگستري
جرج واشنگتن....................اولين رئيس جمهور آمريكا..................كشاورز
نادرشاه افشار.....................موسس سلسله افشاريه....................پوستين دوز
يعقوب ليث.........................سرسلسله صفاريان..........................رويگر
امير اسماعيل ساماني............سرسلسله امراي ساماني....................ساربان
آلپتكين..............................سرسلسله غزنويان...........................غلام زر خريد
فرخي سيستاني...................شاعر مشهور ايران.........................كارگر كشاورز
حضرت محمد(ص).............پيامبر بزرگ اسلام.......................شباني/ تجارت
حضرت عيسي (ع).............پيامبر بزرگ مسيحيت......................نجار
حضرت موسي (ع).............پيامبر بزرگوار يهود........................چوپان
پانديت نهرو......................نخست وزير هند..............................وكيل دادگستري
موسوليني.........................ديكتاتور ايتاليا................................روزنامه نويس
ساموئل مورس...................مخترع آمريكايي.............................نقاش
جك لندن...........................نويسنده آمريكايي............................كارگر كشتي
آلبر كامو..........................نويسنده فرانسوي............................معلم
ريچارد نيكسون.................رئيس جمهور آمريكا.........................وكيل دادگستري
آبراهام لينكلن....................رئيس جمهور آمريكا.........................هيزم شكن
گي دو موپاسان..................نويسنده آلماني..............................كارمند دريا داري
چارلز ديكنز.....................نويسنده انگليسي..............................منشي
آناتول فرانس....................نويسنده فرانسوي............................كتابفروش
مولير..............................نويسنده بزرگ فرانسوي..................هنرپيشه
هربرت جرج ولز ..............نويسنده بزرگ انگليسي....................شاگرد بزاز
ارنست همينگوي...............نويسنده بزرگ آمريكايي...................خبرنگار
ويليام شكسپير...................نويسنده بزرگ انگليسي...................هنرپيشه سيار
فيدل كاسترو.....................رئيس جمهور كوبا..........................دانشجوي حقوق
كاردينال ريشيلو................صدر اعظم معروف فرانسه.............. كشيش
ناپلئون بناپارت.................امپراطور فرانسه............................افسر توپخانه
كريم خان زند....................موسس سلسله زنديه...............تير انداز سپاه نادر شاه
ميرزا تقي خان امير كبير.....صدر اعظم ناصرالدين شاه................منشي
ژاندارك....................شخصيت قهرمان فرانسوي.......................چوپان
هانري فورد.....................كارخانه دار آمريكايي......................ساعت ساز
توماس اديسون..................مخترع بزرگ آمريكايي....................تلگرافچي
آلفرد نوبل....................... بنيانگذار جايزه نوبل...................... كارگر كارخانه
والت ديزني.....................مخترع سينماي انيمشن...................پادوي مغازه
ميكلانژ...........................نقاش مجسمه ساز ايتاليايي.................سنگ تراش


السلام علیک یا باب الحوائج یا ابوالفضل العباس (ع)
صحنه هایی از مراسم عزاداری هیئت حماسه عاشورایی شهرستان مرند در حسینیه حماسه عاشورا که در شبهای محرم پذیرای خیل مشتاقان عزیز و عاشقان اباعبدا... الحسین (ع) بود.
قافله عشق
قافله عشق در سفر تاریخ است و این تفسیری است بر آنچه فرمودهاند «كل یوم عاشورا و كل ارض كربلا». این سخنی است كه پشت شیطان را می لرزاند و یاران حق را به فیضان دائم رحمت او امیدوار میسازد.
... و تو، ای آن كه در سال شصت و یكم هجری هنوز در ذخایر تقدیر نهفته بودهای و اكنون، در این دوران جاهلیت ثانی و عصر توبه بشریت، پای به سیاره زمین نهادهای، نومید مشو، كه تو را نیز عاشورایی است و كربلایی كه تشنه خون توست و انتظار می كشد تا تو زنجیر خاك از پای ارادهات بگشایی و از خود و دلبستگی هایش هجرت كنی و به كهف حَصینِ لازمان و لامكان ولایت ملحق شوی و فراتر از زمان و مكان، خود را به قافله سال شصت و یكم هجری برسانی و در ركاب امام عشق به شهادت رسی... یاران! شتاب كنید، قافله در راه است. می گویند كه گناهكاران را نمی پذیرند؟ آری، گناهكاران را در این قافله راهی نیست... اما پشیمانان را میپذیرند. آدم نیز در این قافله ملازم ركاب حسین است، كه او سرسلسله خیل پشیمانان است، و اگر نبود باب توبهای كه خداوند با خون حسین میان زمین و آسمان گشوده است، آدم نیز دهشت زده و رها شده و سرگردان، در این برهوت گمگشتگی وا می ماند. « زهیر بن قَین بَجلی » را كه می شناسید ! مردانی از قبیله «بنی فزاره» و «بجیله» گویند: « آنگاه كه ما همراه با زهیربن قین بجلی از مكه بیرون آمدیم... در راه ناگزیر با كاروان حسین بن علی همسفر شدیم.» آنها می گویند كه: «ما را ناگوارتر از آنكه با او در جایی هم منزل شویم، هیچ چیز نبود... چرا كه زهیر از هواداران عثمان بن عفان خلیفه سوم بود». « ما در این سو و حسین در آن سو اردو زدیم. برسفره غذا نشسته بودیم كه فرستادهای از جانب حسین(ع) آمد و سلام كرد و با زهیرگفت: ابا عبدالله الحسین مرا فرستاده است تا تو را به نزد او دعوت كنم و ما هر آنچه را كه در دست داشتیم، انداختیم و خموش نشستیم، آنچنان كه گویا پرندهای بر سر ما لانه ساخته است». «ابی مخنف» گوید: از «دَلهم» دختر «عمرو» كه همسر زهیر بود، اینچنین روایت شده است: «من به زهیر گفتم: آیا فرزند رسول(ص) خدا تو را دعوت می كند و تو از رفتن امتناع میورزی؟ سبحان الله! بهتر نیست كه به خدمتش بروی، سخنش را بشنوی و سپس بازگردی؟ زهیر با ناخشنودی پذیرفت و رفت، اما دیری نگذشت كه با چهرهای درخشان بازگشت و فرمود تا خیمه اش را بكنند و راحله اش را نزدیك امام حسین(ع) برند. آنگاه مرا گفت كه تو را طلاق می گویم ؛ ازاین پس آزادی و مرا حقی بر گردن تو نیست،چرا كه نمی خواهم تو نیز به سبب من گرفتار شوی. من عزم كرده ام كه به حسین(ع) بپیوندم و با دشمنانش نبرد كنم و جان در راهش ببازم. سپس مَهر مرا پرداخت و به یكی از عموزاده هایش واگذاشت تا مرا به خانواده ام برساند... آنگاه به یارانش گفت: از شما هر كه می خواهد، مرا پیروی كند،و اگر نه، این آخرین دیدار ماست. بگذارید تا حدیثی را از سال ها پیش، آنگاه كه در سرزمین« بَلَنجَر » از بلاد خزر نبرد می كردیم برای شما نقل كنم... از سلمان فارسی،كه چون ما را از كثرت غنایمی كه به چنگ آورده بودیم خشنود دید، فرمود: اگر امروز اینچنین خشنود شدهای، آن روز كه سرور جوانان آل محمد(ص) را درك كنی و در ركاب او شمشیر زنی، تا كجا خشنود خواهی شد؟ یاران ! اكنون آن تقدیر محتومی كه انتظار می كشیدم مرا دریافته است و باید شما را وداع گویم.» و از آن پس، زهیر بن قین بجلی نیز به خیل عاشوراییان پیوست. « عبدالله » پسر « سلیم » و « مذری » پسر « مشمعل » كه هر د و از طایفه « بنی اسد » بوده اند، گفته اند كه ما چون از مناسك حج فارغ شدیم در این اندیشه بودیم كه هر چه سریع تر خود را به كاروان حسین برسانیم و بنگریم كه سرانجام كارش به كجا خواهد كشید. شتاب كردیم و چون در منزل « زَرود» خود را به آن حضرت رساندیم، مردی از اهالی كوفه را دیدیم كه با دیدن كاروان حسین بن علی(ع) به بیراهه زد تا با او رودر رو نشود. امام كه ایستاده بود تا او را ببیند، دل از او برید و به راه افتاد. ولكن ما خود را به او رساندیم تا از اخبار كوفه جویا شویم. از قبیله اش پرسیدیم و چون دانستیم كه او نیز از بنی اسد است سؤال كردیم: « در كوفه چه خبر بود؟» و او پاسخ داد: « من كوفه را ترك نكردم مگر آنكه دیدم كشته های مسلم بن عقیل و هانی بن عروه را كه در بازار بر زمین می كشند.» بازگشتیم وهمپای كاروان امام آمدیم تا شامگاهی كه درمنزل « ثعلبیه » فرود آمد. فرصتی شد كه به خدمت او رسیدیم و عرض كردیم: « رحمت خداوند بر شما باد!... ما را خبری است كه اگر بخواهی آشكارا و یا پنهانی بر تو بازگو كنیم.»
امام نگاهی به اصحاب خویش انداخت و جواب داد:«من چیزی از ایشان پنهان ندارم». گفتیم: «آن سوار را كه دیروز غروب هنگام در منزل زرود از شما كناره گرفت به یاد می آورید؟... او مردی بود از قبیله بنی اسد، خردمند و راستگو، كه ما را از آنچه در كوفه گذشته است خبر داد... می گفت كه هنوز از كوفه خارج نشده، دیده است جنازه های مسلم و هانی را كه در بازار بر زمین می كشیده اند.» امام فرمود:«انا لله وانا الیه راجعون، رحمت خدا بر ایشان باد !» و این سخن را چند بار تكرار كرد.
گفتیم: «از همین منزل بازگردید. ما در كوفیان نمی بینیم كه به یاری شما قیام كنند و چه بسا كه شمشیرهایشان را به سوی شما بگردانند». امام (ع) نگاهی به پسران عقیل كرد و از آنان پرسید كه رأی شما در شهادت پدرتان مسلم چیست. آنان گفتند:« والله ما بازنگردیم مگر انتقام خون او را بازگیریم و یا همچون او به شهادت رسیم.» امام رو به ما كرده و فرمود: «بعد از آنها خیری در حیات نیست.»... و ما دانستیم كه امام هرگز از قصد خویش باز نخواهد گشت. كاروان عشق شب را در آن منزل بیتوته كردند. سحرگاهان به فرموده امام آب بسیار برداشتند و كوچ كردند تا منزلگاه « زُباله»، كه درآنجا امام را خبر رسید كه قیس بن مسهر نیز به شهادت رسیده است. در بعضی ازمقاتل تردید كرده اند كه آیا نام این فرستاده امام، قیس بن مسهّر بوده است و یا « عبدالله بن یَقطُر » (برادر رضایی امام )، لكن درنحوه شهادت این مظلوم اختلافی در مقاتل وجود ندارد. او را از طَمار قصر به زیر افكنده اند و سرش را «عبدالملك بن عُمَیر»، قاضی كوفه از تن جدا كرده است.
راوی
اكنون هنگام آن است كه در قافله امام، صف اصحاب عاشورایی از فرصت طلبان ابن الوقت و بادگرایان جدا شود، چرا كه دیگر همه می دانند كوفه در تسخیر ابن زیاد است.از كوفه نسیم مرگ می وزد، نسیمی كه بوی خون گرفته است... اما هنوز راه های بازگشت مسدود نیست و بیابان، وادی حیرتی است كه از اختیار انسان تا جبروت حق گسترده است. برای آنان كه دل به امام نسپرده اند، این وادی، عرصه بی فردای دهشتی طاقت فرساست. اما برای اصحاب عاشورایی امام عشق... آنها دركوی دوست منزل گرفته اند واینچنین،از زمان و مكان و جبر واختیار گذشته اند... این باد نیست كه بر آنان می وزد؛ آنها هستند كه برباد می وزند. آنها از اختیار خویش گذشته اند تا جز آنچه او می فرماید ارادهای نكنند و چون اینچنین شد، جبروت حق از آیینه اختیار تو ساطع می شود. آیینه را رسم این است كه « انا الشمس » بگوید، اما تو او را اذن مده تا این « انا » را حجاب «هو» كند.
درمنزلگاه زباله، امام حسین(ع) كاروان را گردآورد و عهد خویش را از آنان برداشت و آنان را به اختیارخویش واگذاشت كه بروند یا بمانند. آمده است كه در اینجا مردم با شتاب از كنار او پراكنده شدند و رفتند و جز همان اصحاب عاشورایی ـ كه می شناسی ـ دیگر كسی با او نماند.
راوی
ای دل! تو چه می كنی؟ می مانی یا می روی؟ داد از آن اختیار كه تو را از حسین جدا كند ! این چه اختیاری است كه برای روی آوردن بدان باید پشت به اراده حق نهاد؟ ای دل! نیك بنگر تا قلاّده دنیا ا برگردنشان ببینی و سررشته قلاّده را، كه در دست شیطان است. آنان می انگارند كه این راه را به اختیار خویش می روند، غافل كه شیطان اصحاب دنیا را با همان غرایزی كه در نفس خویش دارند می فریبد. قافله عشق ازمنزلگاه « شَراف » نیز گذشت. اولِ روز را كه آزار گرما كمتر است، همچنان رفتند. نزدیك ظهر، امام شنید كه یكی از یارانش تكبیر می گوید. فرمود: « الله اكبر، اما تو برای چه تكبیر گفتی؟» گفت: « نخلستانی به چشمم رسیده است.»... اما آنچه او دیده بود، نخلستان نبود؛ «حر بن یزید ریاحی » بود همراه به هزار سوار كه می آمد تا راه بر كاروان ببندد. چیزی نگذشت كه گردن اسبان نمودار شد. نیزه هایشان گویی شاخ زنبورهای سرخ، و پرچم هایشان گویی بال سیاه غُراب بود.
راوی
از این سوی، آنك، سپاه فاجعه نزدیك می شود... اما از دیگر سوی، این سیاره سرگردان حُر است كه در مدار كهكشانی اش با شمس وجود حسین اقتران می یابد و لاجرم، جاذبه عشق او را به مدار یار می كشاند. امام كاروان خویش را به جانب كوه «ذوحُسُم » كشاند تا از راه آنان كناره گیرد و چون به دامنه كوه ذوحُسُم رسیدند و خیمه ها را برافراشتند،حربن یزید نیز با هزار سوار از راه رسید، سراپا پوشیده در سلاح، تا آنجا كه جز چشمانش دیده نمی شد. امام پرسید: «كیستی؟» و حر پاسخ گفت:« حُربن یزید » امام دیگر باره پرسید: « با مایی یا بر ما؟» و حر پاسخ گفت:« بل علیكم » آنگاه امام چون آثار تشنگی را در آنان دید، بنی هاشم را فرمود كه سیرابشان كنند ؛ خود و اسبانشان را. « علی بن طعان محاربی » گوید:« من آخرین نفر از لشكر حُر بودم كه از راه رسیدم، هنگامی كه راویه ها بسته بودند و امام بر در خیمه نشسته بود. مرا گفت: راویه را بخوابان. چون من مراد او را در نیافتم بار دیگر فرمود: شتررا بخوابان. شتر را خوابانیدم، اما از شدت عطش نتوانستم كه آب بیاشامم.امام فرمود: دَرِ مشك را برگردان. و چون من باز كلام او را درنیافتم، خود برخاست و لب مشك را برگرداند و مرا سیراب كرد...»
راوی
این حسین است، سرسلسله تشنگان، كه دشمن راسیراب می كند... اما هنوز، گاه آن نرسیده است كه غزل تشنه كامی كربلاییان را بسراییم... حربن یزید نشان داده است كه دروغگو نیست. او در جواب امام كه خورجین آكنده از نامه های مردم كوفه را در برابر او ریخته بود، می گوید: « ما از زمره آنان نیستیم كه این نامه ها را نوشته اند !» حُر را در همه روایات مربوط به واقعه كربلا باصفاتی چون صداقت، شجاعت، ادب و حفظ حرمت اهل بیت و مخصوصاً فاطمه زهرا(س) ستوده اند... و اصلاً وقایع كربلا خود شاهدی است برآنكه چراغ فطرت آزادگی و حق جویی هنوز در باطن حر، محجوب تیرگی گناه نگشته است و به خاموشی نگراییده. اما هنوز جای این پرسش باقی است كه انسانی اینچنین را با دستگاه حكومتی ارباب جور چه كار؟ چگونه می توان به منصبی كه حُر در دارالاماره كوفه داشت راه یافت وباز آنچنان ماند كه حُر مانده بود؟ « آزادگی » كه با پذیرش ولایت ظالمان در یك جا جمع نمی شود!
راوی
راستی را كه تحلیل وقایع تاریخ سخت دشوار است. سرّ دشواری كار، در پیچیدگی های روح آدمی است. وقتی كه مه در عمق دره ها فرو می نشیند، اگر چه تاریكی كامل نیست، اما آفتاب پنهان است و چشم انسان جز پیش پای خویش را نمی بیند. اگر نباشد اینكه آفریدگار، ما را در كشاكش ابتلائات می آزماید، عاداتمان را متبدّل می سازد و شیاطین پنهان در زوایای تاریك درون را در پیشگاه عقل رسوا می دارد، چه بسا كه دراین غفلت پنهان همه عمر را سر می كردیم و حتی لحظهای به خود نمی آمدیم. آنچه حُر را در دستگاه بنی امیه نگه داشته، غفلت است... غفلتی پنهان. شاید تعبیر « غفلت در غفلت » بهتر باشد، چرا كه تنها راه خروج از این چاهِ غفلت آن است كه انسان نسبت به غفلت خویش تذكر پیدا كند. هر انسانی را لیله القدری هست كه در آن ناگزیر از انتخاب می شود و حُر رانیز شب قدری اینچنین پیش آمد... «عمربن سعد » را نیز... من و تو را هم پیش خواهد آمد.اگر باب یا لیتنی كنت معكم هنوز گشوده است، چرا آن باب دیگر باز نباشد كه: لعن الله امه سمعت بذلك فرضیت به؟ حرگفت: « من از آنان كه برای شما نامه نوشته اند نیستم. ما مأموریم كه از شما جدا نشویم مگر آنكه شما را به كوفه نزد عبید الله بن زیاد برده باشیم.» امام فرمود: « مرگ از این آرزو به تو نزدیك تر است.» و یاران را گفت تا برخیزند و زین بر اسب ها نهند و زنان و كودكان را در محمل ها بنشانند و راه مراجعت پیش گیرند. این سخن در بسیاری از تواریخ آمده است، اما به راستی آیا امام قصد مراجعت داشته اند؟ هر چه هست،در اینكه لشكریان حر تاخته اند وبر سر راه او صف بسته اند، تردید نیست. امام می فرماید: « ثكلتك امك! ما ترید مِنّی؟ ـ مادرت در عزای تو بگرید، از من چه می خواهی؟ » آنچه حر بن یزید در جواب امام گفته، سخنی است جاودانه كه او را استحقاق توبه بخشیده است. روزنهای از نور است كه به سینه حُر گشوده می شود و سفره ضیافتی است كه عشق را به نهانخانه دل او میهمان می كند. حُر گفت:« هان والله ! اگر جز تو عرب دیگری این سخن را بر زبان می آورد، در هر حال، دهان به پاسخی سزاوار می گشودم. كائناً ما كان: هر چه باداباد... اما والله مرا حقی نیست كه نام مادر تو را جز به نیكوترین وجه بر زبان بیاورم.» جمله ارباب مقاتل و مورخین حُربن یزید را بر این سخن ستوده اند وحق نیز همین است. سخن، ثمره گلبوته دل است و حُر را ببین كه از دهانش یاس و یاسمن می ریزد. این سخن ریحانی از ریاحین بهشت است كه ازگلبوته ادب حُر برآمده.
... آنگاه حُر چون دید كه امام بر قصد خویش سخت پای می فشارد و نزدیك است كه كار به مجادله بینجامد، از امام خواست كه راهی را میان كوفه و مدینه در پیش گیرد تا او از ابن زیاد كسب تكلیف كند، راهی كه نه به كوفه منتهی شود و نه به مدینه بازگردد. در بعضی از تواریخ هست كه حُر بن یزید در ادامه این سخن افزوده است: «همانا این نكته را نیز هشدار می دهم كه اگر دست به شمشیر برید و جنگ را آغاز كنید،بی تردید كشته خواهید شد.» و امام در پاسخ او فرموده است:«آیا مرا از مرگ می ترسانید، و مگر بیش از كشتن من نیز كاری از شما ساخته است؟ شأن من، شأن آن كس نیست كه ازمرگ می ترسد. چقدر مرگ در راه وصول به عزت و احیای حق، سبك و راحت است! مرگ در راه عزت، نیست مگر حیات جاوید و حیات با ذلت، نیست مگر موتی كه نشانی از زندگانی ندارد.آیا مرا از مرگ می ترسانی؟ هیهات، تیرت به خطا رفت و ظنی كه درباره من داشتی به یأس رسید. من آن كسی نیستم كه ازمرگ بترسم، نفس من بزرگتر از آن است و همتم عالی تر از آن كه از ترس مرگ زیر بار ظلم بروم ومگر بیش از كشتن من نیز كاری از شما ساخته است؟ مرحبا بركشته شدن در راه خدا، اگر چه شما بر هدم مَجد من و محو عزت و شرفم قادرنیستید و اینچنین، مرا از كشته شدن ابایی نیست.» قافله عشق آمد، تا هنگام نماز صبح به « بیضه» رسید كه منزلگاهی است میان « عُذیب الهِجانات» و « واقصه » ؛ حُرّ بن یزید نیز با سپاهش... عجبا آنان نماز را با امام به جماعت می گزارند ! اگر او را در نماز به مقتدایی پذیرفته اند، پس دیگر چه داعیهای بر جای می ماند؟
راوی
اگر كسی بینگارد كه جدایی دین از سیاست تفكری است خاص این عصر، در اشتباه است. بیاید و ببیند كه اینجا نیز، نیم قرنی پس از حجه الوداع، همان انگار باطل حاكم است. حكام جور را در همه طول تاریخ چارهای نیست جز آنكه داعیه دار این اندیشه باشند، اگر نه، مردم فطرتاً پیشوایان دین را به حكومت می پذیرند و حق هم همین است. اما در اینجا نكته ظریف دیگری نیز هست. ظاهرِ دین، منفكّ ازحقیقت آن،هرگز ابا ندارد كه با كفر و شرك نیز جمع شود و اصلاً وقتی كه دین از باطن خویش جدا شود، لاجرم به راهی اینچنین خواهد رفت.
امام حسین(ع) بعد از ادای فریضه صبح بار دیگر فرصتی یافت تا با سپاهیان حُر به سخن بایستد: «ایها الناس! همانا رسول خدا فرموده است: كسی كه دیدار كند سلطان جائری را كه حرام الله را حلال كرده است، عهد او را شكسته و در میان بندگانش، مخالف با سنت رسول الله، با ظلم وجنایت حكم می راند و بر او با فعل و قول قیام نكند، حق است بر خدا كه او را در همان دوزخی كه مدخل آن سلطان جائر است وارد كند.زنهار كه اینان نیز به اطاعت شیطان گراییده اند و از اطاعت رحمان روی برتافته اند، زمین را به فساد كشیده اند و حدود را معطل نهاده اند و خراج مسلمین را تاراج كرده اند، حرام الله را حلال داشته اند وحلال او را حرام. و اكنون من از هر كس دیگری شایسته ترم. ای كوفیان ! اگر هنوز هم بر آن بیعتی كه با من بسته اید استوارید و راه رشد خویش را باز یافته اید، پس این منم، حسین بن علی فرزند فاطمه، دخت رسول الله، جان من و جان شما،اهل من و اهل شما ؛ و منم بر شما اسوهای حسنه كه باید از آن تبعیت كنید، و اگر نه، اگر پیمان خویش را بریده اید و بیعت مرا از گردنتان بازگرفته اید، این از شما عجيب نیست، چرا كه شما با پدر و برادر عموزاده ام مسلم نیز اینچنین كردید. فریب خورده است آنكه به شما اعتماد كند،كه درحظّ خویش از سعادت به خطا رفته اید و نصیب خویش را ضایع كرده اید. آن كه پیمان بریده است باید پذیرای عاقبت آن نیز باشد كه به او بازخواهد گشت و امیدوارم كه به زودی خداوند مرا از شما بی نیاز كند... » كاروان حسین(ع) همچنان به راه خویش می رود تا منزلگاه « قصر بنی مقاتل »... آنجاست كه یك بار دیگر شب را فرود آمده اند تا در ساعات آخر شب باز مشك ها را پر آب كنند و رحل بردارند. «عقبه بن سمعان» گوید: هنوز از قصر بنی مقاتل چندان فاصله نگرفته بودیم كه آوای استرجاع امام در گوش شب پیچید: انا لله و انا الیه راجعون و الحمد لله رب العالمین... و چند بار تكرار شد. كلام « استرجاع » نشانه ي آن است كه قائل را امری عظیم پیش آمده است. مگر امام را چه پیش آمده بود؟
حضرت علی اكبر خود را شتابان به موكب امام رساند تا علت این امر را دریابد. امام فرمود:« هم اكنون خواب لمحهای مرا در ربود وسواری بر من ظاهر شد كه می گفت: این قوم می روند و مرگ نیز با آنان همراهی میكند. دانستم این خبر مرگ ماست كه می دهند.» علی اكبر پرسید: « خدا بد نیاورد، مگر ما بر حق نیستیم؟» و امام فرمود: « آری، والله كه ما جز به راه حق نمی رویم. » علی اكبر گفت: « اگر اینچنین است، چه باك از مردن در راه حق؟» و آن همه این سخن درجان امام شیرین نشست كه فرمود: « خداوند تو را از فرزندی جزایی عطا كند كه هیچ فرزندی را از جانب پدر عطا نكرده باشد.» چون كاروان عشق در كشاكش آن بیراههای كه به سوی كوفه می پیمودند به نینوا رسید، سواری را دیدند كه از افق كوفه می آید... بر اسبی اصیل، با كمانی بر شانه. او « مالك بن نسر كِندی » بود كه از كوفه می آمد. و چون نزدیك شد، حُر و یارانش را سلام گفت وامام را اعتنایی نكرد. نامهای از ابن زیاد برای حُر آورده بود كه: « اما بعد، هر جا كه این نامه به تو رسید كار را برحسین سخت و تنگ كن و مگذار فرود آید جز در زمینی بی آب و علف... و بدان كه این فرستاده من مأمور است كه ازتو جدا نشود و همواره نگران باشد تا این امر را به انجام برسانی.» « یزید بن زیاد بن مهاجر كِندی » كه یكی از اصحاب عاشورایی امام بود و خود را پیش از حُر به كاروان عشق رسانده بود، به فرستاده ابن زیاد گفت: « ثكلتك امك... مادرت بر تو بگرید، به چه كار آمدهای؟ » جواب داد: « به كاری كه اطاعت از پیشوایم باشد و عمل بر پیمان بیعتی كه با او بسته ام.» یزید بن مهاجر كِندی گفت: « عصیان آفریدگارت كردهای و اطاعت از امامت، اما در طریق هلاكت خویش ننگ و جهنم خریدهای كه امام پلید تو مصداق این كلام الهی است كه وجعلناهم ائمه یدعون الی النار. او تو را به سوی آتش می برد.» آنجا سرزمین خشك و بی آب و علفی بود در نزدیكی نینوا، اما كربلا هم نبود؛ اگر چه كربلا را نیز « عشق » كربلا كرد. حُر بن یزید از امام خواست كه در همان جا فرود آیند. امام گفت: « ما را بگذار كه در یكی از قریه های نزدیك فرود آییم،نینوا، غاصریه و یا شفیه.» حُر كه هنوز « حُر» نگشته بود، گفت: « نه، نمی توانم ؛ این مرد را به مراقبت من گماشته اند.» زهیر بن قین گفت: « ای فرزند رسول الله، جنگ با اینان سهل تر از جنگ با كسانی است كه ازاین پس به مقابله ما می آیند. » و حسین فرمود: « من نیستم آن كه جنگ را آغاز كند».
راوی
قافله عشق به سرمنزل جاودان خویش نزدیك می شود... واین عاقبت كار عشق است. موكب امام به هر سوی كه می رفت، به سوی دیگرش سوق می دادند تا روز پنجشبه دوم محرم سال شصت و یكم هجری به كربلا رسید.
شهید اهل قلم سیّد مرتضی آوینی

سيدمحمد خاتمي:
«بهترين انسانها» هم حق تحميل حكومت خود بر مردم را ندارند
رييسجمهور سابق كشورمان گفت: «بهترين انسانها» هم حق تحميل حكومت خود بر مردم را ندارند و حضرت اباعبدالله هم اينگونه گفت كه مردم از من دعوت كردند و وقت آن است كه به خواست آنها پاسخ دهم.
سيدمحمد خاتمي كه در آيين عزاداري امام حسين (ع) در خانه هنرمندان سخن ميگفت, انسان را موجودي تاريخي عنوان كرد و گفت: تفاوت انسان با ديگر موجودات اين است كه تاريخ دارد. اينكه تاريخ چيست، بحث گستردهاي است كه يكي از مباحث اساسي فلسفي امروز است.
وي افزود: اما تاريخ هرچه باشد، اينكه آيا انسان در ادوار مختلف تاريخ اسير است يا تاريخ امري است اعتباري, هرچه باشد در طول تاريخ شاهد حوادثي بوديم كه منشا تاثيرات فراواني در آينده بوده است، به نحوي كه سرنوشت را براي كل بشريت يا بخشهايي از آن عوض كرده است.
خاتمي با بيان اينكه كسي منكر اين امر نيست كه حوادث و مسائل بعدي تاريخ ناشي از حوادث گذشته تاريخ است, گفت: در تاريخ اسلام اگر هجرت پيامبر(ص) صورت نميگرفت، سرشت تاريخ بشر چه بود؟ به طور مسلم با آنچه امروز هست، متفاوت بود اما هجرت پيامبر(ص) و حوادث بعدي آن تصميم, در سرنوشت بشر موثر بوده است.
رييسجمهور سابق كشورمان با اشاره به پيروزي انقلاب اسلامي, گفت: در 21 بهمن 57 امام يك تصميم فوقالعاده تعيينكنندهاي گرفت و در مقابل تصميم شديد شاه مبني بر حكومت نظامي, يك تصميم تاريخي گرفت و فرمان داد كه اين حكومت نظامي ناديده گرفته شود و مردم به خيابانها بيايند؛ اين لحظه تاريخي سرنوشت را تغيير داد.
خاتمي با بيان اين مطلب كه در طول تاريخ لحظهها در سرنوشت بشر يا بخشهايي از آن اثرگذار بوده است, گفت: تصميم حضرت اباعبدالله در خروج از مدينه و رها كردن حج از روز هشتم ذيالحجه و انتخاب شيوه زندگي، تاثيرگذارترين لحظات تاريخ بود. امام حسين (ع) آشكارا حركت خود را آغاز كرد در حالي كه ميتوانست با يزيد بيعت كند يا اينكه زندگي مخفي داشته باشد و به قيامي از نوع قيامي كه بعدها بزرگان نظير زيد داشتند، دست بزند اما انتخاب امام حسين (ع) اين بود كه روز هشتم ذيالحجه حج را ناتمام بگذارد و دست نزديكان و بستگانش را بگيرد و آشكارا حركت خود را به سوي هدف عالي خود ادامه دهد.
وي تصريح كرد: تصميم مقابل امام حسين(ع) تصميم خطرناكي بود كه از سوي يزيد اتخاذ شد. وي زماني كه سر اباعبدالله را جلويش گذاشتند، با چوبدستي با لبهاي امام حسين(ع) بازي ميكرد و مغرور و سرخوش و مست تصميم خود بود و احساس ميكرد با تصميم خود مسير تاريخ را به نفع خود تغيير داده است. او گمان ميكرد پايان رسالت پيامبر(ص) را با شهادت امام حسين (ع) اعلام كرده است.
خاتمي خاطرنشان كرد: بنيهاشم ميخواست با حكمراني خود بر مردم سلطنت كند و فكر ميكرد با كشتن امام حسين(ع) كار را تمام كرده است اما نميدانست كه يك فرمانرواي مقتدر (امام حسين (ع) ) با تصميم درست خود در تاريخ، حكم او و اين تصور را كه اسلام در تاريخ دفن شده و يزيد به پيروزي رسيده است، نقش بر آب كرد.
رييسجمهور سابق كشورمان افزود: تمام انتخابهاي اباعبدالله(ع) بهگونهاي بود كه نهتنها حساسيت انسانهاي زمان خود بلكه حساسيت انسانهاي زمانهاي بعد را نيز برانگيخت تا تاريخ به نفع او نگاشته شود.
خاتمي با اشاره به اينكه امام حسين (ع) محور حركت خود را امر به معروف و نهي از منكر قرار داده بود، گفت: شايد در روزگار ما تمام مفاهيم دچار انحراف شده باشد, بنابراين بايد به زندگي اباعبدالله رجوع و مفاهيم را بازسازي كنيم. امام حسين (ع) حركت خود را امر به معروف و نهي از منكر قرار داد چون منكري را بالاتر از حكومت جباران و معروفي را بالاتر از مبارزه با اين جباران نميدانست.
وي با اشاره به تفاوتهاي حكومت در اسلام و ساير حكومتها، گفت: تفاوت حكومت در اسلام و ديگر حكومتها اين است كه در اسلام انسانها داراي فضيلت هستند و حكومت بايد در اختيار انسانهاي بافضيلت قرار بگيرد كه مورد قبول مردم باشند؛ اين قرائت از دين در واقع مردمسالاري ديني ناميده ميشود.
خاتمي با اشاره به عدم بيعت امام حسين (ع) با يزيد، گفت: حضرت اباعبدالله با بيعت نكردن خود با يزيد، فرمانده تاريخ شد و در تمام اعصار ماندگار شد. تصميمهاي اباعبدالله تصميمهايي كاملاً روشن است كه اين تصميمهاي تاريخي در سرنوشت بشر تاثيرگذار بوده است.
وي، عاشورا را شگفتانگيزترين تابلوي تاريخ دانست كه در آن بدترين قساوتها, ضعيفترين مهربانيها, بدترين خشونتها با بزرگترين ايثارها در آن رخ داد.
رييسجمهور سابق كشورمان با اشاره به سفر خود به سوئيس براي شركت در اجلاس داووس، گفت: در حاشيه اين اجلاس جانكري كلي در مورد امام حسين(ع) و حضرت علي (ع) صحبت كرد و گفت چون ما اينها را نميشناسيم تصميمهاي غلطي ميگيريم.

باز هم خاتمی جهانیان را به شگفتی واداشت
رييس جمهور سابق كشورمان طي سخناني در اين اجلاس گفت: « ما بايد به صورت ريشهاي و اصولي به خاورميانه و بحرانهاي آن نگاه کنيم. خاورميانه به دليل وجود تمدنهاي کهن خاستگاه اديان الهي و نقطهي به هم پيوستن اديان و کانون همزيستي فرهنگها بوده است؛ ولي، سوال اين است که در 50 سال گذشته چرا خون، ترور، اختلاف و وحشت خود را به اين منطقه تحميل کرده است. هيچ قدرتي نميتواند در جهان مسلط باشد، بدون آن که در خاورميانه پايگاه و حضور داشته باشد. چرا همه جهان به سمت اتحاديه شدن پيش ميروند؛ اما، قدرتهاي بزرگ از اتحاديه شدن اين منطقه حمايت نميکنند.»
خاتمي با اشاره به معادلات ناپسندي که در خاورميانه شکل گرفته است، تاکيد کرد: «در صورتي که بخواهيم امنيت در جهان برقرار شود، معادله بايد به نفع دموکراسي، ثبات، نفت و توسعه بههم پيوند بخورد تا امنيت منطقه را داشته باشيم.»
رييسجمهور سابق کشورمان افزود:« بحران فلسطين و اسراييل و عدم توجه به حقوق فلسطينيان و سرزمينهاي پاک شده يک فاجعه بوده، چرا بايد وجود يک ملت نفي بشود و دولت قانوني حماس که از راه دموکراتيک به روي کار آمده به رسميت شناخته نشود. راهحل خاورميانه تنها و تنها احترام به آراي مردم، بازگشت آوارگان و احقاق حقوق مردم است. کساني که ميخواهند در خاورميانه کاري کنند بايد بيطرفي خود را ثابت کنند و هر طرحي در منطقه بايد بر پايه عدالت، حضور همه کشورهاي منطقه و جهان اسلام باشد تا فلسطين به حقوق حقه خود برسد.»
خاتمي با اشاره به بحرانهاي عراق گفت: «ما در عراق با فجايعي روبهرو هستيم و خشونت، ترور و وحشت ريشههاي خارجي دارد و جنگ ميان مذاهب پديده خارجي است.»
وي گفت: «آمريکا هنوز درگير غرور فتح عراق است، در صورتي که رفتار آمريکا و عدم برداشت از گزارش نسبي «بيکر- هميلتون» نشاندهنده اين است که هنوز حقايق درک نشده است.»
رييس موسسه بين المللي گفتوگوي فرهنگها و تمدنها افزود:« ما از حکومت يکپارچه در عراق حمايت ميکنيم و همه بايد به اين دولت براي حل بحرانها و امنيت کمک کنند تا امنيت فراهم شود و اقتصاد در عراق بازسازي شود و محور اين کمکها بايد دولت عراق باشد.»
رييسجمهور سابق کشورمان در خصوص مسايل ايران و آمريکا گفت:« بين روابط ايرن و آمريکا يک ديوار بلند بياعتمادي است؛ اگرچه در دولت کلينتون توجهات جدي به اين موضوع شد و اعتراف به رفتار ناهنجار 50 سال گذشته با ايران مثبت بود؛ اما، گامهاي بعدي عقيم ماند. ارتباط نياز به درک منطقي دوطرف دارد، نميشود ايران انعطاف نشان دهد و سياست طرف مقابل براندازي نظام سياسي ايران به عنوان دموکراتترين نظام سياسي منطقه باشد. نميشود دنبال اعتمادسازي بود و حساسيت اعراب را عليه ايران تحريک کرد.»
خاتمي تصريح کرد: « در حالي که من قبل از سقوط صدام براي برونرفت از بحران پيشنهاد نشستي بين پنج کشور عضو دايم شوراي امنيت، همسايگان عراق و مصر را دادم و مورد موافقت دبيرکل سازمان ملل متحد قرار گرفت؛ اما, آمريکا در غرور گير کرده بود. تنها راه امروز دولت عراق کمک به پروسه دموکراسي در اين کشور است. اگر تجربهي دموکراسي در عراق شکست بخورد, کشورهاي خاورميانه و کشورهاي اسلامي نميتوانند از تجربههاي دموکراسي خود براي حل مسايل استفاده کنند.»
وي افزود: «در عراق و لبنان مشکلات زيادي را ميبينيم که دستهاي زيادي در آن است.»
سخنران بعدي اجلاس جان کري، رقيب انتخاباتي جورج بوش بود.
نامزد پيشين رياستجمهوري آمريکا در اظهارات خود با حمايت از نظرات خاتمي گفت: «نظرات آقاي خاتمي و تلاشهايش براي منطقه و دنيا با اهميت بوده. آمريکاييها دنيا را خارج از کشورشان به گونهاي ميبينند که با واقعيتها و حقايق فاصله دارد. بايد عينک بدبيني را کنار گذاشته و عينک حقيقتبيني زد و دنبال ثبات بود.»
کري تاکيد کرد: «من حامي انزواي هيچ کشوري نيستم. سياست انزواي کشورهاي مختلف به ضرر تعادل و عقلانيت منطقه است. بايد از حساسيت کشورها نسبت به هويت و امنيتشان درس گرفت و لحنها را عوض کرد. ما گرفتار تعصب هستيم و براي شکست بنبستها بايد تعصبات را کنار گذاشت.»
جان کري در خصوص مسايل هستهاي ايران گفت: «انرژي صلحآميز هستهاي براساس NPT حق ايران است. بايد در مذاکرات سقفي تعيين کرد؛ اما، ايران براي اعتمادسازي بايد غنيسازي را به صورت موقت تعليق کند. ما پيششرط براي مذاکرات را قبول نداريم.»
وي در خصوص مسايل منطقه گفت: «در رابطه با اسراييل و فلسطين بايد به گونهاي آبرومند کارها را انجام داد و حل کرد. اکنون خشونت در منطقه زياد شده است، همان طور که خاتمي گفت، بعد از اشغال افغانستان و عراق «بنلادنيسم» زياد شده است؛ اما، بايد از اهانت پرهيز کرد.»
بنا بر اين گزارش گفتههاي خاتمي و تاييد کري به همراه خوش و بش کوتاه آنها به يکباره به خبر اول رسانههاي خبري جهان تبديل شد و عطش رسانههاي جهان براي رودررويي و گفتمان سياسيون ايران و آمريکا را براي لحظهاي مرتفع کرد.
موفقيت سخنان خاتمي آنچنان بود که تلاش براي ايجاد فضاي يهودي، عربي، آمريکايي برعليه جمهوري اسلامي ايران اجلاس داووس، شکسته شد و فضاي سياسي به نفع ايران ورق خورد.

آی آدمیان اگر دین ندارید ؛
با نام خدای حسین
سکوت بود...
سنگ ها دیگر کلام بر زبان نمی راندند
دشتی بود پر از بی وفایی! خاک ها می گریستند!
صدای زنگ کاروان لحظه به لحظه نزدیک تر میشد ...
ابرها از خجالت امیر کاروان عشق، آسمان را ترک می گفتند
سکوت بود ...
حتی فرات هم موج نمیزد! حتی آسمان نیز پلک نمیزد!
چه قدم های پر صلابتی، چه شکوهی در صدایش بود!
آری! من از حسین بن علی میگویم و از کربلا...
سکوت بود...
همه سرگشته ی یک نگاه !
اصلا حسین برای چه می آمد؟؟؟
چشمانت را باز کن...
او فرمان خدای خویشتن اطاعت میکند!
او آمده است تا هدایت کند !
حسین پیام میدهدکه :
"آدمیان اگر دین ندارید لااقل آزده باشید"
اطاعت زیبای حسین را نظاره کنید!
خدایتان هر که هست و نیست،
به اشتباه یا به درست اگر خدا دارید پس اطاعتش کنید!
از عقلتان اطاعت کنید...
عقل ما راهنمای خداست و احساس ما خدا را درک میکند...
پس اگر خدا دارید بنده باشید !
و شما را به خدایتان سوگند دین را بدون عقل خویشتن نپذیرید!!
سخنم را زود رد نکنید! کمی تامل کنید!
دین ما را به هدف خواهد رساند
ولی با پرسشی تمام پوسته ی دین خراب خواهد شد!
حسین به پیروانش ندا میدهدکه تعصب نورزیدکه همانا عقل را زایل میکند...
پس مریدان مکتب حسین به پا خیزید!
به دور از تعصب به پا خیزید!
سخن از عقل زنید، سخن از خدا به میان آورید !
مریدان ! مردانگی حسین را فریاد زنید! حسین ...
برگزاری مراسم تعزیه حماسه عاشورا در ابهام !!!
چندسالی است که در یک حرکت فرهنگی و در جهت ترویج فرهنگ ناب حسینی هیئت عزاداران حماسه عاشورا مرند تشکیل گردیده و حرکت ها و گامهای بزرگ این هیئت حسینی که روزبروز با اقبال و علاقمندی بیشتر مردم حسینی و علاقمند به ائمه اطهار (ع) مواجه شده ، نظیر برگزاری مراسم تعزیه با حضور دهها هزار نفر در ورزشگاه ولیعصر مرند که قدمت آن به ده سال می رسد و نیز مراسم اعیاد شعبانیه و ... نشانگر صداقت و مردمی بودن این هیئت و دست اندرکاران بدون ادعای هیئت حماسه عاشورا میباشد . امسال نیز به روال سنوات قبل مردم منتظر روز عاشورا هستند تا با هنرنمائی جوانان عاشق آقا امام حسین (ع) و یاران باوفایبش ، عظمت عاشورای حسینی و اهداف والای انقلاب حسینی که الگوی انقلاب اسلامی نیز بوده باشند که متاسفانه به دلایلی مانع برگزاری این مراسم در ورزشگاه ولیعصر (عج) بوده و علیرغم عقد قرارداد با بخش خصوصی که متولی ورزشگاه فوق الذکر میباشد تا کنون تلاشها به نتیجه ای نرسیده که همت مسئولین را می طلبد .
بدون شرح
حکایت زیر تیغ
این روزها عادت کردهایم كسانی را ببينیم که به طور مطلق به خود و جهان اطرافشان مینگرند و با همین روحیه، در حال به هم زدن آرامش روحی و معنوی جامعه هستند؛ فقیر و غنی و باسواد و بیسواد هم ندارد، به گستره این جامعه بزرگ، هر کسی میتواند بر اسب سرکش نفس خود سوار شده، همه چیز را در چشم بر هم زدنی به هم ریخته و نابود کند.
حکایت این روزهای جامعه ما، نمونه آشکار تضادهای اخلاقی و اجتماعی در گفتار و رفتارمان است.
بارها دیدهاید که در رانندگی، حقوق شهروندی، احترام به شخصیت اجتماعی یکدیگر و حتی رعایت حقوق دیگران به اندازهاي عجول و بیتفاوت هستیم که به راحتی میتوان از شیوه رانندگی در خیابانهایمان یا صبر و تحمل در فضای جامعه یا محیط اطراف زندگی خودمان متوجه آن شویم.
اما در گفتار، آنقدر قربان و صدقه هم ميرويم و ادعا و غرور داریم که یکی نداند، گمان میکند در چه آرمان شهری زندگی میکنیم!
زیر تیغ، سریال تأثیرگذار و خوشساخت این روزهای شبکه یک، نمونهاي از تلنگرهایی است که نشان میدهد چقدر راحت کاخ حرفهایمان با بمب رفتارها نابود میشود!
دنیای فانتزی رفاقتی طولانی که عیار سختی و مشکلات اجتماعی، باعث درگیری در آن شده، بستر داستانی جالب و واقعی از زندگی امروز مردم ایران است. این سریال آن قدر به وضعیت زندگی امروز مردم ایران نزدیک است که به خاطر شباهتهای بسیار، باعث واکنش مخاطبان شده و حتی برخیها را مجبور به اظهارنظرهای عجولانه نسبت به پخش آن کرده است، اما واقعیت ملموس به خاطر ساخت شخصیتها و فضای این سریال و تأثیر این تراژدی است که در بند بند ماهیت و ساختار آن، درست به هم متصل شده و ذهن مخاطب را با تمام قدرت در اختیار گرفته و توانسته فکر او را به این موضوع جلب کند. در واقع، اثر رسانه، زمانی پدیدار میشود که بتواند بیواسطه درون جامعه خود را با تشکیل فضای خیر و شر به تصویر بکشد تا خود مخاطب در معرکه عقل خودش برای رسیدن به نتيجه لازم تلاش کند.
در این میان، نباید از تلاش هنرمند در بازی گرفتن از چهرههای قابلش در این سریال گذشت؛ فاطمه معتمدآریا، پرویز پرستویی، ، آتيلا پسياني، هوشنگ توکلی، سیاوش تهمورث و حتی الهام حمیدی و کوروش تهامی، توانستهاند جنس دیگری از توان بازیگری خود را به نمایش بگذارند. باید به تأثیر عجیب بازی معتمدآریا اشاره کرد که در بخشهای خاصی از این سریال، سکان توجه مخاطب را به تنهایی به سوی خود کشیده و دیگر بازیگران مقابلش را زیر ابر بیتوجهی پنهان میکند.
اما چرا زیر تیغ اینقدر سریع در جامعه، بیننده پیدا کرد و همین طور سر و صداها در حاشیه آن بالا گرفت.
ماجرای این سریال تا زمانی که روی من بمیرم و تو بمیری و نامزد بازی بود، هیچ اشکالی نداشت، اما همین که فساد مالی، رانت خواری، دستاندازی به حقوق دیگران، زیر سؤال بردن صداقت اجتماعی افراد، بیتوجهی صاحبان سرمایه به سلامت اخلاقی و کاری و مشکلات روزمره زندگی مردم در قالبی کاملا اجتماعی مطرح شد، گویی هر کس به بهانهای به جان آن افتاده و بر کل دستاوردهای به دست آمده، خرده ميگيرد.
جالب است که مرکز تحقیقات صداوسیما هم بدون این که متوجه اوضاع شده و اجازه دهد این سریال همان طور که ذهن و فکر مردم را به خود جلب کرده، منتظر پایان و تاثیر گذاری فرهنگی این اثر بر جامعه باشد، دست به تحقیق جالبي زده که بیشتر تن دادن به عوامگری رسانهای است تا کاری علمی!
چرا جامعه از تلنگر ساده این سریال احساس درد کرده است؟ چرا به خاطر نمايش حرفهاي ضجه و زاری مراسم عزایی که یک دهم عزاداریهای خودمان است، قلبمان درد میگیرد؟ چرا به لایههای درونی این رخدادهاي تلخ، که باعث شده تلخی و سیاهی این سریال را به ذهن مخاطب تزریق کند، نمیانديشیم؟ ماجرا از کجا آغاز شد؟ زندگی عاشقانه خانوادههای سریال از کجا دستخوش بدبختی و سیاهروزی شد و دریچههای امیدی که برای هر کدام باز میشود، در حاشیه چه تفکری است؟
البته تعجبی ندارد که وقتی یک اثر موفق و تراژدی اثرگذار ساخته میشود، مخاطب به خاطر سریالهای آبکی که پيشتر پخش شده و ذهن وی با آنها قالب گرفته، دیگر توان تحمل واقعیتهای ملموس این چنین سریالها را ـ به خلاف زندگیهای عاشقانه و ماکسیما و خانه اشرافی ـ باور نمیکند و دچار یأس فلسفی میشود.ولی در سریال زیر تیغ، آنچه از ثانیههای التهابآمیز مرگ به وجود آمد، غفلت از عاقبت عمل و بیصبری در زندگی بود؛ یک لحظه عصبانیت و نداشتن لگام بر زبان نفس، دو دوست را در وضعيتي ناگوار در برابر هم قرار داد تا جایی که با هم گلاویز شده و کار یکی به فرار و دیگری جدال با فرشته مرگ رسید! احساس درد مخاطب به خاطر لمس این تجربه در زندگی شخصی و روزگار گذشته است.
ثانیههای مرگ با غفلت آغاز شد و با آن ادامه یافت؛ در غفلت اجباری طبیعت، جعفر (آتیلا پسیانی) روی تخت بیمارستان، منتظر پایان زندگی خود بود و از آن سو، محمود (پرویز پرستویی) در غفلتی اختیاری به خیال نبودن در معرکه مرگ و پس از آن گرفتار شدن کارگر عصبی، پشت سایه واقعیت ایستاد تا شناسایی نشود!
مرگ جعفر با غفلت محمود، شیرینی لب چشیده وصال را به دشمنی خونی میان دو خانواده تبدیل کرد که زیر بار فشار اقتصادی به مادیات چشمی ندارد ولی حالا برنده این دشمنی آن رانتخواری است که با حمایت مدیری نالایق و فاسد، حریف دین و اعتقادات محمود هم شده است. کارگری که با صداقت و پاکی در برابر دستاندازیهای او ایستاده بود تا این گونه از میدان مبارزه میان خیر و شر بیرون انداخته شود!
اما زمانی این غفلت رنگ باخت که وجدان محمود، شوکی جانفرسا را بر وی وارد کرد. التماسهای زن کارگری که به جای او شوهرش متهم به قتل شده بود، مؤثر واقع نشد، اما کلید خودخوری شد که در نمازش گریبان وی را گرفت و پایش را به پاسگاه پلیس كشاند. محمود مجبور شد به واقعیت های زندگی فکر کند و وقتی فکر می کند، مخاطب هم مجبور است با او فکر کند و حتی درد او را هم تحمل کند!
در آن سوی معرکه، پسر جعفر و داماد سیاه بخت هم در برزخی عجیب بين غفلت و هشیاری گرفتار شدند. این هشیاری به برکت وجود دایی باکرامتی است که از پس آتش سوزان تنور نانوایی و پختگی عقل و اعتقاداتش به او تزریق میشود، ولی غفلت را عموی رضا یا همان دلال دزدی های حمایت شده در کارخانه بال و پر داده و بر آن ارابه حراج شرافتش را میدواند؛ رضا آن چنان در میانه این معرکه گرفتار است که زبانههای آتش جنگ درونی او از زبانش بیرون میزند!
سیر داستان زبان متضاد با رفتار انسانهایی است که در روی پل سرنوشت و تصمیمگیری زندگی شان گرفتار فلسفه آن شدهاند.
راهی جز رفتن یا برگشت وجود ندارد، دسته گمراه یکی یکی میروند و به فراخور عقل و فهم بر میگردند، اما دسته هشیار صبر پیشه کردهاند.
تحمل و صبر پیام اصلی این سریال برای مخاطبی است که همه چیز این جامعه صنعتی میخواهد او را به سرعتی غیرواقعی برساند که هیچ ارزش و فرهنگی در این میان زنده نماند. تحمل پیرمرد معتقد که با ایمان خود به دنبال باز شدن این گره و موفقیت در آزمون الهی است، درسی است برای هر انسانی که به پاکی ذات و سلامت اخلاق عقیده دارد.
در قسمتی، خندههای بیقید و حرفهای سطح پایین جعفر، پیرمرد سرد و گرم چشیده را وادار به بیان حقیقتی سخت کرد، با این مضمون که همیشه وقتی صدای خنده بلند میشود، غم از خواب بیدار میشود! شاید در وهله نخست، واکنش سطحی به این جمله بر انسانی افسرده و متحجر تصور شود.
اما واقعیت این است که نحوه گفتار او به خوبی توجه را به غول درون انسان در روز فاجعه جلب میکند و هشدار میدهد؛ همان غولی که اجازه داد، جعفر با تمام سابقه دوستی و صداقتی که با محمود داشت، تحت تأثیر برادر فاسدش جملات و حرفهایی را به زبان بیاورد که تمام زندگی او را زیر سؤال ببرد.
اندکی صبوری از جعفر و گذر زمان، بسیاری از واقعیتها را روشن میکرد، ولی غفلت و سطحینگری او اجازه نداد تا در این آزمون سر بلند بیرون آید. از طرفی، محمود هم صبر و تحمل لازم را در این ارتباط قدیمی و دوستانه نداشت و برای این جملات آن کرد که دیدیم! در واقع مخاطب به خوبی وارد فرایندی شده تا فرق داغ بودن شلوغ را با پختگی آرام متوجه شود.
نیاز امروز جامعه ما تزریق واقعیتها و آموزش صبر و شکیبایی به زندگی گره خورده شهروندانی است که برای آنچه باید تاریخ مصرف داشته باشد، شکیبایی میکنند و برای آنچه باید صبر داشته باشند، عجله و تلاش بیهوده به خرج میدهند!
زیر تیغ در بیانی جالب، توانسته مردم را به این نکته هدایت کند که شادیهای زیبای زندگی در اثر بیتفاوتیها یا سطحینگریهای خودمان به راحتی فنا میشود و دیگر نمیتوان در زندان وجدان از پس فشارهای روحی و جسمی آن برآمد.
گفتاری زیبا در این سریال از زبان زندانی همبند محمود بیان شد؛ زمانی که محمود در وصف عصر جمعههای خانوادهاش و شیرینی حضورش در کنار آنان حرف میزد، پیرمرد عاقل (عنایت بخشی) که از قضا با موی سپید در زندان وجودش همسایه محمود شده، پرسشی حکیمانه از او می پرسد: چه کار کردی که همه این شیرینیها را نابود کردی؟
به واقع چه اتفاقی افتاد؟
اگر این روزها می بینیم که برخی تاوان بیصبری خودشان را برای رشد یک شبه به جامعه تحمیل میکنند، نتیجه معتبر شدن کسانی است که از پس معامله ای یکباره به همه چیز رسیده و فردای آن روز با توان دروغین خود سلامت، اخلاق، ارزشها و زندگی ساده مردم را دستخوش فساد خودشان میکنند.
مدیر نالایق و بلندپرواز برای رسیدن به منابع مالی افزون، انبار شرکتی را خالی میکند که باید برای این کار از طبقه ضعیف جامعه، عدهای همراه او شوند. برخی نمیشوند و برخی همه وجود خودشان را پیشفروش میکنند!
آنان که وجود خود را نفروختند، گرفتار بازیهای دنیایی میشوند که فرار از آن حکایت فرار مخاطبان از آینده محمود و ادامه داستان است.
قاتل اصلی ماجراهای این سریال و تراژدیهای دیگر زندگی اجتماعی کسانی هستند که ظاهری جالب دارند، اما در پشت نقابهای دروغین، تنها امنیت اجتماعی و روانی جامعه را دستخوش بلاهای زمینی و آسمانی میکنند و به خاطر جاهطلبی خود، صبر اجتماعی مردم و منطق طبیعی زندگی را از اعتبار میاندازند.
پایان این سریال هر چه میخواهد باشد، فراموش نکنیم، علیبنابیطالب (ع) وقتی برای یتیمان و مستمندان كمك میبرد و در کنار تنور نان، دست خود را بر فراز آتش میگرفت، هشدار میداد به آیندگانی که پس از او خواهند آمد و این دنیا صدها برابر جمال و زیباییهای بیشتری را برای غفلت آنان پدید میآورد.
به یاد داشته باشیم، غول نفس و ابر غفلت، راه نفس دلمان را نگیرد؛ راهی که میتوانیم دستکم سالی یکبار با نام امام حسین(ع) آن را خانهتکانی و بیمه کنیم و به یاد داشته باشیم:
«هر که در اين بزم مقربتر است جام بلا بیشترش میدهند»
اعلمی : آقای حداد شما بی طرف نیستید !
كوچكزاده نماینده تهران افزود: آيا اگر بتوان نمايندگان شريف مردم را به دليل حمايت از طرح سوال در مورد هولوكاست كه حق قطعي آنها به ويژه در مجلس شوراي اسلامي است كه صهيونيستها را نگران و ناآرام كرده است، " وكيل الدوله" ناميد، آنگاه كساني كه به مخالفت با طرح اين مساله موجب دلخوشي صهيونيستها و ايادي آنها ميشوند را بايد وكيل چه كساني دانست؟!
نماينده تبريز در مجلسهفتم خطاب به حدادعادل رييس مجلس گفت: من به بيطرفي شما اعتقادي ندارم و در طول اين مدت ثابت كردهايد كه بيطرف نيستيد.
اكبر اعلمي، عضو فراكسيون اقليت مجلس در واكنش به تذكر و سخنان امروز مهدي كوچكزاده در صحن علني مجلسهفتم گفت: ماده 110 آيين نامه مجلس ميگويد قطع كلام ناطق و عدم مراعات سكوت از طرف نمايندگان و هرگونه تهمت و توهين و ايرادگيريهاي شخص و حركات و تظاهراتي كه موجب بينظمي مجلس باشد، مشمول مجازاتهاي مندرج در اين آييننامه خواهد شد.
وي افزود: رييس مجلس مسوول جلوگيري از اين تخلفات است ولي شما -حدادعادل- در طول اين مدت ثابت كردهايد كه بيطرف نيستيد و من به بيطرفي شما اعتقادي ندارم و نمونه آن نيز همين مورد اخير و عدم رعايت اصل 110 آيين نامه است.
در اين هنگام برخي نمايندگان با تكرار عدد 2 مخالفت خود را با اعلمي اعلام ميكردند كه حدادعادل از آنها خواست تا با سكوت اجازه دهند اعلمي به صحبتهاي خود ادامه دهد.
نماينده تبريز در مجلسهفتم ادامه داد: مردم اين آقاياني را كه" دو دو" ميكنند، به خوبي ميشناسند و تعداد اين نمايندگان به تعداد انگشتان دست است و شان نمايندگان مردم بالاتر از اين است كه بخواهند آيين نامه را زير پا بگذارند.
وي افزود: بيطرفي جنابعالي كه موضوع ماده 17 آيين نامه است، اقتضاء ميكند وقتي نمايندهاي نطق، اظهارنظر و سوال ميكند، در چارچوب قانون اساسي وزير حضور دارد و چنانچه بحث نماينده سوال كننده اقناعي نباشد، اساسا وظيفه و ماموريت ايشان اين است كه پاسخ اقناعي دهد.
وي افزود: روز گذشته هيچ بحثي صورت نگرفته بود و من با اعتقاد آن جمله را گفتم و در جهت دفاع از منافع ملي بود.
اعلمي ادامه داد: منتهي 10 الي 12 نفر در اين مجلس هستند كه همواره با شلوغكردن ميخواهند مانع از ايفاي وظايف نمايندگي شوند و اگر شما واقعا به ماده 17 اعتقاد داريد و حرف بنده مبني بر اينكه" شما بيطرف نيستيد" را نقض ميكنيد، انتظار ميرود به ماده 110 توجه كنيد و با موضوع فريادهاي" دو دو" برخي نمايندگاني كه شان مجلس را زير سوال ميبرند، مقابله كنيد و اجازه ندهيد برخي نمايندگان حريم نمايندگي را زيرپا بگذارند.
حدادعادل نيز در پاسخ به اين تذكر گفت: من با اين مورد كه نمايندهاي صحبت كند و ديگران با سر و صدا مانع صحبت او شوند، اين را خلاف ميدانم، حال چه شما باشيد چه شخص ديگر.

در دیدار نمایندگان به هاشمی رفسنجانی چه گذشت ؟!!
عصر چهارشنبه بیش از 100 نماینده مجلس هفتم در دیداری با رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام خواستار دخالت هاشمی رفسنجانی در پرونده هستهای ایران شدند. یک عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس در گفتگو با خبرنگار سیاسی آفتاب ضمن بیان درخواست نمایندگان از هاشمی، گفت: عمده سخنان نمایندگان پیرامون مسایل هستهای و بودجه امسال بود.
وی ادامه داد: هاشمی دغدغه بسیاری نسبت به مملکت داشت و عدم نگرانی برخی مقامات ارشد دولتی از تهدیدات بینالمللی را از دو منظر ارزیابی کرد. ایشان گفت که این مسئولان یا برای قوت قلب دادن به مردم چنین مواضعی میگیرند و یا به دلیل عدم درک جامع از شرایط موجود چنین اظهاراتی میکنند.
بنا به گفته قنبری، ریيس مجمع تشخيص مصلحت نظام در اين ديدار با اشاره به جدی بودن تهديدات عليه كشور گفته است که چندی پيش در جلسهای كه به اتفاق گروهی از مسئولان خدمت رهبری بودهاند، كسی از جدی نبودن تهدیدات و عدم نگرانی سخن گفته كه حضرت آيتالله خامنهای در پاسخ به او تأكيد كردند، تهديدات جدی است.

سیّد محمد خاتمی به سوئیس رفت
گمانه زنی درباره علت حضور خاتمی در سوئیس
چهارشنبه، چهارم بهمن، «اجلاس جهانی اقتصاد» با دو محور کلیدی «گرمايش زمين» و «بحران در خاورميانه» در دهکده کوهستانی داووس در سوئيس آغاز شد.
این اجلاس، پنج روز و با حضور دو هزار و ۴۰۰ شرکت کننده از نود کشور جهان ادامه خواهد داشت تا در مورد اوضاع اقتصادی جهان، تحت عنوان «جابه جايی معادله قدرت در جهان» گفت وگو کنند.
از ایران نیزسیدمحمد خاتمی، رییس جمهوری سابق که به عنوان چهره ای میانه رو، شهرتی جهانی دارد، در اجلاس داووس شرکت می کند.
در اين همايش، ۲۴ ریيس دولت، ۸۵ وزير، بيش از یک هزار مديرعامل بزرگترين شرکت های تجاری جهان و رهبران رسانه ها و سازمان های غير دولتی در ۲۲۳ نشست، کارگاه و ميزگرد شرکت می کنند.
گمانه زنی درباره علت حضور خاتمی
از مقامات ايران نامی جز «سید محمد خاتمی»، ریيس جمهوری سابق ايران در فهرست شرکت کنندگان در اجلاس داووس به چشم نمی خورد.
برخی از مطبوعات گمانه زنی کردند که ايران از طریق آقای خاتمی، رییس جمهوری پیشین، می خواهد مذاکراتی را درباره پرونده هسته ای ايران با رهبران کشورهای ديگر انجام دهند.
آقای خاتمی در جلسه ای تحت عنوان «قوانين همسايگی در جهان چند فرهنگی» با حضور «عبدالله احمد بداوی» نخست وزير مالزی، «جان دوگيويا»، ریيس دانشگاه جورج تاون آمريکا و «جيم واليس» فعال معروف مسيحيان اوانجليس آمريکا و «ديويد روزن» ریيس کميته بين المللی يهوديان برای گفت وگو بين مذاهب شرکت می کند.
استعفاي نماينده زنجان در مجلس
نماينده زنجان در مجلس در اعتراض به عدم تحقق مطالبات استعفاي خود را تقديم هيئت رئيسه مجلس كرد. سيد جلال حسيني نماينده زنجان در حاشيه جلسه علني چهارشنبه مجلس در جمع خبرنگاران با بيان اين كه در اول بهمن ماه استعفا خود را ارائه كردم، گفت: مردم از دولت نهم توقع ايجاد عدالت و توزيع عادلانه امكانات در استانهاي مختلف را دارند كه اينجانب به عنوان نماينده مردم در نامهاي به رئيس جمهور اعلام كرده بودم اگر مصوبات استاني هيئت دولت اجرايي نشود، موجب ياس و نااميدي نسبت به نظام در بين مردم خواهد شد.
عضو كميسيون اقتصادي مجلس افزود: چون ميديدم كه در كسوت نمايندگي نميتوانم براي دفاع از حقوق مردم بيش از اين تلاش كنم، تصميم گرفتم از سمت نمايندگي استعفا كنم.
حسيني تاكيد كرد: من كيسهاي براي مقامات دنيوي از جمله نمايندگي ندوختهام.
براساس مواد 194، 193 و 192 آئين نامه داخلي مجلس هيئت رئيسه مجلس موظف است پس از بررسي استعفاي يك نماينده در نخستين جلسه آن را اعلام وصول كند و در دستور كار مجلس قرار دهد.

بدون شرح





بدون شرح
اعتماد مردم ، عملکرد مسئولین
حجّت عبدالرحمانی
1) معتقدیم که دنياخواهي ، مسئولان را به رفاهطلبي، فاميلبازي ، تبارگرايي ميكشاند و بی تردید در این میان چاپلوسي جاي انتقاد شجاعانه را ميگيرد و زد و بند و رابطهبازي به جاي قانون و ضابطهگرايي مينشيند و خلاصه به تعبير اميرمؤمنان علي (ع) در عهدنامه مالك اشتر، حاكميت به ظلم مبتلا خواهد شد:
«درباره خدا و مردم انصاف بده و حقوق آنها را در برابر تمايلات خويش، خويشاوندانت و خواستههاي آن دسته از مردم كه نسبت به آنها تمايل ويژهاي داري، پاس بدار. بدان كه اگر جز اين كني ستم كردهاي و هر كس به بندگان خدا ستم كند، علاوه بر مردم، خدا با وي دشمني خواهد كرد.»
2) آيا ميتوان از روند تورم كه بر گرده اكثريت مردم سنگيني ميكند نگران نبود؟
ميتوان از افزايش بيكاري، به ويژه بيكاري تحصيلكردهها چشم پوشيد؟ ميتوان تأخير سن ازدواج و عوارض منفي رفتاري آن را ناديده گرفت؟
ناامني اجتماعي و اعتياد را ميتوان كوچك شمرد؟
فساد اداري و شكستهشدن حرمت ارباب رجوع قابل اغماض است؟ تبعيض در نظام اداري و بيعدالتي در دستگاهها كم و نادر است؟
در كنار اينها، تبارگرايي يا گروهگرايي در توزيع پستها و فرصتهاي شغلي، اشرافيت و دنياگرايي مسئولان، تشكيل طبقات ممتاز و مرفه بيدرد ، رنگباختن شايستهسالاري، برخورد ناصادقانه با مردم…چيزهايي است كه ديده يا شنيده ميشود.
مسئولان چه کرده اند ؟ هر فردی که در این نظام الهی مسئولیت دارد بایستی جوابگو باشد ؟
«« یا علی»»
ماجرا آفرینی دسته چك باهنر
شش تن از نمايندگان مجلس در تذكري كتبي به وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي خواستار برخورد قانوني با سايت «بازتاب» به لحاظ انعكاس اخبار كذب شدند.
بنا بر اين گزارش، ۶ نفري که حاضر شدند از اعتبار خود براي محمدرضا باهنر هزينه کنند، عبارتند از: بزرگيان نماينده سبزوار، فهيمي نماينده پارس آباد و بيله سوار، حياتي نماينده لامرد، امامي راد نماينده كوهدشت، يحيوي نماينده بروجرد و قرباني نماينده قائنات؛ آنها در تذكري به وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي خواستار برخورد قانوني با سايت «بازتاب» به لحاظ انعكاس اخبار كذب شدند.
گفتي است، روز پنجشنبه بازتاب مصاحبهاي از اعلمي منتشر کرده بود که در آن آمده بود: آقاي باهنر براي تشويق برخي از نمايندگان جهت پس گرفتن امضاي خود از طرح تحقيقوتفحص از تبليغات رياستجمهوري، جمعي از آنها را گرد آورده و به آنان اعلام كرده بود، «اگر اين تحقيقوتفحص مطرح شود، چه بسا نوبت به طرح تحقيقوتفحص از هفتمين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي نيز برسد» و هنگامي كه با اعتراض برخي از حاضران روبهرو شد كه به او گفتند: «آن را كه حساب پاك است، از محاسبه چه باك است؟»، كيف خود را خارج كرده و با نشان دادن دسته چك خود، ميگويد: «چنانچه اين اتفاق بيفتد، من بايد پاسخگو باشم».
باز هم حرفهای جالب شیخ مهدی کروبی
در اين نشست كه تعدادي از وزاري خاتمي، نمايندگان مجلس و شخصيتهاي مختلف سياسي حضور داشتند، درباره مسائل هستهاي، اقتصادي و سياست خارجي ايران بحث و تبادل نظر صورت گرفت.
مهدي كروبي در اين نشست در ابتدا با گراميداشت ايام پيروزي انقلاب از آن روزها گفت.
وي خاطرنشان ساخت: انقلابي كه به پيروزي رسيد، حاصل مبارزات طولاني ملت ايران بود گرچه از سال 42 حركت خاصي به رهبري روحانيت و در راس آن امام (ره ) شروع شد و در سال 42 با دستگيري امام (ره ) به اوج خود رسيد. در همان دوران كشتار ملت ايران در شهرهاي مختلف اعم از قم و شيراز شروع شده بود و اين حركت مقدس يك عقبه طولاني داشت.
وي افزود: وقتي انقلاب به پيروزي رسيد، فراز و نشيبهاي فراواني را پشت سر گذاشت كه همه كساني كه در اين جمع حضور دارند با آن آشنا هستند. دوستاني در اين محفل حضور دارند كه حدود 14 سال در زندان بودند و در آستانه پيروزي انقلاب از زندان آزاد شدند.
دبيركل حزب اعتمادملي تصريح كرد: به هر حال وقتي انقلاب به پيروزي رسيد مشكلات فراواني را پيش رو داشت اما دوستان در تمام مدت از فراز و نشيبها سربلند بيرون آمده بودند و اين روزها 28 سالگرد پيروزي انقلاب را جشن ميگيريم.
وي گفت: اين انقلاب با اين عظمت حاصل تلاش سالها مبارزه مردم و رهبري امام (ره ) است و شهداي بسياري داده است ولي در حال حاضر در شرايط خاصي قرار گرفتهايم كه البته نميگويم كه در شرايط بحراني يا خطرناك ولي ميگويم كه دغدغههايي را داريم و شرايطي به وجودآمده كه چپ و راست احساس نگراني ميكنند.
كروبي افزود: البته مردم ايران مردمي نيستند كه رنج نديده باشند. زماني مردم در خانههاي خود نشسته بودند و ناگهان ساختمان حزب جمهوري اسلامي و دو ماه پس از آن نخست وزيري منفجر شد و تعداد زيادي كه نمايندگان مجلس و نخستوزير و رييسجمهور هم در ميان آنها بودن به شهادت رسيدند، پس مردم بسيار سختي كشيدهاند ولي اكنون همان كساني كه سختيها را ديدهاند و از آنها عبور كردهاند، احساس نگراني ميكنند.
وي با اشاره به درخواستهاي جمعي از نخبگان براي برگزاري اين نشست در ميان نخبگان سياسي كشور براي بيان دغدغههايشان گفت: جمعي از نخبگان از من خواستند تا چنين نشستي برگزار شود و همه نقطه نظراتشان را بگويند تا حوادث تلختري با هزينههاي سنگينتري براي ما به وجود نيايد.
كروبي با اشاره به شرايط داخلي و بيناللملي گفت: در حال حاضر ما بحرانآفرينيها و دشمنتراشيهايي ميكنيم كه در طول تاريخ انقلاب بيسابقه بوده است و اكنون مسوولاني كه مسووليت سنگيني بر عهده دارند و مسوول اجرايي هستند، حرفهايي ميزنند و كارهايي انجام ميدهند كه در آن دوران ديده نميشد و اين مسائل همه را نگران كرده است.
وي تصريح كرد: من به اين نتيجه رسيدم كه از دوستان دعوت كنم تا درباره مسائل اقتصادي، هستهاي و سياست خارجي به جمعبندي برسيم و براي رفع اين نگرانيها راهكاري رائه كنيم.
كروبي ابراز اميدواري كرد كه اين نگرانيها رفع گردد تا آسيبي متوجه منافع ملي و مردم نشود. مهدي كروي در پايان جلسه در جايگاه سخنران قرار گرفت تا به جمعبندي آنچه بپردازد كه در اين جلسه مطرح شده بود. وي با اشاره به نگرانيهايي كه حاضران در اين جلسه نسبت به شرايط حاضر اعلام كردند، گفت: وقتي همه كنار هم جمع ميشويم و مباحث مختلفي مطرح ميشود، به تشديد نگرانيها منجر ميشود.
وي تصريح كرد: شما همه از نيروهاي مخلص نظام هستيد كه زماني در مجلس و دولت بوديد و اكنون كه بيرون از مجلس و دولت هستيد، قصد خدمت كردن داريد و به دنبال اين هستيد كه براي خروج از اين وضعيت راهكاري بيندشيد.
كروبي در مقابل پيشنهاد مهرعليزاده كه درخواست كرد تا اينگونه جلسات تكرار شود، گفت: من به زودي در گفتوگويي با هاشمي رفسنجاني و خاتمي مباحث مطرحشده در اين جلسه را به آنها منعكس ميكنم تا نظرات آنها را جويا شوم.
وي گفت: به نظر من بايد چنين جلساتي با آقايان هاشمي و خاتمي نيز تشكيل شود و حتي وقت ملاقاتي از مقام معظم رهبري بگيريد و مسائل و نگرانيهايتان را با ايشان مطرح كنيد و من هم خدمت ايشان كه رفتم، نقطه نظرات و نگرانيهاي شما را به ايشان منعكس ميكنم و ميگويم كه دوستان قديمي بنده نگران هستند و به نظر شما راه چاره چيست؟
دیدار مهم نمایندگان با رفسنجانی
جمعی از نمایندگان مجلس قرار است روز چهارشنبه با هاشمی رفسنجانی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام دیدار و گفتوگو کنند. در این جلسه که قرار است ظهر چهارشنبه در محل مجمع تشخیص مصلحت نظام برگزار شود، درباره مسائل سیاسی روز و موضوع سیاستهای اصل 44 قانون اساسی بحث و تبادل صورت میگیرد.
محافل پارلمانی با اشاره به افزایش انتقادات از دولت نهم و نیز آرای بالای هاشمی رفسنجانی در انتخابات اخیر خبرگان، این دیدار را مهم ارزیابی کردهاند.
این محافل همچنین به انتقادات اخیر هاشمی رفسنجانی از روند کند خصوصیسازی و عملکرد اقتصادی دولت نهم اشاره میکنند و پیشبینی میکنند که مسایلی درباره چگونگی عملکرد مجلس در جریان تصویب بودجه 86 برای تغییر در رویکرد اقتصادی دولت در این جلسه مطرح خواهد شد.
دیدار نمایندگان با هاشمی رفسنجانی همچنین در شرایطی صورت میگیرد که فراکسیون اکثریت مجلس به دلیل افزایش انتقادات از عملکرد دولت نهم دچار انشعاب شده و چهرههای منتتقد دولت از آن جدا شدهاند.
سوال 5 نماينده از وزراي دولت اعلام وصول شد
سوال 5 تن از نمايندگان مجلس از وزراي كابينه در پايان جلسه علني مجلس اعلام وصول شد.
سوال هادي حق شناس نماينده بندرانزلي از وزير صنايع كه در خصوص ميزان عمل به قانون تقويت حمل و نقل عمومي بود و وي از طرح سوالش منصرف شده بود اعلام وصول شد.
سوال اكبر اعلمي از وزير دفاع در خصوص مبناء و مجوز برخوردهاي غيرمسئولانه برخي نيروهاي مقاومت بسيج با مردم منطقه از وزير دفاع و سوال اسماعيل گرامي مقدم نماينده بجنورد از وزير ارتباطات در مورد علت عدم ايجاد دفاتر ICT نيز اعلام وصول شد.
در ادامه سوال ايرج نديمي نماينده لاهيجان از وزير خارجه در خصوص آثار اجتماعي، سياسي و اقتصادي اتباع بيگانه و سوال محمدقلي حاجي ايري نماينده بندرتركمن از وزير جهادكشاورزي در مورد علت صدور مجوز براي برخورد فيزيكي با صيادان گيلان و مازندران هم اعلام وصول شد.
محاكمه رسانهاي معاون ويژه رئيسجمهور در نگاه يك
دقايقي بعد مجري برنامه كه گويا از توضيحات مشايي قانع نشده بود، به وي توصيه کرد، به خاطر شأن و جايگاه معاونت رئيسجمهور، دقت بيشتري در اقدامات و اظهارات خود داشته باشد، اما مشايي با تعجب به مجري نگاه كرد و از وي پرسيد، منظور شما چيست؟


گفتوگوي صريح مجري برنامه «نگاه يك» با اسفنديار رحيم مشايي، معاون رئيسجهور و رئيس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري به محاكمه رسانهاي مشايي تبديل شد.
بنا بر اين گزارش، زماني كه رئيس سازمان ميراث فرهنگي، در حال مقايسه ميزان درآمد ايران و تركيه از گردشگري بود، با پرسش مجري روبهرو شد كه درباره سفر جنجالي وي به تركيه و انتقادات مربوط به آن مطرح كرد.
مشايي در پاسخ، به ضرورت گسترش گردشگري اشاره كرد و پس از درخواست سرعت مجري به علت تنگ بودن وقت، گفت: پيشرفت گردشگري، عزم دولت است و برخي ميخواهند جلوي اين مسئله بايستند. عدهاي با گذاشتن فيلم گزيده شده يک برنامه دوساعته گفتند: معاون رئيسجمهور رفته در يک مجلس رقص خصوصي. بعد هم گفتند: رايزني فرهنگي، ما را از رفتن به مراسم منع كرده، در حالي كه مراسم رسمي بوده و كنار دست من، دبيركل كنفرانس اسلامي نشسته بود. البته رقص در بسياري از مراسمهاي دنيا هست و معمولا مسئولان ما از مراسم خارج ميشوند.
مشايي با توطئه ناميدن مواردي كه عليه او مطرح ميشود، اضافه كرد: مثلا چندي پيش، از قول من گفتند که حجاب آزاد است و مصاحبه يک خانم ترک را مطرح کردند. حال آنکه من با اين خانم عکس دارم که حجابش از بانوان ايراني كمتر نيست. يا اينکه به دروغ گفتند: مشايي در مورد شراب حرفهايي زده يا گفته زن و مرد با مايو ميتوانند در ايران مسافرت کنند! در حالي كه من اگر دين هم نداشته باشم، در اين كشور و در مقابل اين مردم، كسي جرأت زدن چنين حرفهايي را ندارد.
دقايقي بعد مجري برنامه كه گويا از توضيحات مشايي قانع نشده بود، به وي توصيه کرد به خاطر شأن و جايگاه معاونت رئيسجمهور و نيز فشاري که از جانب اقدامات او به دکتر احمدينژاد وارد ميشود، دقت بيشتري در اقدامات و اظهارات خود داشته باشد، اما مشايي كه در اينباره توضيحاتي داده بود، با تعجب به مجري نگاه كرد و از وي پرسيد، منظور شما چيست؟ چگونه دقت كنم؟
اين گزارش ميافزايد: در بخش ديگري از اين گفتوگو، مجري درباره تعداد هتلهاي پنجستاره ايران كه به اعتقاد او از تعداد انگشتان دست كمتر است، از مشايي پرسيد، اما رئيس سازمان ميراث فرهنگي اظهار كرد كه تعداد دقيق آنها را نميداند، اما قول ميدهد تا پايان چهار سال دولت نهم، تعداد هتلهاي پنجستاره كشور قابل شمارش نباشد.
در اين مقطع، اين مجري تلويزيون بود كه با شگفتي پرسيد، قابل شمارش نباشد؟ و مشايي دوباره تأكيد كرد: بله، آنقدر هتل ميسازيم كه قابل شمارش نباشد و افزود: اكنون ما 120 ميليارد تومان طرح تصويبشده براي ساخت هتل در انتظار دريافت تسهيلات بانكي داريم كه نشانه اعتماد بخش خصوصي است.
معاون رئيسجمهور، همچنين از افزايش 70 درصدي گردشگري در سال جاري نسبت به سال گذشته خبر داد.
وي در پايان برنامه، با ابراز ناراحتي از پايان وقت آن، خواستار زمان ديگري شد كه مسائل گردشگري را براي مردم توضيح دهد.