تبليغاتX
وطنیم مرند
خبری ـ تحلیلی
 

 
هل من ناصر ينصرني؟» مگر نمي داند كه كسي نيست كه او را ياري كند

علي شريعتي

 

...خواهران، برادران!

اكنون شهيدان مرده‌اند، و ما مرده‌ها زنده هستيم. شهيدان سخنشان را گفتند، و ما كرها مخاطبشان هستيم، آنها كه گستاخي آن‌ را داشتند كه ـ وقتي نمي‌توانستند زنده بمانند ـ مرگ را انتخاب كنند، رفتند، و ما بي‌شرمان مانديم، صدها سال است كه مانده‌ايم. و جا دارد كه دنيا بر ما بخندد كه ما ـ مظاهر ذلت و زبوني ـ بر حسين(ع) و زينب(س) ـ مظاهر حيات و عزت ـ مي‌گرييم، و اين يك ستم ديگر تاريخ است كه ما زبونان، عزادار و سوگوار آن عزيزان باشيم.

امروز شهيدان پيام خويش را با خون خود گذاشتند و روي در روي ما بر روي زمين نشستند، تا نشستگان تاريخ را به قيام بخوانند.

در فرهنگ ما، در مذهب ما، در تاريخ ما، تشيع، عزيزترين گوهرهايي كه بشريت آفريده است، حيات بخش ترين ماده‌هايي كه به تاريخ، حيات و تپش و تكان مي‌دهد، و خدايي ترين درسهايي كه به انسان مي‌آموزد كه مي‌تواند تا «خدا» بالا رود، نهفته است و ميراث همه اين سرمايه‌هاي عزيز الهي به دست ما پليدان زبون و ذليل افتاده است.

ما وارث عزيزترين امانت‌هايي هستيم كه با جهادها و شهادت‌ها و با ارزش‌هاي بزرگ انساني، در تاريخ اسلام، فراهم آمده است و ما وارث اينهمه هستيم، و ما مسؤول آن هستيم كه امتي بسازيم از خويش، تا براي بشريت نمونه باشيم. «وكذالك جعلناكم امة وسطا لتكونوا شهداء علي الناس و يكون الرسول عليكم شهيدا» خطاب به ماست.

ما مسئول اين هستيم كه با اين ميراث عزيز شهدا و مجاهدانمان و امامان و راهبرانمان و ايمانمان و كتابمان، امتي نمونه بسازيم تا براي مردم جهان شاهد باشيم و شهيد باشيم و پيامبر(ص) براي ما نمونه و شهيد باشد.

رسالتي به اين سنگيني، رسالت حيات و زندگي و حركت بخشيدن به بشريت، بر عهده ماست، كه زندگي روزمره‌مان را عاجزيم!

خدايا! اين چه حكمت است؟

و ما كه در پليدي و منجلاب زندگي روزمره جانوريمان غرقيم، بايد سوگوار و عزادار مردان و زنان و كودكاني باشيم كه در كربلا براي هميشه، شهادتشان و حضورشان را در تاريخ و در پيشگاه خدا و در پيشگاه آزادي به ثبت رسانده‌اند.

خدايا اين باز چه مظلوميتي بر خاندان حسين؟

اكنون شهيدان كارشان را به پايان رسانده‌اند. و ما شب شام غريبان مي‌گرييم، و پايانش را اعلام مي‌كنيم و مي‌بينيم چگونه در جامعه گريستن بر حسين (ع)، و عشق به حسين (ع)، با يزيد همدست و همداستانيم؟ او كه مي‌خواست اين داستان به پايان برسد.

اكنون شهيدان كارشان را به پايان برده‌اند و خاموش رفته‌اند، همه‌شان، هر كدامشان، نقش خويش را خوب بازي كرده‌اند. معلم، مؤذن، پير، جوان، بزرگ، كوچك، زن، خدمتكار، آقا، اشرافي و كودك، هر كدام به نمايندگي و به‌عنوان نمونه و درسي به همه كودكان و به همه پيران و به همه زنان، و به همه بزرگان و به همه كوچكان! مردني به اين زيبايي و با اينهمه حيات را انتخاب كرده‌اند.

اينها دو كار كردند، اين شهيدان امروز دو كار كردند، از كودك حسين (ع) گرفته تا برادرش، و از خودش تا غلامش، و از آن قاري قرآن تا آن معلم اطفال كوفه، تا آن مؤذن، تا آن مرد خويشاوند يا بيگانه، و تا آن مرد اشرافي و بزرگ و باحيثيت در جامعه خود و تا آن مرد عاري از همه فخرهاي اجتماعي، همه برادرانه در برابر شهادت ايستادند تا به همه مردان، زنان، كودكان و همه پيران و جوانان هميشه تاريخ بياموزند كه بايد چگونه زندگي كنند ـ اگر مي‌توانند ـ و چگونه بميرند ـ اگر نمي‌توانند.

اين شهيدان كار ديگري نيز كردند: شهادت دادند با خون خويش ـ نه با كلمه ـ شهادت دادند، در محكمه تاريخ انسان. هر كدام به نمايندگي صنف خودشان. شهادت دادند كه در نظام واحد حاكم بر تاريخ بشري ـ نظامي كه سياست را و اقتصاد را و مذهب را و هنر را، و فلسفه و انديشه را و احساس را و اخلاق را و بشريت را همه را ابزار دست مي‌كند تا انسان‌ها را قرباني مطامع خود كند و از همه چيز پايگاهي براي حكومت ظلم و جور و جنايت بسازد ـ همه گروه‌هاي مردم و همه ارزش‌هاي انساني محكوم شده است.

يك حاكم است بر همه تاريخ، يك ظالم است كه بر تاريخ حكومت مي‌كند، يك جلاد است كه شهيد مي‌كند و در طول تاريخ، فرزندان بسياري قرباني اين جلاد شده‌اند، و زنان بسياري در زير تازيانه‌هاي اين جلاد حاكم بر تاريخ، خاموش شده‌اند، و به قيمت خونهاي بسيار، آخور آباد كرده‌اند و گرسنگي‌ها و بردگي‌ها و قتل عام‌هاي بسيار در تاريخ از زنان و كودكان شده است، از مردان و از قهرمانان و از غلامان و معلمان، در همه زمانها و همه نسلها.

و اكنون حسين (ع) با همه هستي‌اش آمده است تا در محكمه تاريخ، در كنار فرات شهادت بدهد:

شهادت بدهد به سود همه مظلومان تاريخ.

شهادت بدهد به نفع محكومان اين جلاد حاكم بر تاريخ.

شهادت بدهد كه چگونه اين جلاد ضحاك، مغز جوانان را در طول تاريخ مي‌خورده است.با علي اكبر (ع) شهادت بدهد!

و شهادت بدهد كه در نظام جنايت‌ و در نظامهاي جنايت چگونه قهرمانان مي‌مردند. با خودش شهادت بدهد!

و شهادت بدهد كه در نظام حاكم بر تاريخ چگونه زنان يا اسارت را بايد انتخاب مي‌كردند و ملعبه حرمسراها مي‌بودند يا اگر آزاد بايد مي‌ماندند بايد قافله‌دار اسيران باشند و بازمانده شهيدان، با زينبش!

و شهادت بدهد كه در نظام ظلم و جور و جنايت، جلاد جائر بر كودكان شيرخوار تاريخ نيز رحم نمي‌كرده است. با كودك شيرخوارش!

و حسين (ع) با همه هستي‌اش آمده است تا در محكمه جنايت تاريخ به‌ سود كساني كه هرگز شهادتي به سودشان نبوده است و خاموش و بي دفاع مي‌مردند، شهادت بدهد.

اكنون محكمه پايان يافته است و شهادت حسين (ع) و همه عزيزانش و همه هستي‌اش با بهترين امكاني كه در اختيار جز خدا هست، رسالت عظيم الهي‌اش را انجام داده است.

دوستان!

در اين تشيعي كه، اكنون به اين شكل كه مي‌بينيم درآمده است و هر كس بخواهد از آن تشيع راستين جوشان بيدار كننده، سخن بگويد، پيش از دشمن، به دست دوست قربانيش مي‌كنند، درسهاي بزرگ و پيامهاي بزرگ، و غنيمت‌هاي بسيار و ارزش‌هاي بزرگ و خدايي و سرمايه‌هاي عزيز و روح‌هاي حيات بخش به جامعه و ملت و نژاد و تاريخ نهفته است.

يكي از بهترين و حيات‌بخش‌ترين سرمايه‌هايي كه در تاريخ تشيع وجود دارد، شهادت است.

ما از وقتي كه، به‌گفته جلال «سنت شهادت را فراموش كرده‌ايم، و به مقبره‌داري شهيدان پرداخته‌ايم، مرگ سياه را ناچار گردن نهاده‌ايم» و از هنگامي كه به جاي شيعه علي (ع) بودن و از هنگامي كه به‌جاي شيعه حسين (ع) بودن و شيعه زينب (س) بودن، يعني «پيرو شهيدان بودن»، «زنان و مردان ما» عزادار شهيدان شده‌اند و بس، در عزاي هميشگي مانده‌ايم!

چه هوشيارانه دگرگون كرده‌اند پيام حسين (ع) را و ياران بزرگ و عزيز و جاويدش را، پيامي كه خطاب به همه انسانهاست.

اين كه حسين (ع) فرياد مي‌زند ـ پس از اين كه همه عزيزانش را در خون مي‌بيند و جز دشمن و كينه توز و غارتگر در برابرش نمي‌بيند ـ فرياد مي‌زند كه «آيا كسي هست كه مرا ياري كند و انتقام كشد؟» «هل من ناصر ينصرني؟» مگر نمي داند كه كسي نيست كه او را ياري كند و انتقام گيرد؟ اين سؤال، ‌سؤال از تاريخ فرداي بشري است و اين پرسش از آينده است و از همه ماست. و اين سؤال انتظار حسين (ع) را از عاشقانش بيان مي‌كند و دعوت شهادت او را به همه كساني كه براي شهيدان حرمت و عظمت قايلند اعلام مي‌نمايد.

اما اين دعوت را، اين انتظار ياري از او را، اين پيام حسين (ع) را ـ كه «شيعه مي‌خواهد» و در هر عصري و هر نسلي، شيعه مي‌طلبد ما خاموش كرديم به اين عنوان كه به مردم گفتيم كه حسين (ع) اشك مي‌خواهد. ضجه مي‌خواهد و دگر هيچ، پيام ديگري ندارد. مرده است و عزادار مي‌خواهد، نه شاهد شهيد حاضر در همه جا و همه وقت و «پيرو».

آري، اين چنين به ما گفته‌اند و مي‌گويند!

هر انقلابي دو چهره دارد: چهره اول: ‌خون، چهره دوم: پيام.

و شهيد يعني حاضر، كساني كه مرگ سرخ را به دست خويش به عنوان نشان دادن عشق خويش به حقيقتي كه دارد مي‌ميرد و به عنوان تنها سلاح براي جهاد در راه ارزشهاي بزرگي كه دارد مسخ مي‌شود انتخاب مي‌كنند، شهيدند حي و حاضر و شاهد و ناظرند، نه تنها در پيشگاه خدا كه در پيشگاه خلق نيز و در هر عصري و قرني و هر زمان و زميني.

و آنها كه تن به هر ذلتي مي‌دهند تا زنده بمانند، مرده‌هاي خاموش و پليد تاريخند، و ببينيد كه آيا كساني كه سخاوتمندانه با حسين (ع) به قتلگاه خويش آمده‌اند و مرگ خويش را انتخاب كرده‌اند، در حالي كه صدها گريزگاه آبرومندانه براي ماندنشان بود، و صدها توجيه شرعي و ديني براي زنده ماندنشان بود، توجيه و تاويل نكرده‌اند و مرده‌اند، اينها زنده هستند؟ آيا آنها كه براي ماندشان تن به ذلت و پستي رها كردن حسين (ع) و تحمل كردن يزيد دادند؟ كدام هنوز زنده‌اند؟

هركس زنده بودن را فقط در يك لش متحرك نمي‌بيند، زنده بودن و شاهد بودن حسين (ع) را با همه وجودش مي‌بيند، حس مي‌كند و مرگ كساني را كه به ذلت‌ها تن داده‌اند، تا زنده بمانند، مي‌بيند.

آنها نشان دادند، شهيد نشان مي‌دهد و مي‌آموزد و پيام مي‌دهد كه در برابر ظلم و ستم، اي كساني كه مي‌پنداريد: «نتوانستن از جهاد معاف مي‌كند»، و اي كساني كه مي‌گوييد: «پيروزي بر خصم هنگامي تحقق دارد كه بر خصم غلبه شود»، نه! شهيد انساني است كه در عصر نتوانستن و غلبه نيافتن، با مرگ خويش بر دشمن پيروز مي‌شود و اگر دشمنش را نمي‌كشد، رسوا مي‌كند.

و شهيد قلب تاريخ است، هم‌چنان‌كه قلب به رگهاي خشك اندام، خون، حيات و زندگي مي‌دهد. جامعه‌اي كه رو به مردن مي‌رود، جامعه‌اي كه فرزندانش ايمان خويش را به خويش از دست داده‌اند و جامعه‌اي كه به مرگ تدريجي گرفتار است، جامعه‌اي كه تسليم را تمكين كرده است، جامعه‌اي كه احساس مسؤوليت را از ياد برده است، و جامعه‌اي كه اعتقاد به انسان بودن را در خود باخته است، و تاريخي كه از حيات و جنبش و حركت و زايش بازمانده است، شهيد همچون قلبي، به اندام‌هاي خشك مرده بي‌رمق اين جامعه، خون خويش را مي‌رساند و بزرگ‌ترين معجزه شهادتش اين است كه به يك نسل،‌ ايمان جديد به خويشتن را مي‌بخشد.

شهيد حاضر است و هميشه جاويد.

كي غايب است؟

حسين (ع) يك درس بزرگ‌تر ازشهادتش به ما داده است و آن نيمه‌تمام گذاشتن حج و به سوي شهادت رفتن است. حجي كه همه اسلافش، اجدادش، جدش و پدرش براي احياي اين سنت، جهاد كردند. اين حج را نيمه‌تمام مي‌گذارد و شهادت را انتخاب مي‌كند، مراسم حج را به پايان نمي‌برد تا به همه حج‌گزاران تاريخ، نمازگزاران تاريخ، مؤمنان به سنت ابراهيم، بياموزد كه اگر امامت نباشد، اگر رهبري نباشد، اگر هدف نباشد، اگر حسين (ع) نباشد و اگر يزيد باشد، چرخيدن بر گرد خانه خدا، با خانه بت، مساوي است. در آن لحظه كه حسين (ع) حج را نيمه‌تمام گذاشت و آهنگ كربلا كرد، كساني كه به طواف، هم‌چنان در غيبت حسين، ادامه دادند، مساوي هستند با كساني كه در همان حال، بر گرد كاخ سبز معاويه در طواف بودند، زيرا شهيد كه حاضر نيست در همه صحنه‌هاي حق و باطل، در همه جهادهاي ميان ظلم و عدل، شاهد است، حضور دارد، مي‌خواهد با حضورش اين پيام را به همه انسان‌ها بدهد كه وقتي در صحنه نيستي، وقتي از صحنه حق و باطل زمان خويش غايبي، هركجا كه خواهي باش!

وقتي در صحنه حق و باطل نيستي، وقتي كه شاهد عصر خودت و شهيد حق و باطل جامعه‌ات نيستي، هركجا كه مي‌خواهي باشد، چه به نماز ايستاده باشي، چه به شراب نشسته باشي، هر دو يكي است.

شهادت «حضور در صحنه حق و باطل هميشه تاريخ» است.

و غيبت؟!

آنهايي كه حسين (ع) را تنها گذاشتند و از حضور و شركت و شهادت غايب شدند، اينها همه با هم برابرند، هرسه يكي‌اند:

چه آنهايي كه حسين (ع) را تنها گذاشتند تا ابزار دست يزيد باشد و مزدور او، و چه آنهايي كه در هواي بهشت، به كنج خلوت عبادت خزيدند و با فراغت و امنيت، حسين (ع) را تنها گذاشتند و از درد سر حق و باطل كنار كشيدند و در گوشه محراب‌ها و زاويه خانه‌ها به عبادت خدا پرداختند و چه آنهايي كه مرعوب زور شدند و خاموش ماندند. زيرا در آن‌جا كه حسين(ع) حضور دارد ـ و در هر قرني و عصري حسين (ع) حضور دارد ـ هركس كه در صحنه او نيست، هركجا كه هست، يكي است، مؤمن و كافر، جاني و زاهد، يكي است. اين است معنا اين اصل تشيع كه قبول هر عملي يعني ارزش هر عملي به امامت و به رهبري و به ولايت بستگي دارد! اگر او نباشد، همه چيز بي‌معناست و مي‌بينيم كه هست.

و اكنون حسين حضور خودش را در همه عصرها و در برابر همه نسل‌ها، در همه جنگ‌ها و در همه جهادها، در همه صحنه‌هاي زمين و زمان اعلام كرده است، در كربلا مرده است تا در همه نسل‌ها و عصرها بعثت كند.

و تو، و من، ما بايد بر مصيبت خويش بگرييم كه حضور نداريم.

آري، هر انقلابي دو چهره دارد؛ خون و پيام! رسالت نخستين را حسين(ع) و يارانش امروز گزاردند، رسالت خون را، رسالت دوم، رسالت پيام است. پيام شهادت را به گوش دنيا رساندن است. زبان گوياي خونهاي جوشان و تن‌هاي خاموش، در ميان مردگان متحرك بودن است. رسالت پيام از امروز عصر آغاز مي‌شود. اين رسالت بر دوش‌هاي ظريف يك زن، «زينب» (س)! ـ زني كه مردانگي در ركاب او جوانمردي آموخته است! ـ و رسالت زينب (س) دشوارتر و سنگين‌تر از رسالت برادرش.

آنهايي كه گستاخي آن را دارند كه مرگ خويش را انتخاب كنند، تنها به يك انتخاب بزرگ دست زده‌اند، اما كار آنها كه از آن پس زنده مي‌مانند دشوار است و سنگين. و زينب مانده است، كاروان اسيران در پي‌اش، وصف‌هاي دشمن، تا افق، در پيش راهش، و رسالت رساندن پيام برادر بر دوشش، وارد شهر مي‌شود، از صحنه برمي‌گردد، آن باغهاي سرخ شهادت را پشت سر گذاشته و از پيراهنش بوي گلهاي سرخ به مشام مي‌رسد، وارد شهر جنايت، پايتخت قدرت، پايتخت ستم و جلادي شده است، آرام، پيروز، سراپا افتخار، بر سر قدرت و قساوت، بر سر بردگان مزدور، و جلادان و بردگان استعمار و استبداد فرياد مي‌زند:

«سپاس خداوند را كه اين همه كرامت و اين همه عزت به خاندان ما عطا كرد: افتخار نبوت، افتخار شهادت...»

زينب رسالت رساندن پيام شهيدان زنده اما خاموش را به دوش گرفته است، زيرا پس از شهيدان او به جا مانده است و اوست كه بايد زبان كساني باشد كه به تيغ جلادان زبانشان برده است.

اگر يك خون پيام نداشته باشد، در تاريخ گنگ مي‌ماند و اگر يك خون پيام خويش را به همه نسل‌ها نگذارد، جلاد، شهيد را در حصار يك عصر و يك زمان محبوس كرده است. اگر زينب پيام كربلا را به تاريخ باز نگويد، كربلا در تاريخ مي‌ماند، و كساني كه به اين پيام نيازمندند از آن محروم مي‌مانند، و كساني كه با خون خويش، با همه نسل‌ها سخن مي‌گويند، سخنشان را كسي نمي‌شنود. اين است كه رسالت زينب سنگين و دشوار است. رسالت زينب پيامي است به همه انسان‌ها، به همه كساني كه بر مرگ حسين(ع) مي‌گريند و به همه كساني كه در آستانه حسين سر به خضوع و ايمان فرود آورده‌اند، و به همه كساني كه پيام حسين(ع) را كه «زندگي هيچ نيست جز عقيده و جهاد» معترفند؛ پيام زينب به آنهاست كه:
 
«اي همه! اي هركه با اين خاندان پيوند و پيمانداري، و اي هركس كه به پيام محمد مؤمني، خود بينديش، انتخاب كن! در هر عصري و در هر نسلي و در هر سرزميني كه آمده‌اي، پيام شهيدان كربلا را بشنو، بشنو كه گفته‌اند: كساني مي‌توانند خوب زندگي كنند كه مي‌توانند خوب بميرند. بگو اي همه كساني كه به پيام توحيد، به پيام قرآن، و به راه علي (ع) و خاندان او معتقديد، خاندان ما پيامشان به شما، اي همه كساني كه پس از ما مي‌آييد، اين است كه اين خانداني است كه هم هنر خوب مردن را، زيرا هركس آن‌چنان مي‌ميرد كه زندگي مي‌كند. و پيام اوست به همه بشريت كه اگر دين داريد، «دين» و اگر نداريد «حريت» ـ آزادگي بشر ـ مسؤوليتي بر دوش شما نهاده است كه به عنوان يك انسان ديندار، يا انسان آزاده، شاهد زمان خود و شهيد حق و باطلي كه در عصر خود درگير است، باشيد كه شهيدان ما ناظرند، آگاهند، زنده‌اند و هميشه حاضرند و نمونه عمل‌اند و الگوي‌اند و گواه حق و باطل و سرگذشت و سرنوشت انسان‌اند.»

و شهيد، يعني به همه اين معاني.

هر انقلابي دو چهره دارد:

خون و پيام
 
و هركسي اگر مسؤوليت پذيرفتن حق را انتخاب كرده است و هر كسي كه مي‌داند مسؤوليت شيعه بودن يعني چه، مسؤوليت آزاده انسان بودن يعني چه، بايد بداند كه در نبرد هميشه تاريخ و هميشه زمان و همه جاي زمين ـ كه همه صحنه‌ها كربلاست، و همه ماهها محرم و همه روزها عاشورا ـ بايد انتخاب كنند: يا خون را، يا پيام را، يا حسين بودن يا زينب بودن را، يا آن‌چنان مردن را، يا اين‌چنين ماندن را. اگر نمي‌خواهد از صحنه غايب باشد.

عذر مي‌خواهم، در هر حال وقت گذشته است و ديگر فرصت نيست و حرف بسيار است و چگونه مي‌شود با يك جلسه، از چنين معجزه‌اي كه حسين در تاريخ بشر ساخته است و زينب پرداخته است، سخن گفت؟

آن‌چه مي‌خواستم بگويم حديث مفصلي است كه در اين مجمل مي‌گويم به عنوان رسالت زينب، «پس از شهادت» كه:

«آنها كه رفتند، كاري حسيني كردند،

و آنها كه ماندند، بايد كاري زينبي كنند، وگرنه يزيدي‌اند»!...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 13:14  توسط حجت عبدالرحمانی  | 

 

 

 
"ترجمه ي دعاي عرفه توسط دكتر علي شريعتي"
 
 
اگر به فرض كه هيچ دليلي بر حقانيت و صلاحيت امام حسين (ع) نباشد ,بعد آدم يك بار دعاي عرفه بخواند, مي شود به "حسين" ايمان نياورد؟نشناسدش؟عاشقش نشود؟ديوانه اش نشود؟آيا چنين چيزي امكان دارد؟
 
 
 
حمد و سپاس خدايي را سزاست كه تير حتمي قضايش را هيچ سپري نمي شكند و لطف و محبت و هدايتش را هيچ مانعي باز نمي دارد و هيچ آفريده اي به پاي شباهت مخلوقات او نمي رسد.
............ . حهل و ناداني من و عصيان و گستاخي من تو را باز نداشت از اينكه راهنمايي ام كني به سوي صراط قربتت و موفقم گرداني به آنچه رضا و خوشنودي توست.
 
پس
هر گاه كه تو را خواندم پاسخم گفتي . 
هر چه از تو خواستم عنايتم فرمودي.
هرگاه اطاعتت كردم قدرداني و تشكر كردي.
و هر زمان كه شكرت را بر جا آوردم بر نعمت هايم افزودي.
و اينها همه چيست؟
جز نعمت تمام و كمال و احسان بي پايان تو؟!
 
............ . من كدام يك از نعمت هاي تو را مي توانم بشمارم يا حتي به ياد آورم و به خاطر سپارم؟
............ . خدايا!الطاف خفيه ات و مهرباني هاي پنهاني ات بيشتر و پيشتر از نعمتها ي آشكار توست.
............ . خدايا!من را آزرمناك خويش قرار ده آن سان كه انگار ميبينمت.
من را آنگونه حيامند كن كه گويي حضور عزيزت را احساس مي كنم.
 
خدايا!
من را با تقواي خودت سعادتمند گردان.
و با مركب نافرماني ات به وادي شقاوت و بد بختي ام مكشان.
در قضايت خيرم را بخواه.
و قدرت بركاتت را بر من فرو ريز تا آنجا كه تاخير را در تعجيل هاي تو و تعجيل را در تاخير هاي تو نپسندم.
آنچه را كه پيش مي اندازي دلم هواي تاخيرش را نكند.
و آنچه را كه بازپس مي نهي من را به شكوه و گلايه نكشاند.
 
............ .. پروردگار من!
............ .. من را از هول و هراس هاي دنيا و غم واندوه هاي آخرت رهايي ببخش.
و من را از شر آنان كه در زمين ستم مي كنند در امان بدار.
 
............ .. خدايا!
به كه واگذارم مي كني؟
به سوي كه مي فرستي ام؟
به سوي آشنايان و نزديكان؟تا از من ببرند و روي برگردانند.
يا به سوي غريبان و غريبه گان تا گره در ابرو بيافكنند و مرا از خويش برانند؟
يا به سوي آنان كه ضعف مرا مي خواهند و خواري ام را طلب مي كنند؟
............ .. من به سوي ديگران دست دراز كنم؟در حالي كه خداي من تويي و تويي كارساز و زمامدار من.
............ .. اي توشه و توان سختي هايم!
 
اي همدم تنهايي هايم!
اي فرياد رس غم وغصه هايم!
اي ولي نعمت هايم!
 
............ .. اي پشت و پناهم در هجوم بي رحم مشكلات!
اي مونس و مامن و ياورم در كنج عزلت و تنهايي و بي كسي!
اي تنها اميد و پناهگاهم در محاصره ي اندوه و غربت و خستگي!
اي كسي كه هر چه دارم از توست و از كرامت بي انتهاي تو!
............ .. تو پناهگاه مني!
 
تو كهف مني!
تو مامن مني!
وقتي كه راه ها و مذهب ها با همه ي فراخي شان مرا به عجز مي كشانند و زمين با همه ي وسعتش بر من تنگي مي كند و ...........
............ ... اگرنبود رحمت تو بي ترديد من از هلاك شدگان بودم.
و اگر نبود محبت تو بي شك سقوط و نا بودي تنها پيشروي من ميشد.
............ ... اي زنده!
اي معناي حيات! زماني كه هيچ زنده اي در وجود نبوده است.
............ ... اي آنكه :
با خوبي و احسانش خود را به من نشان داد.
و من با بدي ها و عصيانم در مقابلش ظاهر شدم.
............ .. . اي آنكه:
در بيماري خواندمش و شفايم داد.
در جهل خواندمش و شناختم عنايت كرد.
در تنهايي صدايش كردم و جمعيتم بخشيد.
در غربت طلبيدمش و به وطن بازم گرداند.
در فقر خواستمش و غنايم بخشيد.
.......... من آنم كه بدي كردم ... من آنم كه گناه كردم.
من آنم كه به بدي همت گماشتم.
من آنم كه در جهالت غوطه ور شدم.
من آنم كه غفلت كردم.
من آنم كه پيمان بستم و شكستم.
من آنم كه بد عهدي كردم .....
و ....... اكنون باز گشته ام.
باز آمده ام با كوله باري از گناه و اقرار به گناه.
پس تو در گذر اي خداي من!
ببخش اي آنكه گناه بندگان به او زيان نمي رساند.
اي آنكه از طاعت خلايق بي نياز است و با ياري و پشتيباني و رحمتش مردمان را به انجام كارها ي خوب توفيق مي دهد.
............ ... معبود من!
 
اينك من پيش روي توام و در ميان دست هاي تو.
آقاي من!
بال گسترده و پر شكسته و خوار و دلتنگ و حقير.
نه عذري دارم كه بياورم  نه تواني كه ياري بطلبم.
نه ريسماني كه بدان بياويزم.
و نه دليل و برهاني كه بدان متوسل شوم.
چه مي توانم بكنم؟ وقتي كه اين كوله بار زشتي و گناه با من است ؟!
 
انكار؟!
چگونه و از كجا ممكن است و چه نفعي دارد وقتي كه همه ي اعضا و جوارحم به آنچه كرده ام گواهي مي دهند؟
............ .. خداي من!
خواندمت پاسخم گفتي.
از تو خواستم عطايم كردي.
به سوي تو آمدم آغوش رحمت گشودي.
به تو تكيه كردم نجاتم دادي.
به تو پناه آوردم كفايتم كردي.
خدايا!
از خيمه گاه رحمتت بيرونمان مكن.
 
از آستان مهرت نوميدمان مساز.
آرزوها و انتظارهايمان را به حرمان مكشان.
از درگاه خويشت ما را مران.
............ .... اي خداي مهربان!
بر من روزي حلالت را وسعت ببخش.
و جسم و دينم را سلامت بدار.
و خوف و وحشتم را به آرامش و امنيت مبدل كن.
و از آتش جهنم رهايم ساز.
............ .... خداي من!
اگر آنچه از تو خواسته ام عنايتم فرمايي , محروميت از غير از آن زيان ندارد.
و اگر عطا نكني هر چه عطا جز آن منفعت ندارد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 23:48  توسط حجت عبدالرحمانی  | 

 

محرم ماه غلبه نور بر ظلمت و جهل و نادانی

 

 

 

 

 

عاشورا ؛ رکن کعبه است و پایه قبله و عماد امّت

 

 

و حیات قرآن و روح نماز و بقای حج

 

 

و صفای صفا و مروه و جان مشعر و منا

 

 

و عاشورا ؛ هدیه اسلام است به بشریت و تاریخ

 

 

 

 

ای ماه خدا! در تقویم دل ما خاطره هیچ ماهی به سرخی تو نیست! سلام خدا بر تو و بر ستارگانی که بر گردت حلقه زده اند! و سلام خدا بر خورشید فروزانی که در خود جای داده ای! ای ماه خون! بار دیگر از راه میرسی و با نسیم گرم کربلایی، قصه آلاله های سرخ را به گوش جان می رسانی. دوباره سکوت تاریخ را درهم می شکنی و بغض ناله را از تنگنای حنجره ها آزاد می کنی. بانگ چاووش کاروانت به گوش می رسد و شیدائیان را دوباره به مهمانی شور و حماسه فرا می خواند و جان عشاق را از جام گریه سرمست می کند.

و سلام بر محرم الحرام، ماه آغازین سال هجری قمری!

محرم راز دل بلاجویان و حرم مصفای اهل دل است، محرم نقطه پرگار اهل ولایت، محرم کتاب خون و شهادت، شور و شعور و کتاب عشق و شکوه شقایق شیدایی و کتاب غلبه نور بر ظلمت و جهل و نادانی است.
محرم ماه حماسه و شجاعت و جوانمردی، ماه ظلم ستیزی و مبارزه با تبعیض و ذلت است. محرم ماه امر به معروف و نهی از منکر و جمیع منکرات است.
و سلام بر حسین! سید و سالار شهیدان، سید اولیاء و شقایق سرخ روئیده در نینوا و سلام بر حسین! نور دیده بندگان خدا، گلبوته سرخ باغستان سبز توحید، عطیه بزرگ سرمدی و راهنمای راه رشد و شرف و فضیلت و هدف.
سلام بر حسین! که دلیری و آزادگی از قامت بلندش روئید و عشق از نامش حرمت یافت. سلام بر حسین! سالار همه ناشران عقیده و جهاد و سلام برحسین سرو بلند و آزادی و معرفت که از ذلت بیزار است و عاشق آزادی است.
حسین، عاشورا را آفرید و عاشورا حسینیان زمانه را، حسین خود را در بلا افکند تا ولا و ولایت به معنا بنشیند «البلاء للولا» با خون حسین تفسیر شد و مسجدالاقصی و کعبه هدی با خون حسین بقا یافت. حسین چون کتابی بی شیرازه، جسمش را به دم تیغ جباران سپرد تا شیرازه قرآن را مستحکم گرداند. حسین با خون خود عدالت، مظلومیت و عبودیت را عاشقانه تعبیر کرد.
حسین همه را به تلاش و مبارزه برای دستیابی به حقیقت زندگی فرا خواند. چرا که پیام کربلا و عاشورا پیام حریت، عدالت، عزت و سرافرازی است و نباید این اهداف بزرگ در مکتب حسین فراموش شود. اگر این اهداف نادیده گرفته شود فلسفه عزاداری و به تبع آن راه حسین(ع) فراموش خواهد شد. حسین بر ما آموخت که چگونه، عقیده را پاس بداریم. او راه جاودانگی معنوی و مردی را از راه درست و اصولی ترسیم کرد. پس بر او سلام باد.

 

 

 

 

نام: حسين بن علي .

در انجيل مسمى به «طاب» و در تورات به «شبير» است.

كنيه: ابوعبدالله و ابوعلى.

القاب: سيدالشهداء، سبط ثانى، سيّد شباب اهل الجنّة، سبط الأسباط، رشيد، وفىّ، طيّب، سيّد، زكىّ، مبارك و....

منصب: معصوم پنجم و امام سوم شيعيان.

تاريخ ولادت: سوم شعبان سال چهارم هجرى.

برخى مورخان روز تولد آن حضرت را پنجم شعبان دانسته‏اند. و برخى نيز سال تولد ايشان را سوم هجرى ذكر كرده‏اند.

محل تولد: مدينه مشرفه، در سرزمين حجاز (عربستان سعودى كنونى).

نسب پدرى:اميرالمؤمنين، امام على بن ابى‏طالب بن عبدالمطلب (ع).

مادر: فاطمه زهرا(س)، دختر پيامبر اسلام (ص).

مدت امامت: از زمان شهادت برادرش، امام حسن مجتبى (ع)، در صفر سال 50 هجرى تا محرم سال 61، به مدت 10 سال.

تاريخ و سبب شهادت: بعد از ظهر روز دهم (عاشورا) محرم سال 61 هجرى به‏همراه تعدادى از نزديكان، ياران و اصحابش در سرزمين كربلا با شمشيرهاى بران لشكريان عمر بن سعد كه از سوى عبيداللّه بن زياد (والى كوفه) و يزيد بن معاويه (خليفه شام) به جنگ آن حضرت آمده بودند، با وضع فجيعى به شهادت رسيدند. شهادت آن حضرت در سن 57 سالگى بود.

محل دفن: كربلا، در سمت غربى رود فرات (كشور عراق كنونى).

همسران: 1. ليلى، دختر أبى مره ثقفى. 2. شهربانو، دختر يزدگرد سوم. 3. رباب، دختر امرأالقيس. 4. ام اسحاق، دختر طلحه تيمى. 5. قضاعيه (ام جعفر). 6. حفصه، دختر عبدالرحمن بن ابى بكر.

فرزندان: 1. امام زين العابدين (ع). 2. على اكبر، 3. جعفر. 4. عبدالله رضيع. 5.سكينه. 6. فاطمه.

از ميان فرزندان امام حسين (ع)، جعفر در زمان حيات پدرش وفات يافت و على‏اكبر و عبدالله (معروف به على‏اصغر) در كربلا شهيد شدند و نسل آن حضرت تنها از طريق امام زين‏العابدين (ع) زياد گرديد. برخى مورخان تعداد فرزندان امام‏حسين (ع) را با ذكر نام‏هاى على‏اصغر، محمد و زينب، نه نفر دانسته‏اند. همچنين در برخى كتب شيعه، دخترى به نام رقيه نيز براى آن حضرت ذكر شده كه در سن سه سالگى در ايّام اسارت در شام، از اندوه فراق پدرش وفات يافت.

اصحاب وياران :

ياران و اصحاب اباعبدالله الحسين (ع)، چه آنان كه قبل از شهادت آن حضرت وفات يافته‏اند و چه آنان كه پس از شهادت ايشان از دنيا رفته‏اند، بسيار زيادند. در اين جا تنها نام آنانى را كه در واقعه عاشورا به شرف شهادت نايل آمده‏اند، ذكر مى‏كنيم:

الف) بنى هاشم
 

 

1. عباس ‏بن على، (‏ابوالفضل العباس "ع").
2.
ابوبكربن على.
3.
محمد اصغربن على.
4.
عبدالله‏بن على.
5.
عبدالله اصغر بن علي .
6.
جعفربن على.
7.
عمربن على.
8.
عثمان بن على.
9.
محمدبن عباس بن على.
10.
عبدالله‏بن عباس بن على.
 

11. على بن حسين (على اكبر).
12.
عبدالله رضيع (على اصغر).
13.
ابراهيم بن حسين.
14.
قاسم بن حسن.
15.
ابوبكربن حسن.
16.
عبدالله بن حسن.
17.
بشربن حسن.
18.
محمدبن عبدالله بن جعفر.
19.
عون بن عبدالله بن جعفر.
20.
عبيدالله بن عبدالله بن جعفر.

21. مسلم بن عقيل.
22. جعفربن عقيل.
23. جعفر بن محمد بن عقيل.                                                                   
24. عبدالرحمان بن عقيل.
25. عبدالله اكبر بن عقيل.
26. عبدالله بن مسلم بن عقيل.
27. عون بن مسلم بن عقيل.
28. محمد بن مسلم بن عقيل.
29. محمدبن ابى سعيد بن عقيل.
30. احمدبن محمد هاشمى.

 

ب) غير بنى هاشم 
 

31. ابراهيم بن حصين اسدى.
32.
ابو حتوف بن حارث اسدى.
33.
ابو عامر نهشلى.
34.
ادهم بن اميه عبدى.
35.
اسلم تركى.
36.
امية بن سعد طائى.
37.
انس بن حارث كاهلى.
38.
انيس بن معقل اصبحى.
39.
بريد بن خضير همدانى.
40.
بشر بن عبدالله خضرمى.
41.
بكربن حى تيمى.
42.
جابربن حجاج تيمى.
43.
جبلة بن حارث سلمانى.
44.
جنادة بن حارث سلمانى.
45.
جنادة بن كعب انصارى.
46.
جون، غلام ابى ذر.
47.
جوين بن مالك تميمى.
48.
حارث بن امرئ القيس كندى.
49.
حارث بن نبهان.
50.
حباب بن حارث.
51.
حباب بن عامر.
52.
حبشى بن قاسم.
53.
حبيب بن مظاهر اسدى.
54.
حجاج بن بدر سعدى.
55.
حجاج بن مسروق جعفى.
56.
حرّبن يزيد رياحى.
57.
حلاس بن عمرو راسبى.
58.
حنظلة بن اسعد شبامى.
59.
حنظلة بن عمرو شيبانى.
60.
رافع، غلام مسلم ازدى.
61.
زاهر بن عمرو كندى.
62.
زهير بن بشر خثعمى.
63.
زهير بن سليم ازدى.
64.
زهير بن قيس بجلى.
65.
زيادبن عريب.
66.
سالم، غلام بنى مدينه.
67.
سالم،غلام عامر عبدى.
 

68. سعد بن حارث انصارى.
69.
سعد، غلام على‏بن ابى‏طالب(ع).
70.
سعد، غلام عمروبن خالد.
71.
سعيد بن عبدالله حنفى.
72.
سلمان بن مضارب بجلى.
73.
سليمان، غلام امام حسين(ع).
74.
سواربن منعم نهمى.
75.
سويد بن عمرو.
76.
سيف بن حارث جابرى.
77.
سيف بن مالك عبدى.
78.
شبيب، غلام حارث جابرى.
79.
شوذب، غلام بنى شاكر.
80.
ضرغامة بن مالك.
81.
عائذ بن مجمع.
82.
عابس بن أبى شبيب شاكرى.
83.
عامر بن حسان طايى.
84.
عامر بن مسلم عبدى.
85.
عباد بن مهجر جهنى.
86.
عبدالاعلى بن يزيد كلبى.
87.
عبدالرحمن ارحبى.
88.
عبدالرحمن بن عبد ربّه.
89.
عبدالرحمن بن عروه.
90.
عبدالرحمن بن مسعود.
91.
عبدالله بن ابى بكر.
92.
عبدالله بن بشر خثعمى.
93.
عبدالله بن عروه.
94.
عبدالله بن عمير.
95.
عبدالله بن يزيد عبدى.
96.
عبيدالله بن يزيد عبدى.
97.
عقبة بن سمعان.
98.
عقبة بن صلت جهنى.
99.
عمارة بن صلخب ازدى.
100.
عمران بن كعب اشجعى.
101.
عمار بن حسان طائى.
102.
عمار بن سلامه دالانى.
103.
عمرو بن عبدالله جندعى.
 

104. عمروبن خالد ازدى.
105. عمرو بن خالد صيداوى.
106. عبدالله بن بقطر.
107. عمرو بن قرظه.
108. عمرو بن مطاع.
109. عمرو بن جناده.
110. عمرو بن ضبيعه.
111. عمروبن كعب (ابوثمامه صائدى).
112. قارب، غلام امام حسين (ع).
113. قاسط بن زهير.
114. قاسم بن حبيب ازدى.
115. كردوس تغلبى.
116. كنانة بن عتيق.
117. مالك بن ذودان.
118. مالك بن عبدالله جابرى.
119. مجمع جهنى.
120. مجمع بن عبيدالله.
121. محمد بن بشير حضرمى.
122. مسعود بن حجاج.
123. مسلم بن عوسجه اسدى.
124. مسلم بن كثير ازدى.
125. مسقط بن زهير تغلبى.
126. منحج، غلام امام حسين (ع).
127. موقع بن ثمامه اسدى.
128. نافع بن هلال جملى.
129. نصر، غلام اميرالمؤمنين، على (ع).
130. نعمان بن عمرو راسبى.
131. نعيم بن عجلان.
132. واضح رومى.
133. وهب بن حباب كلبى.
134. يزيد بن ثبيط كلبى.
135. يزيد بن زياد كندى.
136. يزيد بن مغفل جعفى.
137. قيس بن مسهر صيداوى.
138. هانى بن عروه.
139. عبدالله بن عفيف ازدى.

 

اصحاب امام حسين (ع) بهترين ياران اهل بيت (ع) بودند؛ چه اين كه آنان دست از اهل و عيال خود كشيده و به يارىِ امامشان شتافتند و در معركه نبرد، پيش‏مرگ رهبر خود شدند. با اين كه امام حسين (ع) در شب عاشورا بيعت خويش را از همه بازستاند و آنان را براى بازگشت مخيّر ساخت، اما آنان با نشاط و روحيه‏اى وصف‏ناپذير ايستادگى كرده و گفتند: اگر ما را هفتاد بار بكشند، بدنمان را آتش بزنند و دوباره زنده كنند، دست از يارى تو نكشيده و از تو جدا نمى‏شويم. آرى، همين عشق و ايثار بود كه تعداد اندك آنان را در برابر سپاه مسلح و مجهز سى هزار نفره عمر بن سعد، از بامداد تا عصر روز عاشورا، پايدار نگاه داشت. 

زمامداران معاصر:
1. پيامبر اسلام، حضرت محمد (ص)، (11-1ق.).
2. ابوبكر بن أبى قحافه (13-11ق.).
3. عمر بن خطاب (23-13ق.).
4. عثمان بن عفان (35-23ق.).
5. اميرالمؤمنين، على بن ابى‏طالب (ع)، (40-35ق.).
6. امام حسن مجتبى (ع)، (41-40ق.).
7. معاوية بن ابى سفيان (60-35ق.).
8. يزيد بن معاويه (64-60ق.).

سه تن از زمامداران فوق، يعنى پيامبر اسلام (ص)، اميرالمؤمنين (ع) و امام حسن مجتبى (ع)، به امام حسين (ع) علاقه و محبّت شديدى داشتند و آن حضرت نزد آنان از جايگاه ويژه‏اى برخوردار بود. امام حسين (ع)، كه دخترزاده و سبط ثانى پيامبر اكرم (ص) بود، به همراه برادرش، امام حسن مجتبى (ع) در دامن پيامبر(ص) رشد و نمو كرد و هر دو از آغاز زندگانى خويش از سرچشمه وحى و رسالت سيراب شدند. آنان به دلالت آيه مباهله، از فرزندان پيامبر(ص) محسوب مى‏گردند.

پيامبر اكرم (ص) بارها با گفتار و كردار خويش، شدت محبت خود به امام حسن(ع) و امام حسين (ع) را به صحابه گوشزد نمود و آنان را به دوستى اين دو ريحانه بهشت فراخواند. از آن حضرت نقل شده است كه درباره امام حسن و امام حسين (ع) فرمود:

اَللَّهُمَ اِنّى اَحَبُّهُما فَاَحِبِّهُما وَاَحِّبَ مَنْ يُحِبِّهُما. (1)

بارخدايا! من آن دو را دوست دارم، پس تو هم آنان را دوست بدار و با كسى كه با آنان دوستى كند، دوست باش.

اما خلفاى بنى‏اميه (معاويه و فرزندش‏يزيد) به‏مقام معنوىِ امام حسين(ع) و نزديكى‏اش به پيامبراسلام(ص) رشك برده و در پنهان و آشكار با وى دشمنى مى‏كردند و سرانجام نيز آن‏حضرت را در سرزمين كربلا با وضع فجيعى به‏شهادت رساندند. 

رويدادهاى مهم:

1. تحمل مصيبت رحلت جدّش، پيامبر اسلام(ص)، در سال يازدهم هجرى.

2. فشارهاى روانى مخالفان بر پدر و مادرش، پس از رحلت پيامبر اسلام (ص).

3. تحمل مصيبت شهادت مادرش، فاطمه زهرا(س)، در سال يازدهم هجرى.

4. همراهى با پدرش، امام على (ع)، در تصدىِ خلافت اسلامى و حضور در جنگ‏هاى جمل، صفين و نهروان.

5. تحمل مصيبت شهادت پدرش، امام على (ع)، در محراب مسجد كوفه، در 21رمضان سال چهلم هجرى.

6. انتخاب برادرش، امام حسن مجتبى(ع) به خلافت امت اسلامى، پس از شهادت اميرالمؤمنين(ع).

7. خيانت سران نظامى و قومى و سپاهيان به امام حسن مجتبى (ع) و صلح اجبارى آن حضرت با معاويةبن ابى سفيان، در جمادى الاول سال 41 هجرى.

8. تحمل مصيبت شهادت برادرش، امام حسن مجتبى(ع)، در سال 50 هجرى.

9. نامه شيعيان بصره و كوفه به امام حسين (ع) پس از شهادت امام حسن مجتبى(ع) براى دعوت به رهبرى قيام عليه معاوية بن ابى سفيان و عدم پذيرش امام حسين(ع) به خاطر پايبندى به صلحنامه امام حسن مجتبى (ع).

10. هلاكت معاويةبن ابى سفيان و جانشينى فرزندش، يزيد بر منصب خلافت، در رجب سال شصت هجرى.

11. نامه شديد اللحن يزيد به والىِ مدينه، وليد بن عتبه، مبنى بر گرفتن بيعت از مردم، به ويژه ابا عبدالله الحسين(ع).

12. امتناع امام حسين(ع) از بيعت با يزيد بن معاويه و خروج از مدينه به همراه خاندن خود، در آخرين روزهاى رجب سال شصت هجرى.

13. ورود امام حسين (ع) به مكه معظمه، در سوم شعبان سال شصت هجرى، و اقامت در آن‏جا تا هشتم ذى حجه همان سال (به مدت چهار ماه و پنج روز).

14. جنبش سران و بزرگان شيعه در كوفه و دعوت آنان از امام حسين(ع) براى ورود به كوفه و رهبرىِ قيام عليه يزيد.

15. فرستادن مسلم بن عقيل به كوفه از سوى امام حسين(ع)، براى فراهم آوردن زمينه قيام بر ضد امويان.

16. ورود مسلم بن عقيل به كوفه، در پنجم شوال سال شصت هجرى، و بيعت بيش از هجده هزار نفر از شيعيان با او.

17. نامه طرفداران بنى اميه در كوفه به يزيد بن معاويه و آگاهى او از ورود مسلم‏بن عقيل و قيام شيعيان.

18. فرستادن يزيدبن معاويه عبيدالله بن زياد را به كوفه، براى نابودىِ قيام شيعيان.

19. نامه امام حسين(ع) به رؤساى پنج قبيله بزرگ بصره و دعوت آنان به قيام عليه امويان.

20. استجابت چهار قبيله بصره از قبايل بصره از دعوت اباعبدالله الحسين(ع) و اعلام يارى آن حضرت.

21. خروج امام حسين (ع) از مكه معظّمه به عزم كوفه، در هشتم ذى حجه سال شصت هجرى.

22. نبرد مسلم بن عقيل با لشكريان عبيدالله بن زياد در كوفه و شهادت وى و هانى بن عروه در اين واقعه، در نهم ذى حجه سال شصت هجرى (روز عرفه).

23. برخورد قافله امام حسين (ع) با لشكريان حربن يزيد تميمى، در حوالىِ كوه «ذوحسم» و رفتار نيكوى اباعبدالله الحسين(ع) با لشكريان حر.

24. رسيدن نامه عبيدالله بن زياد، حاكم كوفه به دست حربن يزيد، مبنى بر سخت‏گيرى بر امام حسين(ع) و استقرار آن حضرت در بيابان خشك و بى آب.

25. ورود قافله امام حسين (ع) به كربلا و نزول در آن مكان، در تاريخ دوم محرم سال 61 هجرى، و استقرار لشكريان حربن يزيد در برابر آنان.

26. واگذارى فرماندهى سپاه كوفه به عمربن سعد، توسط عبيدالله بن زياد، والى كوفه.

27. ورود عمر بن سعد به همراهى چهار هزار مرد جنگى به كربلا براى مبارزه با امام حسين(ع).

28. تجمع بيش از سى هزار مرد جنگى در كربلا براى نبرد با لشكريان امام حسين(ع).

29. آمادگى لشكريان عمر بن سعد براى نبرد با امام حسين(ع)، در روز نهم محرم سال 61 (روز تاسوعا) و درخواست مهلت امام حسين(ع) از عمربن سعد، در شب عاشورا.

30. فرماندهى امام حسين(ع) و آرايش سپاه اندك خويش، در روز عاشورا، به سه بخش ميمنه، به فرماندهىِ زهير بن قين، ميسره، به فرماندهىِ حبيب بن مظاهر، و پرچمدارى در قلب سپاه توسط عباس بن على (ع).

31. پشيمانى حر و خروجش از سپاه عمر بن سعد و پيوستن به سپاه امام حسين(ع) و طلب بخشش از آن حضرت.

32. آغاز نبرد گروهى بين سپاهيان امام حسين (ع) و سپاهيان عمر بن سعد، و كشته شدن قريب پنجاه نفر از ياران امام حسين (ع)، در ميدان نبرد.

33. خطبه‏هاى مكرر امام حسين (ع) براى سپاهيان عمر بن سعد، براى پيش‏گيرى از جنگ و خون‏ريزى.

34. مبارزه فردىِ ياران و اصحاب امام حسين (ع) با سپاهيان عمر بن سعد، و شهادت مظلومانه و قهرمانانه يكى پس از ديگرىِ آنان.

35. مبارزه امام حسين (ع) با سپاهيان سياه‏دل عمر بن سعد، و كشته شدن آن حضرت در ميدان نبرد، به دست شمر بن ذى الجوشن (لعنة الله عليه).

36. جدا كردن سرهاى شهيدان كربلا و غارت لباس‏ها و ابزارهاىِ شخصىِ آنان به دست سپاهيان عمر بن سعد.

37. اسب دوانى بر بدن‏هاى شهيدان كربلا توسط سپاهيان عمر بن سعد.

38. غارت خيمه‏ها و اسباب و وسايل شخصىِ بازماندگان قافله حسينى و به آتش كشيده شدن خيمه‏هاى آنان به دست لشكريان عمر بن سعد.

39. دفن كشته‏هاى سپاهيان يزيد به دست عمّال عمر بن سعد، و عريان گذاشتن بدن‏هاى شهيدان در سرزمين گرم كربلا.

40. اسير و آواره كردن باز ماندگان قافله حسينى (زنان، كودكان و امام زين‏العابدين(ع)) و حركت دادن آنان از كربلا به كوفه و از كوفه به شام، توسط سپاهيان عمر بن سعد.

41. به خاك سپرده شدن بدن‏هاى شهيدان كربلا به دست گروهى از قبيله بنى اسد، در روز سيزدهم محرم سال 61 هجرى. 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 0:24  توسط حجت عبدالرحمانی  | 

 

نوشتار زير مقدمه اي است براي معرفي كتاب رنج و تبسم ،خاطراتي است از آزاده سرافراز  حاج محمد حسين رافعي كه توسط دكتر فريد عبدل زاده براي ما ارسال گرديده است  . اميدواريم با انعكاس و معرفي اين كتاب دين خود را هرچند ناچيز به  آزادگان سرافراز ميهن اسلاميمان ادا  كرده باشيم

معرفي يك كتاب: نوشتاري از دكتر فريد عبدل زاده

"رنج و تبسم"

خاطرات حاج محمد حسين رافعي از دوران هشت سال اسارت

 در گذر روزانه و پياده روي در شهرمان ، در خيابان امام هميشه از كنار مردي عبور ميكنيم كه درنگاه ساده و اوليه هيچ اثري از بازتاب ميزان زحمات وفداكاريها ورنجها وسختيهايي را كه در راه عز ت دين و  ملك و ملت كشيده است را مشاهده نمي كنيم و راهي به زواياي پنهان گنجينه وجودش نمي يابيم .

كتاب" رنج و تبسم" خاطرات مردي است از نسل انقلاب در مرند كه در كوران دوران دفاع مقدس جهت دفع تجاوز از ميهن اسلامي راهي جبهه هاي نبرد مي شود . او كه فرزند خانواده اي مذهبي و اصالتا نسبتا مرفه و تك فرزند ذكور خانواده است مانند بسياري از همسالان خود رنج كسب اجازه از والدين خود را برآنان هموار نمي كند . و بي اطلاع آنان به همراه يكي از دوستان نزديكش به جبهه هاي نبرد عزيمت مي كند با حضور در عمليات بيت المقدس (آزاد سازي خرمشهر ) به اسارت نيروهاي عراقي در ميايد .

. از اولين دقايق آغاز اسارت تا پايان هشت سال او خاطرات و ديده ها و شنيده هاي بيشماري را از همراهان و ياران ودشمنان را در دفترچه اي به نام كشكول اسارت يادداشت مي كند با هزار افسوس در آخرين روزهاي اسارت در موقع آزادي آن را به ضرورت صيانت از جان خود و ياران در آخرين دقايق اسارت در اردوگاه جاي ميگذارد ديده تيزبين او در دوران اسارت بسياري از نقاط قوت و ضعف آن دوران را به ذهن مي سپارد و در جهت اعتلاي مقاومت و حفظ سلامت جسمي و روحي همراهان خويش به توصيه اكيد مرحوم حاج آقا سيد علي اكبر ابوترابي كوشش مي كند . راههاي ابداعي و ابتكاري او در دوران اسارت در اردوگاه او را به مسئوليت فرهنگي دوستان هم بندش مي رساند .

تجربيات دوران اسارت و مواجهه با مشكلات و سختيهاي آن و تلاش براي جستجوي راه حلهاي بهينه او را واجد تجربه اي شگفت انگيز از زندگي در دوراني سخت و شرايطي طاقت فرسا و پيچيده ساخته است . تجربه اي كه ميتوانست  به حق  به كار گره گشايي در عرصه اي از مديريتهاي فرهنگي و يا اجتماعي ميهن و ملتمان منجر گردد. الزام گردش ايام و خانواده اي كه در فراق او سختيهاي فراواني را متحمل گرديده است او را در مسير ديگري از حضور در عرصه اجتماع قرار مي دهد و جامعه از استفاده از تجربه و خلوص ،ايثار ، تحمل ، فداكاري و درايت او در جايگاه واقعي محروم . اما او در همين موقعيتي نيز كه دارد تمامي ويژگيهاي ذاتيش را متجلي ساخته است : عطوفت ، گشاده دستي ، اخلاق و درستكاري ايمان و امانت داري او زبانزد خاص و عام است در ته چشمانش انعكاس تصاوير بازمانده از دوران رنج و سختي اسارت را باكمي دقت و تعمق ميتواني ببيني ودر پس چهره آرامش تلاطمي كه هنوز در پي آرمانهاي اصيلش موج ميزند را ميتواني نظاره كني و غمي از فراق امامي كه قبل از آزادي او به ملكوت اعلي پيوست .

 كتاب" رنج و تبسم" بازنوشت خاطراتي است كه او از دلاوريها و فداكاريها و رنجهاي دوران اسارت باتمامي تلخي و شيرينيهايش باخود آورده است . خاطراتي كه تماما در اين كتاب نيامده اند و يا نمي توانستند بيايند . ولي همين مقدار هم كه نگاشته شده و به زيورطبع آراسته گرديده است حاوي نكاتي بس آموزنده و الهام بخش و روشنگر براي نسلي است كه شايد آشنايي نه چندان دور تلاشها فداكاريها ،  برادريها ، شهادتها ، آزاد مرديها ، دلاوريها و رشادتها نداشته باشد . نسلي كه گذشته را و آنچه گذشته است را عمدتا از منظر تاييد و تكذيب و رد و قبول از دريچه ي نگاه راوياني ميخواند و ميبيند كه گاه خود آنان حضور مستقيم و آنچناني در آن وقايع نداشته اند.

 

 

 

 خاطرات حاج محمد حسين رافعي روايتي است دست اول از وقايعي كه خود حاضر و ناظر وگاه متن آنان بوده است ، او از زمره مرداني است كه بودنشان حجتي است بر انسانها كه در كوران گردنه هاي زندگي راه را گم نكنند و گوهر آزاد مردي و ايمان و اخلاص را به نام و نان نفروشند و حجتي باشند براي ملتي كه در گذر ايام هر گاه به موجهاي سختي برمي خورند سراغ قهرمانان خود را مي گيرند . هرچند از آنان غفلت كرده باشند . قهرماناني كه همه بعد از مدتي به اسطوره تبديل مي شوند ، اسطوره اي براي جاودانگي و تجسم صفات و ارزشهايي كه همواره در غربتشان در تكاپوي وصل بوده ايم . دختران و پسران ما مي توانند جلوه هايي از اين صفات و ارزشها را در اين خاطرات بيابند . همان گونه كه خود او نيز بارها اذعان كرده است صحنه مقاومت فرزندان ايران زمين در دوران اسارت مديون هدايت ، درايت و فداكاري مرحوم سيد علي اكبر ابوترابي است ياد و نام تمامي قهرمانان پايداري دين و ملك و ملتمان را گرامي ميداريم  و به احترامشان ازجاي برمي خيزيم  .////.

22/10/1386  دكتر فريد عبدل زاده -مرند

منبع : پیام مبشو

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 19:9  توسط حجت عبدالرحمانی  | 

 

 

از كانديداهاي مجلس هشتم در ایران چه خبر ؟!!!

 

 

 

با نزدیک شدن به انتخابات مجلس هشتم آرایش کاندیداهای مجلس رفته رفته شکل می گیرد ، گرچه هنوز جریان های سیاسی شناخته شده کاندیدهای خود را مشخص نکرده اند اما تا کنون طیف وسیعی از دانشگاهیان ، اصحاب رسانه و فرهنگ و هنر،سرداران بازنشسته سپاه و مدیران ارشد اجرایی آمادگی خود را برای شرکت در انتخابات مجلس هشتم اعلام کرده اند.
به نظر می رسد مجلس هشتم ترکیبی از چهره های شاخص ملی در حوزه های متفاوت و بدون وابستگی های خاص سیاسی و جریانی باشد .
 در ادامه معرفی کاندیداهای مطرح اسامی 1500 تن دیگر را که تا کنون برای حضور در انتخابات مجلس هشتم اعلام آمادگی کرده اند منتشر می کند

 

**استان آذربايجان شرقي

*حوزه انتخابيه اهر و هريس

صادق بلندي، حسين خاكپور سرند، يعقوب خواجه، بهروز دعائي، صفر ساساني، بهرام شامي، عباس فلاحي‌ باباجان، عزت قهرماني‌فرد، غلامحسين مسعودي ريحان و اردشير مظفري.

*حوزه انتخابيه بستان‌آباد

ناصر اميرزگلوجه، احد خيري، محمداسماعيل دلبري.

*حوزه انتخابيه بناب

ضياداله اعزازي ملكي، علي تشنه‌دل و محمد صمدفام.
*حوزه انتخابيه تبريز و آذرشهر و اسكو

علي اكبرزاده، فرخ اختريار آذر، علي‌النقي اديبي، محمدرضا اسلامي، عليرضا اصغر اردلاني، رضا اصفي، اكبر اعلمي، رضا اميرناصري، مسعود انتظارخير خامه‌چي، يعقوب انتظار قراملكي، امين ‌مرتضي انورحقيقي، عباس اولا، مجيد باقرپور، محمد بدره، يوسف برزگري، علي بشارت، ايوب بني‌نصرت، امير پورمحمد كنجه‌لو، جمشيد تقي‌زاده، مجيد جابري، اصغر جعفري‌اندريان، جواد جوادزاده، احتشام حاجي‌پور حاجي‌عليلو، رضي حسن‌پور سيلاب، كريم حسين‌پور فيضي، رسول حسين‌زاده، بهرام حقگو كليبر، علي‌رضا دادگر نوبريان، حيدر رئيسي‌راد، رجب ربوي، علي‌رحم رحيم‌پور، يعقوب رضانژاد، عقيل زارع، معصومه سراني، علي سرخوش، علي سررشته، جواد سطاني‌مجد، علي سيمري، صفر شاسفند، عشرت شايق، محمدعلي شريفلو، يوسف شمسي، كريم شوقي‌زنگبار، علي شياري، محمدحسن شيخ عليا لواساني، فاطمه شيري سرند، موسي صابر، علي صادقي، صمد صباغ‌ دهخوارقاني، علي صراحي نو‌بر، عبدالله عزيزي وردين، احمد عطامهر، زينت عظيمي اندريان، عيسي علمي كجاباد، بهالدين علياري تبريزي، خداوردي عليزاده، هادي غفاري، غفار فرزدي، مهدي فرشباف آقاجاني، احمد فرشبافيان نيازمند، محمدحسين فرهنگي، مهدي قره‌محمدلو، عيلرضا كارگر باسمنج، سيدعلي كاشي كلهري، داود كاظمي‌نسب، سيدابوالفضل كريمي اذرخضرلو، عليرضا كريمي حقي، ايوب كوشان، محمدعلي متفكرآزاد، مريم محمدزاده، اسد محمودي، ميرجواد مرعشي، صديقه مقدم‌فر، عادل ملايي، عليرضا منادي سفيدان، جواد مهدي‌پور سردرود، بهزاد مهرزاد صدقياني، سيدمحمدرضا ميرتاج‌الديني، بهنام ميرزاكوچكي، حسين ميرزايي، مهدي نصيرزاده عطار، عبداله نظيرزاده، ابراهيم نمازي، جواد هاشم‌زاده، مسعود هاشمي اسكوئي، مجيد ولي‌زاده، كامبيز وليي و بابك يعقوبي.

*حوزه انتخابيه سراب

خسرو آزادفر، علي اجرايي، قدرت‌الله آذرنيا، ناصر انواري اسبقراني، ناصر انواري اسبقراني، بهروز جباري فرگوش، غلام‌علي جعفري سرابي، اسماعيل حيدري آزاد انميوني، يوسف داودي، رضا رسولي شربياني، داود رفيقي، جاويد شكاري ارزنق، امير صنعتي مهرباني، مسلم محمودي سرچشمه و سيداصغر مصطفوي.

*حوزه انتخابيه شبستر

اسد اختياري ‌پيربالا، نوشين حاجي‌زاده متقي‌خامنه، خليل خليلي‌ پايدار، عبدالمناف دهخدا، علي‌سروش، احمد غفارزاده، بهزاد قره‌ياضي، بهزاد قره‌ياضي و علي مطهري.

*حوزه انتخابيه كليبر و بخش هوراند

انوشيروان اسدي‌ يوسفلو، قلي الله‌قلي‌زاده، صمد جعفرپور، يوسف حقگو كليبر، علي حمادي، شهرام شفيعي، علي شهابي حدادان، حسن فتحلي‌زاده، علي فخرآذر، اكرم نجفيان، نعمت همت‌زاده و مهرداد هنرمايه‌ هرات.

*حوزه انتخابيه مراغه و عجب‌شير

ناصرحميدي فسقنديس و محمد سلطاني.

*حوزه انتخابيه مرند و جلفا

علي‌ احمدعلي‌زاده، جواد اسدپور فضل‌اللهي، محمدباقر اصولي‌پامچي، صابر امامي، اسدالله ترابي‌نهاد، حسين تقي‌ ليواري، زين‌العابدين حرفتي كرگري، محمد دهقاني، محسن رضاپناه، محمدحسين صادقي، رضا صالحي، ابراهيم صراف، محمدكاظم عبديزداني، ايرج عبديل‌زاده، حسين عسگري ثابت، قاسم عشقي، جعفر فتحلي‌زاده، اصفر فتحي، رقيه منطقي فاقار، منوچهر مونس‌خواه و ابوالفضل نجفي ليواري.
حوزه انتخابيه ملكان

شهروز افخمي و سعيد ناطقي.

*حوزه انتخابيه ميانه

حجت احمدي، محمود تركماني، سيدمحمد رضا حاجي‌اصغري، سيدبهلول حسيني، فريدون حيدري، عزيز رستمي، علي سيدخ و جمشيد قنبري ممان.

*حوزه انتخابيه هشترود و چاراويماق

ناصر آقامحمدي، منصور پاشايي، اصغر جمالي‌فرد، محبوب حضرتي، غلامحسين شيري علي‌آباد، اكبر صادقي، كريم عبداللهي،‌ ميكائيل عبدي، ابراهيم قاسمي، جواد لطف‌اله پورخورجستان و عبدالرحيم ميرخاني.
* حوزه انتخابيه ورزقان

حسن احمدي‌، مجيد شيري‌زاده، رضا عليزاده، ناصر قره‌باغي، مجتبي مرتضوي و اباصلت هادي ثبت‌نام شدند.

** استان آذربايجان غربي

*حوزه انتخابيه اروميه

فراز آرش‌راد، محمدعلي آقائي، جواد آقازاده عطاري، افشين آقاسي طسوجي، اسداله آقاي لطف‌عطا، راضيه پورحيدر، امينه جليلي‌ اده، ابراهيم جهان‌سپاس، شهناز خيري كوسه‌آباد، عليرضا دريائي، عليرضا دريائي، لطفعلي دژآلود، مهران دوستي‌رضايي، ژيلا دولتخواه بچه جك، سيدسلمان ذاكر، سيدسلمان ذاكر، رضا رمضاني، ناصر سيفي، شمس‌الدين شمسي، گودرز صادقي هشچين، احمد عابدپور، عليرضا عبدالهي، محمد عليزاده حصاري، فرامرز فتح‌نژاد، صادق فرخ‌زاده ساريجالو، شهرام فرخي قلعه‌جوقي، رستم قامت‌زاده، حسن كلامي، علي كلانتري، آرمان گوهراني، امير محبعلي قوشچي، رؤيا محمدزاد حيدرلو، علي‌ ملازاده، عادل ناصري قرابقلو، عبدالرحمن نقشين، لطيف نيروبخت و حسين ياقوتي.

* حوزه انتخابيه بوكان
رشيد احمد‌رش، حسن برزگر، جعفر حمزه‌قرميش، سعديه خرقه‌پوش، ابراهيم شوقي، احمد طه، محمدقسيم عثماني، ابراهيم فتاحيان، جميل قادري، احمد محمودي و رحمن نامجو.

* حوزه انتخابيه پيرانشهر و سردشت

محمدعلي پرتوي، محمد خضري، معروف خليلي، حاصل داسه، محمدرؤف شمامي، ابوبكر قادري، صلاح قاسمياني، جعفر كريمي، محمود محمودپور و ابوبكر معروف‌زاده.

* حوزه انتخابيه خوي

ايوب ايوبي، علي‌اصغر چيت‌ساز خوئي، عليرضا رادفر، ناصلر سنائي‌ پورناك، اميرسجاد سيدموسوي، حسين سيواني اصل، اسماعيل طالبي، جعفر علي‌عباسپور، رضا فتح‌الهي، علي‌اصغر قاسم‌لو، سيدابوالحسن موسوي، حيدر موسي‌پور، مجيد هوشمند، محمد وفائي‌مهر، محمدرضا وليلو و اسماعيل يوسفي محله.

*حوزه انتخابيه سلماس

فرهاد اطمائي ميرآباد، شهروز برزگر كلشاني، علي دادگر، سجاد ستاري، علي سليماني قزلچه و سلطانعلي محمدي ايروانلو.
*حوزه انتخابيه ماكو و چالدران

قادر آب‌خضر، غلامرضا جليل‌زاده ، محمد حاتمي‌زاده، بهروز حسن‌نژاد، حسين شريف‌زادگان، علي معصوم‌زاده و اسلام يادگاري.

* حوزه انتخابيه مهاباد

جعفر آئين‌پرست، سيدحسن باوه‌جاني ‌فرد، سالار حسن‌زاده، بابك خوانچه سپهرالدين، ابراهيم سلطاني، مصطفي صدرالديني، سيدمعروف صمدي، مسعود قهرماني، عبدالعزيز مولودي، عبدالرحيم نوربخش و عبدالرحمان وحيد دربندي.

*حوزه انتخابيه مياندوآب و شاهين‌دژ و تكاب

علي‌نقي اقدسي، رضا بشارتي، ايرج بيان، اردشير پاكدل اصل، عباس چراغي قينرجه، محسن رائي، آصف زادقاسم باغلان ‌تپه، علي زوار، فريدون سليمي‌نيا، عليرضا صمدي، بيژن عبداللهي، جهان‌بخش محبي‌نيا، ظفر محمدي، باباعلي محمودزاده، اكبر معمارباشي، يعقوب نجفيان اقبال، عليرضا وحيدي و امير وطن‌پرست.

*حوزه انتخابيه نقده و اشنويه

امير اَشب، مهدي ايماني حسنلوئي، محسن پروين، علي جلالي، شهين جمشيدي ثاني، نجات حاجي‌عزيزي، جمال خضري، حسن خليل‌زاده، مرادخان داهيم، سيفعلي دلير، كريم رحماني چيانه، اسكندر رضايي، محمود روشن‌بين‌فر، اسنفديار سپهري‌نيا، ايرج سلمانزاد، عبدالله عباسي‌جوان، بهروز عزيزخاني، علي عسگري حسنلوئي، عليرضا محمدنژاد، سعيد ملااسماعيل‌پور و اروج وليزادگان.

**استان اردبيل

*حوزه انتخابيه اردبيل و نمين ‌و نير

محمد آبادي، بابك آذرباد، رشيد اسماعيلي مراللو، كمال‌الدين پيرمؤذن، عسگر جاويد سولا، سيامك جدي‌ رحيم بگلو، مهدي جوادي، رحيم حاجي‌زاده، يحيي خردمند، يوسف درويشي‌كلش، همايون‌آقا رضائي اشترنيان بروجرد، مالك رضايي، محمد صاحب‌الزماني، جواد صبوراقچه كندي، رحيم صمدي لكخوراني، سيدمرتضي عاملي كلخوران، پرويز فرجي، ثريا فروتن‌شاد، غضنفر محبي، علي محمدغريباني، قاسم محمدي، اسلام مفتح، سيدكاظم موسوي، حسن نوعي‌اقدم و حسن وفادار ينگجه.

* حوزه انتخابيه پارس آباد و بيله‌ سوار

اسماعيل ابراهيمي، داود احمديان، عادل اختري‌مغانلو، حسن الماسي، محمد پاسبان، عباس جهانگيرزاده بيگديلو، يعقوب خدادادي، الله ويردي خسروي كورعباسلو، ياور سجودي، پرويز شريفي‌زيوه، سليمان فهيمي گيگلو، عباس محسن‌پور قره‌قاسملو و سيدصادق ميرزايي.

* حوزه انتخابيه خلخال و كوثر

سيدنادر ابراهيمي، امين اكملي، افراسياب اميرپور، يوسف جعفري كلور، جليل جعفري‌ بنه خلخال، شاهين جعفري نوده، بشير خالقي، حجت‌الله درخشان، صفت‌اله دلشاد گنجكاه، پرويز فتحي گهراز، فردين قاسمي پيرانلو، ابراهيم محمدي، ابراهيم محمدي خلفلو، سيدحامد مدني، سيدعصرالدين نجيبي‌ الهاشم، سيد اسرافيل نصيري گهراز و سيده صبيه نوران‌پور.
*حوزه انتخابيه گرمي

ولي اسماعيلي، عليرضا بخشي، خداكريم پورجعفر، خداكريم پورجعفر قوجه بيگلو، سيدناصر سيدكاظمي، سيدحسين قرداش خاني، فريدون محبوبي، ميرقسمت موسوي اصل و ابراهيم نيكنام گرمي.

* حوزه انتخابيه مشگين‌شهر

يونس اسدي، مرتضي انصاري، صفر جعفرزاده، سيدجبرائيل خليلي‌ موسوي، علي زين‌العابدين، خليل گرانمايه، عقيل ميزبان و سليمان وظيفه.
**استان اصفهان


*حوزه انتخابيه استان تهران بزرگ (تهران و روي و شميرانات و اسلامشهر)

عماد آب‌شناس، سيدمحمدمهدي آدرمينا، محسن آرمين، جواد آزمون، مرتضي آقاحسن‌كاشاني، عليرضا آقازماني، محمد آقاميرزايي، ابوالفضل آهنگر، عبدالرضا آهوئي، كامران اكبري، جانعلي ابراهيمي، زهري ابراهيمي، شهروز ابراهيمي، گلوريا ابراهيمي، محمدرضا ابراهيمي، رضا ابراهيمي حسن‌نياكي، آذين ابراهيمي ساروي، حسن ابراهيمي گلشن‌آبادي، سعيد ابوطالب، احمد اتابكي‌مهر، احمد احمدي‌، حسين احمدي، شاهين احمدي، نورعلي احمدي‌فالحي، سيداكبر احمديان، نادر احمدين، شهروز اختراعي، عباسعلي اختري، ابراهيم آذرپيوند، رامين اژدر، محسن استادي‌مقدم، ابراهيم اسدي، عليرضا اسگندري، سعيد اسلام، رحيم اسمعلي خليفه‌لو، مرتضي اسمعيل‌پور، زهره اسمعيلي، علي اشراقي، محمدابراهيم اصغرزاده، جواد اطاعت، زهرا اعيان‌منش، لاله افتخاري، سيما افسري‌گرگري، افسانه اقبال‌نيا، نيما اقتدار، بهمن اكبري، كامران اكبري، عليرضا الفت، علميراد الماسي، زهره الهيان، فريده امجدي، شكور اميدي، اسكندر اميدي‌نيا، بهروز اميري، رضا اميري، غلامحسن اميري، فرخ اميري، كامران انصاري، غلامرضا انصاري، مجيد انصاري، مصطفي انصاري، ابراهيم انصاريان، مريم اوتادي، جواد ايران‌پرست، بهزاد ايران‌نژاد، عليرضا ايراني، مصطفي ايزدي، اصغر ايماني، پگاه باباخانلو، بهزاد بابازاده حبشي، عزيزاله بابلي بهميي، ابوالفضل بازرگان، مهدي باسمچي، غفار باقرزاده، شاهرخ باقري، اصغر باقري خولنجاني، سياوش باهر، محمدرضا باهنر، حسن بايرامي، احمد بخشايش اردستاني، سعيد بخشي‌كلالي، جلال براري، لاله خانم برومند، حميدرضا بصيري، عبدالرضا بن‌جوادطالبي، محمدحسين بني‌اسدي، پري‌ناز بنيسي،محمد به‌روز سعدآباد، عبدالرحيم بهاروند، محمود بهشتي لنگرودي، اردشير بهمني، حميدرضا بهمني، عباس بهمني، فاطمه بياتي، محمدهادي بيهقي، پدرام پارسا، محمدحسين پاشنه‌طلا، هادي پرورده، عبدالرضا پرويزي، عليرضا پريزاده، كوروش پوركمالي‌اناركي، شاهد پيوند، سيدمصطفي تاج‌زاده، معصومه تاجيك، سروش تام، رحيم تباري، فريد ترين‌پيشه، اسمعيل تقوي، عباس تقوي‌پور، محمدرضا توپچي، محمد توسلي حجتي، احمد توكلي، مجيد توكلي، علي توكلي يركي، اكرم ثابت‌جو، حسين ثابت‌فر، علي ثمري، يوسف جاهدان بنه‌كهل، فرشته جراحي، حميدرضا جزء معلمي، سيدمهدي جزايري، عباس جعفري، غلامرضا جعفري، محمد جعفري، مهدي جعفري طاري، مهين‌دخت جعفري‌نژاد، هادي جفايي مناربازاري، سهيلات جلودارزاده، سهيلا جلودارزاده، شهرام جليل‌زاده رحمتي، فاطمه جمالي، بيژن جهان‌پناه، شهرام جهانشاه‌نژاد، حسن جوانمرد، مهدي جوانمرد، نصرت‌الله جواهري‌پور، اكبر جوكار، مصطفي چيداز، مرتضي حاجي، رضا حجتي، حسين حداد، رامتين حديقي، علي حرمتي، آريا حروفي، حسين حريري، سيدرضا حسن‌زاده طباطبايي، افتخارسادات حسني، مجيد حسني‌دخت، فريده حسين‌زاده، سيدمحمدجواد حسيني، سيدمحمودرضا حسيني، سيدمهدي حسيني، محمدرضا حسيني، منصوره حسيني، منيرالسادات حسيني، سيداسماعيل حسيني‌اميركنده، سيدمحمود حسيني‌پزره، روح‌الله حسينيان، سيدعلي حق‌شناس كمياب، سعيد حقي، حسن حمزه، محمد حمزه‌زاده، سعيد حمل‌دار، علي‌‌عباس حياتي، ابوالحسن حيدري، غلامرضا حيدري، مهدي حيدري، محسن حيدري‌گودرزي، جهانبخش خانجاني، علي خائف، سيدهادي خاتمي، اميررضا خادم ازغدي، فهميه خان‌محمدزاده علمداري، شاهپور خانقلي، علي‌اصغر خداياري اغميوني، مصطفي خلعتبري ليماكي، حسن خليل‌آبادي، زادعلي خليل طهماسبي، حسين خليليان، حسين خليليان وايقان، محمدمهدي خورسندنيا، غلامحسين خورشيدي، منظر خبير حبيب‌‌‌الهي، صفر دارابي، مرتضي دانشور هشترودي، احمد درهوشت، حميدرضا درويشها، سيدابوالفتح دعوتي، اميرحسين دكتران، حميدرضا دهناد، اميرعلي دولتشاهي، مسعود دوميري گنجي، رقيه ذباح، سيروس ذوالفقاريان، غنچه راهب، عزت رجبي، فرزانه رحماني‌اقدم، محمدرضا رحمت، اعظم رحيمي، عليرضا رحيمي، ناصر رستم‌افشار، علي رسول‌‌زاده فرساد، مهدي رسولدخت حكم‌آبادي، قاسم رشيدي هروي، محمد رضايي، غلامحسين رضايي گرگاني، محمدرضا رضايي گرگاني، حسين رضانيا، علي‌اكبر رضايي، ‌آيت‌الله رضايي نودهي، وحيد رفائي، مهدي رفيع‌زاده، مهران رفيعي كلهرودي، حسين رمضاني خردمردي، مجتبي رنجبر، فرهاد رهبر، شاپور رهنمائي ذكاوت، سميرا روانخواه، احمدرضا روح‌‌الله‌زاد صومعه‌سرايي، احمد روشنفكرراد، حميد زاهدي، محسن زحمتكش، هيبت‌علي زرگري‌پور، مجيد زماني، محمد زماني نيسياني، حميد ساريخاني، زهرا سبحاني، بي‌بي‌زري سبط‌الشيخ، علي ستوده، سيدعباس سجادي، سيدحيدر سجادي، سيدكمال سجادي، سيديوسف سجادي، كورش سجده، محسن سرجوفيان، حسين سررشته، محمدرضا سرشار، جمشيد سروراميني، عباس سروري، سعيد سروش‌زاده، سيدفتح‌الله سعادتمند، رضا سعيدي، اعظم سقطي، سيدمحمد سلامتي، نسرين سلطان‌خواه، ايرج سلطاني، رحمت‌الله سلطاني، مسعود سلطاني‌فر، هادي سلطاني‌محمدي، داود سليماني، زهرا سليماني، ربابه سليماني ديزيچه، ابوالقاسم سميعي، اصغر سهيلي، محمود سهيلي‌پور، سيدهمت سيدعليخاني، سهيل سيدعليخاني، سهيل سيدحسيني، علي سيدصادق شميراني، سيدمرتضي سيدصالحي، سيدمحمد سيدي‌ربان، اميرعلامه سيف‌الهي، فرنگيس شاكري، عباس شاكري داريان، سكينه شاكر اردكاني، آزاده شاكرپاسگزار، عليرضا شاه‌محمدي، حوريه شاهدپور، اسماعيل شاهورمند، فاطمه شايق، سيدحسن شجاعي كياسري، بهرام شجري، مريم شربت‌دارقدس، احمد شريعتمدار، عبدالله شريعتي، محمد شريفي‌مقدم، مهدي شرين‌بك، رامين شفياني، عين‌اله شفيعي، اصغر شكري، علي شكوري‌راد، سيداحمدمهدي شمس، فريدون شمس، دلاور شهباززاده، محمد شيوراني، محمود صابرهميشگي، محسن صابري‌قمي، حسن صادق‌لو، پرويش صادقي، سعيد صادقي، احسان صادقي شهركي، هانيه صالحي، ولي‌الله صالحي، محمدابراهيم صالحي‌زاده، نورمحمد صبري، عليرضا صبورياني، داود صداقت موحد، سيدشهاب‌الدين صدر، سيدمحمد صدر، نادر صدرجهاني، محمدعلي صدرزاده خراساني، محمدرضا صدرزاده خراساني، محمدحسن صديقي گيلاني، حسين سفرخاني‌، محمدرضا صفرزاده، مازيار صفوي، محمد صفي‌خاني، سيدمحمد صفي‌زاده، عليرضا صمدي‌راد، شمسعلي صوري، علي صوفي‌نالكياشري، نادرقلي طالب‌زاده اردوبادي، مجتبي طاهري عطار، حسن طايفه، علي طايفه، خداد طوفانيان، مجيد طيران، اكبر عاطفي كلاشمي، محمدتقي عاقبت‌رفعت، داود عباسي كارجگان، محمدرضا عباسي‌فرد، حسين عباسي‌مقدم، حميدرضا عباسي‌مقدم، شيرزاد عبداللهي‌‌پور، محمدكاظم عبدالهي‌پور، محمدكاظم عبدفرد، سياوش عبدالهي، محمدرضا عبدالي، مريم عربي، اميرحسين عرشي‌زاده، مجتبي عسكرزاده، هادي حامد عطاركاشاني، رؤيا علايي، سيدمحمدحسن علوي‌حسيني، حسين علي‌اصغرزاده، سعيد علي‌حسيني، سعيد علي‌حسيني، رحمان عليان لله‌مرزي، خليل‌اله عليخاني، محمدجعفر عمادي، علي عموتي‌اردكاني، احمد عميدي، محمدرضا عيوضي‌تازه‌كند، اردشير غريب‌پور، شهريار غضنفريان، مريم غفاري‌جاهد، حسن غلام‌خراساني، محسن غلامي، عبداله فاتحي‌كورايم، احمد فارسي‌ عبا‌س‌آبادي، محمد فاطميان، محمدجواد فتحي، حميدرضا فتحي‌ناز، ناصر فخاري، فاطمه فراهاني، مجيد فراهاني، مرتضي فرج‌‌اله لواساني، ميثم فرجي، فرشته‌ فرزيان‌پور، حميده فرقاني، فرامرز فروتن، باقر فعال، صفي‌اله فغانپور عزيزي، حسين فقيه، احمد فياض‌بخش، محمد قدير، منصور قديمي، مجيد قرباني، احمد قريب، احمد قريب گرگاني، محمد قلي‌مرادي، رحمت قليمرادي اسفندآباد، سيدمهدي قمصري، شهرام قنبري سيرداني، حسين قنبري ممان، منصور قنواتي، ناجيه كاشاني، صديقه كاشيها، پرويز كاظمي، فيروزه كربلائي محمدرضا لالائي، حميدرضا كرمپور، فاطمه كروبي، صادق كريمي، غلامحسين كريمي، محمدهادي كريمي، جابر كريمي‌جشني، فرشيد كريمي درويي، خيراله كريمي گنجه، فدرت‌اله كشاورزنوشهر، محمد كفاش‌نيري، عيسي كلانتري، حسن كمالي، عباس كمرئي، فرج كميجاني، حسين كنعاني‌مقدم، مهدي كوچك‌زاده، محمد كي‌پور، محمد كياني، صديقه كيابي‌قمي، غلامعباس كياني،‌ علي كيهانيان، پيمانه كيوان‌پور، عظيم گل‌محمدي، طيبه گلپايگاني، عليرضا گلدامن، پروين‌‌دخت گودرزي، نجمه گودرزي، سيدمحمد لاجوردي، طاهر لامعي، مرتضي لشگري، مسعود لطفي‌زاده، جواد لعل‌شهسوار، مهران مؤمني، محمد مايلي‌كهن، محمدرضا مجمع، عبدالله مجيدي، معصومه محوبي‌نيه، حسن محترمي، سيدايرج محجوب كرم‌بستي، محمدرضا محمدخاني، ابوالفضل محمدي، زهرا محمدي، محمد محمدي، نادر محمدي، مهدي محمودي، نجف محمودي، ابوالفضل مراديان، بهجت‌السادات مرتضوي، سيدحسن مرتضي‌زاده درقه، مرتضي مرادي صلوات، محمدرضا مرندي، فرهاد مرندي‌علمداري، سيامك مره‌صدق، رجبعلي مزروعي، يوسف مزيوررحماني، صديقه مسعوديان، جواد مسگري سوهاني، مجتبي مشرف جوادي، فريبا مشهدي، محمدمهدي مصطفايي، علي مصهري، داود مطلبي گلعذاني، محمدمهدي مظاهري تهراني، رضا معافي، محمد معتمدرضايي، هادي معزالديني، عليرضا معصوم‌پور، سعيد معيدفر، محمدرضا ملاصالحي، ثريا ملك‌زاده، مجتبي ملكي، محمدمهدي ملكي، علي‌رضا مناجاتي‌كاشاني، علي مناف‌زاده، رسول منتجب‌نيا، عليرضا منتظري‌ نجف‌آبادي، حسين مهرآبادي اراني، حبيب‌اله مهرجو، علي موحدي‌راد، اعظم موخواه، سيدرسول موسوي، سيدكمال موسوي، فرشته موسوي، فاطمه موسوي ابربكوه، سيدحسن موسوي تبريزي، سيدمحمدرضا موسوي‌نژاد، غلامحسين موقتيان، مهران مؤمني، فرج‌اله مؤمني‌روستايي، اميراحمد مؤمني‌ها، داود ميراحمدي‌خاكي، علي ميرزايي، پژمان ميرعدلي، فرحناز مينائي‌پور، عليرضا نادري‌نيا، محمد نبوتي، بهزاد نبوي، سيداحمد نبوي، حميد نصيري، محمدحسن نصيري كاشاني، محمدعلي نظري‌مهر، حميد نعمتي، فريده نفيسي، علي نمكي، سيدابوالحسن نواب، بيژن نوباوه‌وطن، محمدرضا نورالهي، محمدصادق نوروزي، اعظم نوري، اردشير نيك‌پور، محمدجواد نيك‌فر، علي هاديان، نصراله هاديان، منصوره‌السادات هاشمي، عليرضا هاشمي‌سنجابي، سيدامير هاشمي عربي، مينو هرمزاسترآبادي، جلال هماني، محمدرضا واعظي، سيدنوراله واله، رضا وحيد، فروغ وحيدي، محمدرضا وزوائي، جواد وعيدي، محسن وفامهر، محسن وفامهر، پاملا وفايي‌شعار، مرتضي وفايي‌فرد، بهروز ولايتي، صمد وليزاده خواجه‌شاهي، احمدرضا ياري، محمد ياريان، مظاهر ياوري، خالق يوسف‌پور و رضا يوسفي.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 18:5  توسط حجت عبدالرحمانی  | 

 

از ثبت نام كانديداها ي انتخابات هشتمين دوره

 

 

مجلس شوراي اسلامي از حوزه انتخابيه مرند و جلفا چه خبر ؟

 

 

بر اساس گزارشهاي سايت خبري پيام ميشو تا كنون نزديك به چهل نفر در انتخابات مجلس شوراي اسلامي از حوزه انتخابيه مرند و جلفا ثبت نام كرده اند . در بين ثبت نام كنندگان نامهاي مشهور و تعدادي كانديداي جوان به چشم ميخورد . نكته قابل توجه اينكه تاكنون در اين حوزه 3نفر از خانمها دو نفر از شهرستان جلفا و يك نفر از مرند ثبت نام كرده اند .

اسامي كانديداها به شرح ذيل است :

خانمها :

رقيه منطقي فارفار ، سوسن طلوعي

آقايان :  

1- ابوالفضل نجفي ليواري 2- محمد هقاني  3- عيسي حيدري 4- صابر امامي 5- منوچهر مونس خواه 6- حسين تقي ليواري  7- زين العابدين حرفتي گرگري 8- باقر اصولي  9- داوود محمدي 10-علي بابازاده  11-جواد اسد پور  12- كريم شافعي13- سيروس سازدار 14- محمد كاظم عبد يزداني 15- مير حسين سيد زاده 16- فتحي 17- عسگري ثابت 18- حجت الاسلام فتحعلي زاده 19-اسدا.. ترابي نهاد  20- رضا فراهاني  21- مهندس صراف 22- محمد حسين صادقي 23-  رضاپناه  24- قاسم عشقي 25- ناصر رزاق منش 26- زاويه اميدي گرگري 27- سردار علي افتخاري 28- سردار متفكر29- دكتر حميد طوري 30- دكتر محمد علي كوهكمري 31- ايرج عبديل زاده

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 14:21  توسط حجت عبدالرحمانی  | 

 

عیسی کلانتری از تهران

 

كريم شافعي از مرند

 

 

عیسی کلانتری وزیر کشاورزی در دولت‌های هاشمی و خاتمی

 با حضور در فرمانداری تهران نسبت به ثبت‌نام برای کاندیداتوری

در انتخابات هشتمین دوره مجلس شورای اسلامی اقدام کرد

 

به گزارش منبع موثق عیسی کلانتری پس از ثبت‌نام در جمع خبرنگاران درباره این که از سوی کدام ائتلاف کاندیدا شده است، گفت: کاندیدای ائتلاف اصلاح‌طلبان هستم. دستور دادند و ما هم ثبت‌نام کردیم.

وی با تاکید بر اهمیت این دوره از انتخابات مجلس نسبت به عملکرد مجلس هفتم انتقاد و در عین حال تاکید کرد: باید در دوره هشتم مجلس نمایندگان در انجام تکالیف خود جدیت بیشتری به خرج دهند.

 

لازم به توضيح است كه در ماههاي اخير بحث كانديداتوري وي از مرند و تبريز بشدت مطرح بود و اين امر بحث ها و نحليل هاي جدي در خصوص نامزدي وي و يا حاج كريم شافعي را در پي داشت و اقدام به ثبت نام كلانتري از تهران قطعا حاج كريم شافعي را با ا نگيزه اي صدچندان روانه مرند و جلفا خواهد كرد .

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 23:40  توسط حجت عبدالرحمانی  | 

 

 

سلام بر حسين (ع)

 

 

 

سلام بر محرم، سلام بر ماه غم، سلام بر طليعه حزن و ماتم.

سلام بر حسين، سلام بر خون خدا، سلام بر سبط مصطفي، سلام بر زاده علي و زهرا.  

سلام بر کربلا، سلام بر کوير تف ديده تشنه خون، سلام بر صحنه تجلي عشق اله، سلام برسرزمين بلا.

سلام بر زينب ، سلام بر دختر علي، سلام بر ظفرمند عرصه دلدادگي، سلام بر غيرت آموز مکتب حسين.

 

سپيده صبح محرم سرزد و دل هزاران عاشق حسين به خروش برآمد. سالي نو رسيد و حجاب ظلمت و غفلت  به تجلي حسيني دريده شد.

دريغا که خون حسين و اشک يتيمان و رعد صداي زينب، دل در تکاپو نيندازد و زنگار از قلب نزدايد. هان، محرم آمد و صداي "هل من ناصر" حسين در صحراي کربلا نه که در تمام زواياي عالم پيچيد. زهره در تکاپو آمد و کيهان را غيرت درگرفت. آيا ياوري هست؟ آيا دين را نزد مسلمانان بهايي هست؟ آيا خون خدا را مي توان به خونخواهي برنخواست؟

 

آيا در ظلمتکده اي چنين رنگين و صحنه اي چنين مرصع و بازاري چنين آباد از متاع عشق و غيرت و آزادگي چيزي يافت مي شود؟ از نگراني براي دين خبري هست؟ که اگر نيست شما را با حسين چه کار؟

 

محرم جلوه عشق حضرت حق و رسيدن به مقام "راضيه مرضيه" است. حسين بن علي(ع) با لشکري  از نور به قلب شب زد تا دلدادگي خود به حضرت دوست و دلسوزي براي اسلام عزيز را به تصوير کشد. مگر نه اين است که در خانه نشستن برايش ميسور بود و رسيدن به همه مقامات و متاعات مقدور؟ اما هيهات که کاخ ظلم سربرافرازد و فرزند علي ساکت بماند. همان علي که اشک يتيم را تاب نمي آورد و بي مروتي را به نظاره نمي نشست. حسين همان علي است با ياراني با وفا و خانداني از جان گذشته که رحل اقامت در مسلخ عشق دوست انداختند و جان شيرين برايش باختند.

 

محرم فرصتي است تا عاشورايي شويم و عاشورايي بمانيم. دست به دامان حسين زنيم و تا ماوراي هستي به پرواز درآييم. از غيرت زينب درس گرفته و نواميس خويش را از عطر حياي دختر علي معطر بخواهيم .

 

بي شک صداي مظلوميت حسين بن علي(ع) هميشه تاريخ در گوش جهانيان طنين افکن است و يزيديان را به هراس مي افکند. آنانکه به اين صوت الهي لبيک گويند و نداي "ياليتني کنت معکم" سردهند از تبار عاشورا خواهند بود.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 23:12  توسط حجت عبدالرحمانی  | 

 

 

از ثبت نام کاندیداها چه خبر ؟!!!

 

 

منابع محلي درآذربايجان شرقي اعلام كردند: درنخستين روز نام‌نويسي انتخابات مجلس هيچ داوطلبي دراين استان و بخصوص شهرستان مرند و جلفا موفق به ثبت نام براي نمايندگي مجلس هشتم نشد.

به‌گزارش خبرنگار ما ، يك مقام انتخاباتي دراستان كه خواست نامش در خبر بيان نشود علت عدم نام‌نويسي نامزدهاي نمايندگي را مشكلات فني اعلام كرد.

كارثبت نام ازنامزدهاي نمايندگي مجلس هشتم درآذربايجان شرقي همزمان با سراسر كشور از روز جاري ازطريق اينترنت آغاز شد ولي تا ساعت مخابره خبر هيچ داوطلبي موفق به ورود به سايت وزارت كشور براي ثبت‌نام نشدند.

دربرخي ازشهرهاي استان نامزدهاي نمايندگي با مراجعه به فرمانداري‌هاي محل خود مشكل فني ثبت نام اينترنتي را گزارش كردند.

گزارش ديگر حاكيست كه براي شركت درانتخابات مياندوره‌اي مجلس خبرگان رهبري از حوزه تبريز تاكنون دو نفر ثبت نام كردند.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 19:44  توسط حجت عبدالرحمانی  | 

 

 

مهندس اشرف‌نيا معاون عمراني استانداري آذربايجان شرقي خبر داد :

 

 

سفر قريب‌الوقوع رئيس جمهوري به آذربايجان شرقي

 

 

معاون عمراني استانداري آذربايجان شرقي از سفر قريب الوقوع رئيس‌جمهوري و هيئت دولت به استان آذربايجان شرقي خبر داد.

 

محمد اشرف‌نيا افزود: كارشناسان دستگاه‌هاي اجراي استان در حال بررسي و مشخص كردن نيازهاي استان در بخش‌هاي مختلف براي طرح در نشست با هيئت دولت در سفر دوم به استان هستند.
براساس اين گزارش، رئيس جمهوري اسلامي ايران و اعضاي هيئت دولت در شانزدهمين سفر استاني خود در 18 تيرماه سال 1385 با حضور در جمع مردم استان آذربايجان شرقي از نزديك با مردم اين استان ديدار و با مشكلات و كمبودهاي استان آشنا شدند.
گزارش خبرنگار فارس از تبريز حاكي است، در شانزدهيمن سفر رئيس جمهوري و هيئت دولت به استان آذربايجان شرقي 207 مصوبه و توافق (170 مصوبه و 37 توافق) در جلسه هيئت دولت در تبريز به تصويب رسيد.
برپايه اين گزارش،در شانزدهمين جلسه استاني هيئت وزيران كه به رياست محمود احمدي‌نژاد رئيس جمهور عصر پنج‌شنبه روز پنج شنبه 23 تيرماه هشتاد و پنج و بمدت 6 ساعت در استانداري آذربايجان شرقي تشكيل شد، بيش از 70 بند مصوبه براي رفع مشكلات، خدمات رساني بهتر به مردم و تسريع در پيشرفت و سازندگي استان آذربايجان شرقي به تصويب رسيد.
مهمترين مصوبات اين جلسه كه طولاني‌ترين جلسه استاني هيئت دولت بود به اين شرح بود:
- الزام دستگاه‌هاي اجرايي به تكميل 24 پروژه نيمه تمام در استان با توافق استانداري به نحوي كه تا پايان سال 87 به بهره‌برداري برسند.
- اختصاص 15 ميليارد ريال براي شروع و ادامه تجهيز و نوسازي اراضي پاياب سدهاي استان و اختصاص 4/3 ميليارد ريال براي عمليات آبخيزداري در داخل و خارج حوزه‌هاي استان توسط وزارت جهاد كشاورزي.
- داير كردن 45 هزار شماره تلفن ثابت در استان تا پايان شهريور امسال توسط وزارت ارتباطات و فن‌آوري اطلاعات
- ايجاد 25 دفتر ارتباط روستايي علاوه بر برنامه امسال و نصب و راه‌اندازي تجهيزات مركز تلفن روستايي
ICT
در 110 روستاي استان
- راه‌اندازي 50 دستگاه آنتن تلفن همراه
BTS و بهره‌برداري از 500 كيلومتر فيبرنوري در استان توسط وزارت ارتباطات و فناوري اطلاعات
تشكيل 9049 تعاوني در گرايش‌هاي مختلف اقتصادي با ايجاد بيش از 18 هزار فرصت شغلي جديد از سوي وزارت تعاون
- تكميل و بهره‌برداري از آزاد راه زنجان - تبريز حداكثر تا پايان سال 1386 توسط وزارت راه و ترابري
- تامين اعتبار مورد نياز بهسازي فرودگاه تبريز و نيازهاي پيش‌بيني شده فرودگاههاي استان در سال 85 توسط وزارت راه و ترابري
- انجام مطالعات جاده محور خواجه - ورزقان - نودوز و همچنين راه آهن استان توسط وزارت راه و ترابري
- احداث 100 واحد مسكوني ويژه معلولان استان توسط وزارت رفاه و تامين اجتماعي
- احداث كارخانه ذوب و پالايشگاه مس كاتد در محل معدن مس سونگون و توسعه معدن مس سونگون پس از كسب مجوز شوراي اقتصاد توسط وزارت صنايع
- احداث واحد 800 هزار تني فولاد خام از سوي وزارت صنايع و معادن در ميانه
- آغاز احداث كارخانه الياف شيشه در مرند از سوي وزارت صنايع و معادن
- اجراي تصفيه خانه‌هاي فاضلاب شهرك‌هاي صنعتي مرند،ميانه و سراب در سال 85 و بستان آباد در سال 1385 و 1386 توسط وزارت صنايع و معادن
- اختصاص مبلغ 4 ميليارد ريال براي تكميل زير ساخت‌هاي شهرك‌هاي صنعتي اهر، هريس، ملكان، ورزقان و كاغذ كنان توسط وزارت صنايع و معادن
- اختصاص مبلغ 15 ميليارد ريال براي احداث ايستگاه‌هاي آتش‌نشاني در شهرهاي استان توسط وزارت كشور و استانداري آذربايجان شرقي
- اختصاص مبلغ بيست ميليارد ريال وام توسط وزارت كشور به شهرداري‌هاي استان براي طرح‌هاي درآمد زا و ضروري و مبلغ 5 ميليارد ريال به عنوان كمك به شهرداري‌هاي شهرهاي زير 20 هزار نفر استان توسط وزارت كشور
- اختصاص 250 دستگاه اتوبوس و 250 دستگاه ميني‌بوس براي شهرهاي استان و 30 دستگاه تراكتور، 20 دستگاه زباله كش، 20 دستگاه نيسان كمپرسي و 30 دستگاه موتورسيكلت (به روش جاري) جهت تجهيز دهياري‌هاي استان و اختصاص 20 دستگاه كاميون و 10 دستگاه خودروي زباله كش براي شهرهاي استان توسط وزارت كشور
-توزيع مبلغ 6/28 ميليارد ريال توسط شوراي برنامه‌ريزي استان بين شهرداري‌هاي استان به منظور اجراي تبصره 13 قانون بودجه 85 درباره طرح‌هاي حمل و نقل و بهينه‌سازي مصرف سوخت.
- اختصاص مبلغ 50 ميليارد ريال از محل منابع تبصره 13 قانون بودجه سال جاري و حداقل مبلغ 200 ميليون دلار فاينانس به منظور تكميل خط يك پروژه قطار شهري تبريز توسط وزارت كشور
- احداث 250 واحد استيجاري و 1500 واحد مسكوني اجاره‌اي در تبريز و ساير شهرها جهت تامين مسكن اقشار كم درآمد توسط وزارت مسكن و شهرسازي
- احداث 12000 واحد مسكن روستايي در سال 1385با تسهيلات بانكي يارانه‌اي در استان توسط وزارت مسكن و شهرسازي
- اختصاص مبلغ 10ميليارد ريال به منظور تسريع در احداث جاده شهر جديد سهند به تبريز توسط وزارت مسكن و شهرسازي
- گازرساني به 565 روستاي استان و تامين اعتبار مقاوم‌سازي تاسيسات گازرساني استان تا پايان برنامه چهارم توسعه كشور از سوي وزارت نفت
- توسعه پالايشگاه تبريز در صورت تامين مواد اوليه از كشورهاي آسياي ميانه و مطالعه امكان‌سنجي اتصال خط لوله اتيلن از مياندوآب به مجتمع پتروشيمي تبريز توسط وزارت نفت
-اجراي خط دوم آبرساني به شهر تبريز از محل منابع فاينانس در سال 1385 و اختصاص مبلغ 20 ميليارد ريال براي آبرساني اضطراري به شهر تبريز توسط وزارت نيرو
- شروع عمليات اجرايي احداث پست 400 كيلو ولت ميانه در سال 1385 و اتمام طرح تا سال 1388 توسط وزارت نيرو
- برق‌رساني به همه روستاهاي بدون برق‌ بالاي 20 خانوار استان تا پايان امسال
-تامين اعتبار مورد نياز تكميل طرح‌ آبرساني به شهر اهر به نحوي كه طرح مذكور در پايان سال 1385 به بهره‌برداري رسد
- اتمام مطالعات فاز 2 سد حاجلير چاي تا پايان شهريور 85 و پيش‌بيني اعتبار مورد نياز در بودجه 86
- اختصاص مبلغ 396 ميليارد ريال در سال جاري براي احداث، تكميل، تجهيز و يا توسعه پروژه‌هاي تملك دارايي استان از محل اعتبارات پيش‌بيني شده در قانون بودجه سال 1385 با عنوان (اعتبارات توسعه استان)
-وزارت كار و امور اجتماعي موظف شد با مشاركت شوراي برنامه‌ريزي استان منابع مالي لازم براي پرداخت مابه‌التفاوت نرخ سود و كارمزد، حداقل 10 هزار ميليارد ريال تسهيلات بانكي كم بهره را به منظور اجراي طرح‌هاي داراي توجيه فني و اقتصادي با تاكيد كار گروه اشتغال و سرمايه‌‌گذاري اختصاص دهد.
- اختصاص مبلغ صد ميليارد ريال از سوي بانك مركزي جهت پرداخت وام‌ قرض‌الحسنه ضروري، وديعه مسكن، درمان، تحصيل و ازدواج علاوه بر سقف اعتباري عادي استان توسط بانكهاي استان
-صدور مجوز فروش 100 ميليارد ريال اوراق مشاركت مازاد بر سهميه در سال 1385 توسط وزارت مسكن و شهرسازي به منظور بهسازي و بازسازي بافت فرسوده شهر تبريز
- اختصاص حداقل مبلغ 850 ميليون دلار تسهيلات كم‌ بهره‌ از حساب ذخيره ارزي جهت طرح‌هاي داراي توجيه فني و اقتصادي (بخش غيردولتي) در بخش صنعت و معدن و كشاورزي در استان
-اختصاص حداقل مبلغ 50 ميليون دلار به صورت فاينانس براي ترميم بافت فرسوده شهرهاي استان توسط وزارت كشور
- اختصاص 27 ميليارد ريال تسهيلات بانكي به تعاوني‌هاي عشايري علاوه بر سهم جاري استان توسط وزارت جهاد كشاورزي
- اختصاص 4 ميليارد ريال يارانه صادراتي براي ساخت نمايشگاه دائمي فرش در شهرهاي تبريز، مراغه و هريس توسط وزارت بازرگاني
- اختصاص 10 ميليارد ريال از اعتبار دفتر مناطق محروم رياست جمهوري براي روستاهاي محروم استان
-اختصاص 15 ميليارد ريال از سوي وزارت دادگستري براي كمك به خانواده‌هاي زندانيان معسر و پرداخت تسهيلات به آنان
- اختصاص مبلغ 55 ميليارد ريال براي تجهيز و راه‌اندازي مراكز آموزش فني و حرفه‌اي خوهران تبريز، ورزقان، جلفا، هادي شهر، ملكان و يك مركز سنجش مهارتهاي آموزش فني و حرفه‌اي تبريز توسط وزارت كار و امور اجتماعي
-اختصاص مبلغ 60 ميليارد ريال براي تجهيز مراكز آموزش فني و حرفه‌اي بناب، تبريز 1 و 2، مراغه، ميانه، مرند، اهر، سراب كه آماده بهره‌برداري هستند توسط وزارت كار و امور اجتماعي
-اختصاص مبلغ يك ميليون دلار از محل اعتبارات ارزي سازمان مديريت و برنامه‌ريزي براي خريد تجهيزات مورد نياز دانشگاه‌هاي تبريز در سال جاري
- اختصاص مبلغ 5 ميليارد ريال جهت كمك به ازدواج جوانان استان از سوي وزارت رفاه و تامين اجتماعي به صندوق مهر امام رضا (ع) استان
-اختصاص مبلغ 5/3 ميليارد ريال جهت تكميل و بازسازي مساجد و امامزاده‌ها و بقاع متبركه استان و مبلغ 5/2 ميليارد ريال اعتبار جهت تجهيز پروژه‌هاي تكميل شده وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي
- مناطق كندوان، كليبر، پيام مرند، محور بناب، ملكان، مراغه، ليقوان، ساحل ارس، بندر رحمانلو، ميانه، قوريگل بستان‌آباد و اهر به عنوان مناطق نمونه گردشگري تعيين مي‌شوند.
- اختصاص اعتبار مورد نياز براي ايجاد زيرساخت‌هاي 2 مورد كمپينگ در سطح ملي در سال 1385 توسط سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري
- اختصاص مبلغ 8 ميليارد ريال براي تملك و خريد خانه‌ها و بناهاي تاريخي استان در سال جاري و اختصاص مبلغ 8 ميليارد ريال براي ساماندهي، حفظ و مرمت و احيا ابنيه و بافت تاريخي استان آذربايجان شرقي
- انجام مطالعات لازم براي احياي مجموعه صاحب‌الامر تبريز توسط سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري آذربايجان شرقي،فيبر نوري و اختصاص مبلغ 5/3 ميليارد ريال براي تكميل و راه‌اندازي ايستگاه راديويي آذر شهر تا سال 1386 و سيگنال رساني ماهوره‌اي شبكه استان آذربايجان شرقي توسط سازمان صدا و سيما
- انجام مطالعات احداث بيمارستان در شهرستان‌هاي سراب و چاراويماق
- ايجاد و تجهيز بخش‌هاي ويژه سي‌سي‌يو، آي‌سي‌يو و ان‌آي‌سي‌يو در بيمارستانهاي استان در حد استاندارد مطلوب توسط وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشكي
-اختصاص سه دستگاه سي‌تي‌اسكن، يك دستگاه آنژيوگرافي، يكدستگاه شتاب‌دهنده و يك دستگاه راديو تراپي به دانشگاه‌هاي علوم پزشكي استان و تامين اعتباره راه‌اندازي بخش پيوند عضو بيمارستان امام رضا (ع) تبريز توسط وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي
-تجهيز 15 پايگاه امداد جاده‌اي به آمبولانس و امكانات امدادي توسط وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي
- اختصاص 20 ميليارد ريال براي تكميل و راه‌‌اندازي بيمارستان 400 تختخوابي تبريز و بيمارستان شبستر توسط وزارت بهداشت، درمان‌ و آموزش پزشكي
- اختصاص دو ميليارد ريال براي تجهيز و تكميل آزمايشگاه ژنتيك استان توسط وزارت رفاه و تامين اجتماعي
- احداث 76 واحد مسكوني براي اقامت استادان و پزشكان منتخصص در شهرهاي اسكو، آذرشهر، سراب، شبستر و ميانه و ساير شهرهاي داراي بيش از صد هزار نفر جمعيت استان توسط وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي
-اختصاص مبلغ 15 ميليارد ريال براي احداث و تجهيز شش سالن ورزشي كارگران در شهرستان‌هاي اهر، آذرشهر، بناب، ملكان، هشترود و هريس توسط وزارت كار و امور اجتماعي
-احداث دو مجتمع ورزشي براي پسران و دختران در هر يك از شهرستانهاي استان (مجموعاً 38 سالن) با اختصاص مبلغ 50 ميليارد ريال توسط وزارت نفت و ساير هزينه‌ها توسط سازمان تربيتي بدني
- تامين اعتبار مورد نياز اتمام استاديوم 50 هزار نفري يادگار امام تبريز توسط سازمان تربيت بدني

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 1:20  توسط حجت عبدالرحمانی  | 

 

 خویش را باور کن

 

 

هنوز زود است که قضاوت کنیم

 

 

این هم از انتخابات. مثل یک چشم بهم زدن گذشت . همین دیروز بود که به دلایل تخلفات انتخاباتی در جریان انتخابات صادق یزدانی از راهیابی به بهارستان و نشستن بر کرسی قانونگذاری بازماند و پس از جریاناتی که انتفاق افتاد انتخابات مجددا برگزار شد و مهندس حاج کریم شافعی که در دور سوم مجلس نیز سابقه نمایندگی مردم را داشت به مجلس راه یافت و ...

اینک راه درازی تا 24 اسفند 86 باقی نمانده است ولی جامعه ما راه بسیاری را باید طی کند. فاصله بین نخبگان وعمومی جامعه زیاد است. هدایت حرکت های سیاسی و جنبش های اجتماعی به نوعی که بتواند آرام آرام منجر به تغییر اجتماعی شود، بسیار مهم است. هم ظرافت دارد هم پیچیدگی. امروز شاید اندکی برای تحلیل و پیش بینی آنچه در خصوص مجلس هشتم، روی خواهد داد ، اندکی زود باشد. نه می توان مثل بعضی از دوستان عجولمان کاسه داغتر از آش شد و بخاطر حمایت از فرد خاصی برای دیگر کاندیداها آه و ناله سر دهیم و اگر موثر نشد تخریب کنیم  و بگوییم که بی خیال حضور و رقابت در انتخابات شوند و نه می توان از اکنون بر طبل انتقاد و بحث اگرندیسمان مشکلات و کمبودها وارد شد و راه ناهموار نشان داده شود . لذا بایستی اندکی تامل باید کرد.

بایستی تامل و تفکر کنیم و بدانیم که همه انتخابات فقط شهر مرند نیست. همه مرند بچه های تحصیل کرده و پای رایانه نشین نیستند. همه جوانان هم وب لاگ نمی نویسند. کار واشتغال ومعیشت و زندگی آسوده و تنش کمتر وسه وعده غذای راحت و خیلی چیزهای دیگر.


برای ما که در پهنه این پیکار اجتماعی  برای تغییرات مشخصی و رسیدن به جامعه ایده آل اسلامی در کنار بسیاری از فعالان اجتماعی قلم می زنیم، همواره انتخاب بین عدد۰ و۱۰۰ معنی ندارد. بین سیاه وسفید. ما سرنوشت محتوممان جایی میان این دوتاست. گاهی در نیمه پایینی وگاهی در نیمه بالایی. بازی دموکراسی همین است .

 

دموکراسی آدم را به تفکر وامی دارد . به فکر اینکه نباید با لج بازی همه منافذ باز را بست.  کاری که ما می کنیم زندگی بین فضاهای باز وشکاف هایی است که در این قامت صلب وجود دارد. باور کنید چیز بیشتری نبوده ونیست. این را هم امروز دریغ شده یافتیم.چرا بعضی وقتها  نسبت به وضعیتی که  درآن به سر می بریم  دچار توهم می شویم؟ آدرس های غلطی که به ما می رسد شاید باعث آن است. آنها که در این جامعه نیستند و برای هیچ نوع تغییری در جامعه تلاش نمی کنند شادی دلشان خنک می شود از یک بی تفاوتی مطلق. اما برای ما که اینجا زندگی می کنیم و اتفاقا به صورت جدی هم تلاش می کنیم در فرآیندی از پایین به بالا با آگاهی بخشی به مردم تواناسازی جامعه مدنی ایفا گر نقش باشیم و خود نیز توانا شویم به عنوان شهروندانی مسئول که نسبت به زندگی خود علاقه مند هستند، این ماجرا اندکی به سمت یک تراژدی می رود.  تراژدی ای که باعث می شود  جامعه مان را بیشتر بشناسیم و توقع مان را با آنچه که در دست داریم مطابق سازیم. من از شکست وپیروزی سخن نمی گویم. از یک بیداری حرف می زنم. یک مقدار شاید با هم فرق دارد. این آگاهی باید به گونه ای توزیع شود.


 

خویش را باور کن

 

 

هیچ کس جز تو نخواهد آمد

هیچ کس بر در این خانه نخواهد کوبید

شعله روشن این خانه تو باید باشی

هیچ کس جز تو نخواهد تابید

سرو آزاده این باغ تو باید باشی

 

هیچ کس چون تو نخواهد رویید

ابر این پهنه توباید باشی

هیچ کس جز تو  نخواهد بارید

رعد این صحنه تو باید باشی

هیچ کس جز تو نخواهد غرید

چشمه جاری این دشت تو باید باشی

هیچ کس جز تو نخواهد جوشید

باز کن پنجره را

صبح آمده است

در این خانه رخوت بگشایید

 

باز هم منتظری؟

 

هیچ کس بر در این خانه نخواهد کوبید

ونمی گوید برخیز

صبح آمده است

بهار آمده است

 

خانه ساکت تر از آن است که می پنداری

سایه سنگین تر از آن است که می پنداری

داغ دیرین تر از آن است که می پنداری

باغ  غمگین تر از آن است که می پنداری

 

 

ریشه های می گویند

ما تواناتر ازآنیم که می پنداریم

هیچ کس جز تو نخواهد آمد

هیچ بذری بی تو

روی این خاک نخواهد پاشید

از دل خاک نخواهد رویید

 

خوشه ای نیز نخواهد برخاست

خرمنی کوت نخواهد گردید

 

هر کجا چرخی بی چرخش تو

هرکجا چرخشی بی گردش تو

هرکجا چرخشی بی جنبش تو

بی چالش تو

بی خواهش تو

بی توانایی اندیشه وعزم تو

نخواهد چرخید

 

اسب اندیشه خود را زین کن

تک سوار سحر جاده تو باید باشی

وخدا می داند که خدا می خوادهد

 

نازنین

داس بی دسته ما

سالهاست.....

کودکان فردا

خرمن کشته امروز تو را می جویند

خواب وخاموشی امروز تو را

در حضور تاریخ

در نگاه فردا

 

هیچ کس بر تو نخواهد بخشید

 

باز هم منتظری ؟!!

 

هیچ کس بر در این خانه نخواهد کوبید

ونمی گوید برخیز

که صبح آمده است

که بهار آمده است

 

تو بهاری

 

آری

 

خویش را باور کن

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 0:49  توسط حجت عبدالرحمانی  | 

 

دانه می کارم تا صبوری بیاموزم

 

 

دو نفر بودند و هر دو در پي حقيقت.
اما براي يافتن حقيقت يكي شتاب را برگزيد و ديگري شكيبايي را .....
اولي گفت: آدميزاد در شتاب آفريده شده، پس بايد در جست وجوي حقيقت دويد. آنگاه دويد و فرياد برآورد: من شكارچيم، حقيقت شكار من است.
او راست ميگفت، زيرا حقيقت، غزال تيز پايي بود كه از چشمها ميگريخت.

اما هر گاه كه او از شكار حقيقت باز ميگشت، دستهايش به خون آغشته بود.
شتاب او تير بود. هميشه او پيش از آن كه چشم در چشم غزال حقيقت بدوزد، او را كشته بود.
خانه باورش مزين به سر غزالان مرده بود. اما حقيقت، غزالي است كه نفس ميكشداين چيزي بود كه او نميدانست...
ديگري نيز در پي صيد حقيقت بود. اما تير و كمان شتاب را به كناري گذاشت و گفت: خداوند آدميان را به شكيبايي فراخوانده است. پس من دانه اي ميكارم تا صبوري را بياموزم.

و دانه اي كاشت، سالها آبش داد و نورش داد و عشقش داد. زمان گذشت و هر دانه، دانه اي آفريد. زمان گذشت و هزار دانه، هزاران دانه آفريد. زمان گذشت و شكيبايي سبزه زار شد. و غزالان حقيقت خود به سبزه زار او آمدند. بي بند ، بيشترو بيگمان . و آن روز، آن مرد، مردي كه عمري به شتاب و شكار زيسته بود، معني دانه و كاشتن و صبوري را فهميد. پس با دستهاي خوني اش دانه اي در خاك كاشت.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 0:44  توسط حجت عبدالرحمانی  | 

 

نماينده مردم مرند در مجلس :

 

عدم تأمين اجتماعي مناسب از دردهاي مزمن جامعه است

 

 

نماينده مردم مرند و جلفا در مجلس شوراي اسلامي از عدم تأمين اجتماعي كافي براي مردم به عنوان يكي از دردهاي مزمن جامعه ايران نام برد.

 

كريم شافعي در نشست ماهانه اعضاي شوراهاي اسلامي كار، نماينده كارگران و فعالان جامعه كارگري آذربايجان شرقي افزود:فقدان تأمين اجتماعي مناسب تنها مختص جامعه كارگري نيست و در ديگر اقشار جامعه نظير كشاورزان نيز اين نگراني وجود دارد اما در عين حال كارگران در خط مقدم اين موضوع قرار دارند.
وي با اشاره به وضعيت تأمين اجتماعي در كشورهاي ديگر اظهار داشت: در ساير كشورها از زمان تولد و در شورهاي پيشرفته و توسعه يافته حتي قبل از به دنيا آمدن فرزند، افراد تحت پوشش تأمين اجتماعي قرار دارند و نگراني از اين موضوع وجود ندارد اما در كشور هنوز شرايط مطلوبي براي تحقق تأمين اجتماعي مناسب فراهم نشده است و اگر كارگري از كار خود بيكار شود نگراني ها براي تأمين معيشت مناسب او همچنان وجود دارد.
شافعي قراردادهاي موقت كار را يكي از معضلات كنوني جامعه كارگري قلمداد كرد و با اشاره به تلاش هاي انجام شده در خصوص ارائه طرح دائمي نمودن كارگران قراردادي با 10 سال سابقه كار گفت: مخالفين تصويب اين طرح معتقدند كه در صورت تصويب اين طرح كارفرمايان قبل از رسيدن مدت اشتغال كارگران به 10 سال به دليل ترس از دائمي كردن اشتغال كارگران نسبت به اخراج و عدم تمديد قرارداد آنان اقدام خواهند كرد.
وي شافعي افزود: كارفرمايان در طول 10 سال همكاري با كارگران با تمامي توانائي هاي آشنا شده و در واقع مشكلي با آنان ندارند و ما معتقديم تصويب و اجراي اين طرح موجب رونق توليد و تقويت كارگاه مي شود هرچند كه در اين طرح راهكارهاي مناسبي در اين زمينه براي اين موضوع در نظر گرفته شده است.
شافعي در بخش ديگري از سخنان موضوع تعيين حداقل حقوق متناسب با نيازهاي كارگران را يكي از مشكلات اصلي اين قشر خواند و گفت: افزايش حقوق كارگران را نبايد در قالب افزايش هزينه هاي كارگاه ها و كارفرمايان در نظر گرفت هر چند كه معتقديم كارفرمايان بايد سود مناسب كسب و كارگران نيز از حقوق لازم برخوردار شوند
نماينده مردم مرند و جلفا در مجلس شوراي اسلامي تاكيد كرد: اگر قرار است حمايتي از توليد و كارفرمايان صورت گيرد نبايد آن را به موضوع افزايش حقوق كارگران پيوند‌زنيم بلكه بايد اين حمايت ها را در قالب مواردي نظير تأمين مواد اوليه و ارائه تسهيلات و خدمات عمومي در نظر گرفته شود.
وي گفت: چرا بايد در شرايطي كه دولت سالانه در عرصه خدمات عمومي ، نظير نرخ برق ، آب و گاز و عوارض و مانند آنها سالانه افزايش‌هاي خود را به انجام مي‌رساند ولي زماني كه بحث افزايش حقوق دستمزد كارگران مطرح مي شود موضوع حمايت از كارفرمايان در اين زمينه در دستور كار قرار مي گيرد.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 17:59  توسط حجت عبدالرحمانی  | 

 

 

 

 

در يكي از شب‌هاي سرد پاييزي، جوان ‌رعنايي با تلفن همراه من تماس گرفت و گفت: مي‌خواستم خواهش كنم يادداشتي براي ما بنويسيد و اضافه كرد: سايت باران در قالب يك نظرخواهي، يا اقتراح از چند تن از صاحبنظران خواسته است <توصيه‌هاي خود را به جامعه ايران> ارائه كنند و اضافه كرد: تاكنون همواره به دولتمردان توصيه و انتقاد شده و اين بار قرار است به مردم تذكر داده شود!


از شما چه پنهان من معمولا‌ براي گفت‌وگو با خبرنگاران به ويژه كه عموما جوان هم هستند، خودم را لوس مي‌كنم و به ظاهر از مصاحبه طفره مي‌روم، هرچند واقعا كشته‌مرده مصاحبه كردن و مشهور شدن و مطرح بودن در محافل و افكار عمومي هستم. فهميده‌ام كه اندكي ناز و كرشمه در هر كاري و براي پذيرش هر پيشنهادي، خواه مصاحبه با خبرنگار باشد يا كانديداتوري در انتخابات و يا حتي پذيرش مسووليت وزارت و مديريت، نرخ انسان را بالا‌ مي‌برد، هرچند به احتمال زياد نرخ انسانيت را همچون بازار بورس ايران هر روز پايين بياورد. مهم نيست! ‌


خلا‌صه عرض مي‌كنم كه به خبرنگار جوان رعناي سايت باران نيز به همان سياق ادا اصول رايج، قولكي دادم و خداحافظ. ‌


چند روز گذشت و من شب و روز با خودم كلنجار مي‌رفتم كه: <اين چه كاري بود؟! چرا قبول كردي؟ توصيه‌هايي به جامعه ايران چه صيغه‌اي است ديگر؟! مردم نجيب و سربه‌راه ايران سال‌ها است از صبح علي‌الطلوع تا بوق سگ، شش دانگ گوش و هوش و حواسشان در كنترات توصيه‌ها و رهنمودها و بكن‌نكن‌هاي معلم‌مابانه امثال ما است، حالا‌ كه اوضاع و احوال فلكي بختشان قمر در عقرب شده و گردش روزمره معيشت متزلزلشان كمي تا قسمتي كشمشي گرديده، به جاي غمگساري و همدردي با آنها، من هم بشوم واعظ محترم، البته از نوع غيرمتعظ؟>! ‌


اما كاري بود كه شده بود و تيري بود كه از چله كمان رهيده بود. به خصوص كه آن خبرنگار جوان رعنا، چند روز بعد دوباره تماس گرفت و ديگر جاي ادا و اطوار و ناز و غمزه بزرگانه نبود. گفتم: ان‌شاءا... مطلبي خواهم نوشت. اما كدام مطلب؟! در همين حال چه كنم چه كنم بودم كه ناگهان به يادم آمد در وصيتنامه‌اي كه براي <زبانم لا‌ل> پس از ارتحال ملكوتي خودم نوشته‌ام الحاقيه‌اي هم خطاب به فرزندانم ضميمه كرده‌ام كه چيزي از جنس همين توصيه به جامعه ايران است. البته چون براي سال‌هاي سال پس از اين نوشته شده، اندك احتمال آن است كه در پاره‌اي موارد تناسب كامل با مقتضاي حال نداشته باشد. به حساب نوعي پيشگويي بگذاريد، لطفا! اينك مانحن فيه:


توصيه‌هاي پدري به فرزندانش! ‌


1- عقل، انديشه و سنجش دقيق و موشكافانه واقعيت‌هاي زندگي و تامل در لا‌يه‌هاي آشكار و پنهان آنچه پيرامون ما مي‌گذرد، همه و همه كشك است. تفكر، دشمن درجه يك انسان است. جز معطل كردن و به زحمت انداختن بشر هيچ خاصيتي نداشته. اصولا‌ كركره عقل و انديشه را پايين بكشيد و در هيچ تصميم و اقدام و انتخابي حتي به اندازه سر سوزن اجازه دخالتش ندهيد. تمام مصائب تاريخي بشريت محصول تفكر و تعقل و نازك‌بيني و فضولي در مقدرات اجتماعي است. به جاي اين دشمن دوست‌نما، به دوست واقعي و مخلص انسان يعني تقليد و شيدايي و سرسپاري عاطفي به اين و آن، اعتماد كنيد. هيچگاه ساز جداگانه سر ندهيد! همواره همچون رمه گوسفندان به هر سو كه ديگران مي‌روند برويد. هرگز حتي از سر كنجكاوي و به اندازه چند گام كوچك، از گله جدا نشويد كه گرفتار گرگ بيابان مي‌شويد. همچون <بز گر> نباشيد كه گاه راهي جداگانه برمي‌گزيند. تجربه‌هاي نو يعني چه؟ راه همان است كه از گذشته تا به حال بوده است. راه نو، چاه است. عقل و انديشه نيز راهزن و حرامي و بدخواه! دشمن اول بشر، همين عقل و تفكر است!


2- هرگز كتاب تاريخ نخوانيد. البته جز براي نمره گرفتن و گذران دوران تحصيل كه نه‌تنها تاريخ، بلكه گاه ناگزير از خواندن فلسفه و ادبيات و معارف و غيره نيز هستيد. مدرك را كه گرفتيد، همه را به ويژه كتاب تاريخ را دور بريزيد. تاريخ نيز دشمن بشر است. بي‌خودي انسان را بدهوا مي‌كند، فريب مي‌دهد به اشتباه مي‌اندازد، زبانم لا‌ل، دچار گرته‌برداري و عبرت‌آموزي (به اصطلا‌ح)! مي‌شود و آنگاه بايد خر را آورد و باقلا‌ي رسوايي بار كرد! ‌


توجه داشته باشيد كه اصولا‌ همه كتاب‌هاي تاريخ مهمل و بي‌فايده و وقت‌ تلف‌ كن و منحرف‌كننده‌اند به ويژه اگر مربوط به تحولا‌ت اجتماعي باشد يا خداي ناخواسته پيرامون دوران قرون وسطي در اروپا و قضاياي چندش‌آور رنسانس! ‌


تاريخ جنگ اول و دوم جهاني و ظهور و سقوط رايش سوم و فاشيسم و كمونيسم و امثال اينها كه اصلا‌ به درد نخور و چرند است. ربطي هم به ما ندارد. تازه تاريخ نهضت مشروطه و علل ناتمام ماندن يا انحراف يا هر ماجراي ديگر در اين قضيه بي‌سر و ته نيز چنگي به دل نمي‌زند. چه بهتر كه به جايي نرسيد. در مورد تاريخ معاصر و تحولا‌ت چند دهه اخير هم كه بهتر است خفقان بگيرم. اصلا‌ شتر ديدي نديدي. چه مي‌خواستند؟ چه كردند؟ چه شد؟ چه بايد مي‌شد؟ چه خواهد شد؟ اينها همه از عوارض حاد ابتلا‌ به مطالعه تاريخ است. خدا از اين بليه شيطانيه محافظت كند شما را! ‌


3- صداقت و يكرنگي را ببوسيد و بگذاريد كنار! نه از كسي توقع ارتكاب چنين كژروي‌هايي را داشته باشيد به ويژه اگر از متوليان ساحت مقدس قدرت باشند و نه خودتان را در مخمصه اينگونه صفات كه لا‌يق بچه‌مثبت‌ها است گرفتار كنيد. صداقت، حداكثرش شبيه چاشني براي غذا است. اصل مواد غذا، چيزهاي ديگر است. نمك و فلفل و ادويه و وانيل هم شد غذا؟! گاهي مختصر نمايش صداقت براي پيشبرد امور لا‌زم است تا همچون چاشني، به غذاي تدبير امور، طعم بدهد. خلا‌صه قيد صداقت را بزنيد وگرنه دچار كابوس مي‌شويد!


اين كه گفته‌اند: النجاه في الصدق، براي قديم‌ها بود. راستگويي چيزي جز زر و وبال نيست. اگر قبول نداريد يا حتي اندكي دچار ترديد شده‌ايد به كتاب مقدس <شهريار> اثر زنده‌ياد برادر ماكياولي مراجعه كنيد؛ آب پاكي را مي‌ريزد روي دست شما. آسوده مي‌شويد. قدرت تحليل پيدا مي‌كنيد. هم خودتان آناليز مي‌شويد و هم همه چيز را مي‌توانيد آناليز كنيد. اصلا‌ با رهنمودهاي اين آقا، همه جهان و تحولا‌تش آناليز مي‌شود! ‌


4- تا مي‌توانيد نفت مصرف كنيد. همه چيزتان را نفتي كنيد: ظرف و ظروف، لباس، خودرو، خوردني و آشاميدني، مدل مو، عينك، تسبيح، قلم، كفش، پيپ و حتي عصاي دستتان را! ‌


بي‌خود مي‌گويند مصرف مواد نفتي سرطان‌زا است. نفت اگر بوي گند مي‌دهد در عوض اسباب شوكت فراهم مي‌كند. در واقع مهم‌ترين ماده نيروزا (كه البته مصرف آن از نظر فيفا دوپينگ هم به شمار نمي‌آيد) همين ماده مظلوم و لغزنده‌اي است كه خوشبختانه به فراواني در اختيار ما است. به نظر من كه ساليان سال تجربه اندوخته‌ام و چندين پيراهن بيش از شما فرزندانم پاره كرده‌ام، نفت، معيار و شاخص اصلي هر انتخاب است. هر چيز و هر كس كه نفتي بود، شايسته انتخاب است؛ خواه براي ازدواج، خواه براي رياست و وكالت و غيره.


شايد به همين دليل است كه يكي از فرزانگان عزيز فرموده‌اند: <حافظ>، حافظه ملي ماست و من نيز مي‌گويم كه: <نفت> ماده اصلي هويت ملي ماست! آخ كه نمي‌دانيد پول هنگفت حاصل از فروش نفت چه حالي مي‌دهد! در تعقيبات نمازهاي يوميه براي استدامه بقاي وجود شريف نفت دعا كنيد. ‌


5- هرگز سراغ <طنز> نرويد. طنز در واقع همان موادمخدر است كه متأسفانه به علت تبليغات عوام‌فريبانه گاهي به عنوان دارو مطرح شده است. طنز شبيه مار خوش‌خط و خال است كه به قول شاعر: ‌


<كه پشت مار بنفش است و زهر او قتال!> گول ظاهر فريبنده و خنده‌آور - يا به قول برادر علي لا‌ريجاني مبتهج‌كننده (فارسي‌اش همان خنده‌آور است- ) و حتي گاه انتقادي اين فعل نامربوط، يعني طنازي - را نخوريد كه اولا‌ اعتيادآور است، ثانياً گاهي تفكر‌برانگيز است كه خيلي خطرناك است، ثالثاً در مواردي نيز اسباب دردسر مي‌شود. در ضمن و از همه مهم‌تر، بوي خاصي هم دارد؛ شبيه بوي سوزش چيزي يا جايي! ‌


البته اگر گاهي در محفل و مجلس مهمي، مثلا‌ً در محضر يكي از مقامات صاحب‌نفوذ محل، جوك بي‌مزه‌اي را از زبان گهربار آن مقام محلي شنيديد حتما و بي‌درنگ قاه قاه بخنديد. چرا؟ ‌


چون اولا‌ حساب جوك از طنز جداست حتي اگر طنز‌نما باشد، ثانياً اگر نخنديد آن مقام عزيز گمان مي‌برد مطلب را نگرفته‌ايد، پس به زحمت مي‌افتد و دوباره جوك بي‌مزه را از اول تكرار مي‌كند. ‌


6- عزيزانم! تلا‌ش كنيد در زندگي داخلي و خانوادگي خود همواره رفتار مقتدرانه‌اي داشته باشيد. به كسي رو ندهيد. اعضاي خانواده معمولا‌ كم‌ظرفيت‌اند، اندك مسامحه و رواداري و به اصطلا‌ح آزادي و اين‌جور زهرماري‌ها مشاهده كنند، جوّگير مي‌شوند، دور مي‌گيرند و خداي ناخواسته امر بر آنان مشتبه مي‌شود و چه‌بسا ممكن است تشبّه به ناهمجنس پيدا كنند و جفتك بزنند. پس همواره در داخل منزل مستبد باشيد، بدون رودربايستي، البته با زبان نرم و عزيزم گفتن و جانم شنفتن. ‌


اما در بيرون منزل، در اجتماع، در ميان اغيار، يك ليبرال‌دموكرات تمام‌عيار باشيد. نه اينكه واقعا باشيد، وانمود كنيد كه هستيد. اين‌گونه است كه هم در منزل همه حساب كار دستشان خواهد بود و هم در بيرون؛ به قول شيخ سعدي، همچون نقل و نبات شما را خواهند مكيد. ‌


7- هرگز وارد هيچ دسته و گروه و حزب و اتحاديه و كمپين و تحصن و تجمع و راهپيمايي‌اي نشويد. اصولا‌ كار جمعي يعني خرّيت؛ به همين شفافيتي كه گفتم! ‌


فرد بايد فردي زندگي كند. رئيس زندان شاه گاه‌گاه كه براي بازديد زندان قصر مي‌آمد به زندانيان سياسي مي‌گفت: ما اينجا <ما> نداريم، هر كس، <من> است. مقصودش همين توصيه ارزشمندي بود كه من مي‌گويم: <هر كسي كار خودش، آتيش به انبار خودش.> و يا اينكه: <نخود، نخود، هر كه رودخانه خود> سرتان به كار و زندگي خودتان باشد، دنيا را اگر آب ببرد، شما را بهتر است خواب ببرد. مراقب باشيد هيچگاه براي مشاركت در فعاليت‌هاي اجتماعي يا زبانم‌لا‌ل سياسي و فرهنگي و غيره گول نخوريد. اينكه در دانشگاه چه مي‌گذرد يا مشكلا‌ت كارگري يا مسائل اقتصادي چيست يا روزنامه‌ها و نشريات چه روزگاري دارند، وسوسه‌هاي موذيانه يك مشت معلوم‌الحال است براي برهم زدن آرامش زندگي فردي شما! خواهش مي‌كنم از زندگي عبرت‌انگيز من فلك‌زده درس بگيريد. در ضمن روزنامه خواندن را ترك كنيد. از دخانيات بدتر است! ‌


8- متفاوت باشيد. اشتباه نكنيد! نگفتم نوآوري كنيد كه البته نياز به تعقل و تفكر دارد كه پيش از اين توصيه كردم از براي متفاوت بودن كافي است آنچه را كه خردمندان، كارشناسان، صاحبنظران و افراد باتجربه مي‌گويند درست معكوس‌اش كنيد. مثلا‌ روزها چراغهاي خودروي خود را روشن كنيد، شب‌ها با چراغ خاموش رانندگي كنيد. اين كار به <متفاوت بودن> شما كمك مي‌كند. اگر كسي هم اعتراض كرد مطمئن باشيد ريگي به كفش دارد. چه‌بسا منافع او به خطر افتاده، يا احتمالا‌ از طرف يك‌جور <مافيا> موضع‌گيري مي‌كند. اعتنا نكنيد. البته كاملا‌ مراقب باش كه در عرصه متفاوت بودن، خط و خطوط قرمز را مخدوش نكني. همين و همين! چون در غير اين صورت به قول شيخ مصلح‌الدين سعدي: ‌


<به خون خويش باشد دست شستن.> ‌


9- زبان و ادبيات عوامانه را با تمام وجود بياموز و در محاورات به تمامي استعمال كن. آداب و عادات و اصطلا‌حات و مراسم آييني و فولكلور مردم همچون شاه‌كليد ورود به اقيانوس عواطف آنان كارساز است. ادبيات اتوكشيده و برق‌انداخته و قلمبه‌سلمبه روشنفكرانه براي لا‌ي جرز ديوار هم خوب نيست. اعتقادات هرچه سطحي‌تر، بي‌بنيان‌تر، خرافاتي‌تر و مهمل‌تر؛ براي عوام جذاب‌تر و رمزآميزتر. بخش مهمي از پيشرفت بشر وامدار همين خرافات بي‌پايه و اساس است. ‌


اصولا‌ قوام بسياري از جوامع بشري به وجود نازنين اعتقاد راسخ به خرافات وابسته بوده است. مراقب باشيد هرگز با صاحب‌منصبان و متوليان و عرضه‌كنندگان كالا‌هاي عامه‌پسند به‌ويژه خرافات و مهملا‌ت سرشاخ نشويد. اصلا‌ چرا بشويد؟! نان شما در رواج اين كسب و كار است. ‌


10- براي پايداري و استمرار جريان باد دعا كنيد و همواره در تمام مراحل زندگي به‌ويژه در عرصه زندگي اجتماعي، با تمام وجود خود را در معرض جريان باد قرار دهيد. به هر سو كه وزيد مبارك است، به آن اقتدا كنيد. مبادا كه هيچگاه نقد زندگي خويش را به نسيه وعده‌هاي آرماني اين و آن ببازيد! اصولا‌ پايمردي و استواري بر يك عقيده و خواست، هرچند هم ارزشمند، كار اشتباه و نادرستي است. ‌


القصه: اين وصاياي عشره را تقديم فرزندانم مي‌كنم كه سعادتمند شوند.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 17:49  توسط حجت عبدالرحمانی  | 

 

 

ازدواج هاي سياسيون مساله عجيبي نيست اما در هر نظام سياسي بسته به تسلط افکار محافظه کار يا ميانه رو اين مساله از ابعاد متفاوتي برخوردار است. تاثير پارادايم مسلط هر نظام سياسي در افشا يا مخفي کردن ازدواج يا روابط زناشويي سياسيون يا اطرافيانشان تا بدانجاست که تا به امروز کمتر اطلاعات موثقي درباره کيفيت و نحوه ازدواج اين افراد منتشر شده است.

برنا: در ميان همه انواع ازدواج از فاميلي، گروهي و قبيله اي گرفته تا انواع سنتي و مدرن آن شايد بتوان ازدواج سياسيون يا ازدواج هاي سياسي به شکلي متفاوت ياد کرد.

در اين بين عقد و ازدواج آقازاده ها يا فرزندان شخصيت ها و مقامات کشور از اهميت و جذابيت بيشتري برخوردار است.

در تمام کشورهاي دنيا، مسئولان کشور در تير رس توجه بيشتر افکار عمومي هستند به طوري که مردم ازدواج، تولد و روابط عادي، غير متعارف و عجيب و غريب سياسيون و وابستگان آنها به دقت دنبال مي کنند.

ازدواج هاي سياسيون مساله عجيبي نيست اما در هر نظام سياسي بسته به تسلط افکار محافظه کار يا ميانه رو اين مساله از ابعاد متفاوتي برخوردار است. تاثير پارادايم مسلط هر نظام سياسي در افشا يا مخفي کردن ازدواج يا روابط زناشويي سياسيون يا اطرافيانشان تا بدانجاست که تا به امروز کمتر اطلاعات موثقي درباره کيفيت و نحوه ازدواج اين افراد منتشر شده است.

معمولا سيستم هاي فکري سياسي وابسته به جريان هاي محافظه کاري کمتر حاضرند اطلاعات منحصر به فرد شخصي از زندگي زناشويي خود و فرزندانشان را در معرض کنکاش افکار عمومي قرار دهند، چرا که معتقدند اين مسايل امور شخصي افراد تلقي شده و تفحص در باره آنها درست نيست.

اما از دگر سو در برخي نظام ها ، سياسيون با مطرح کردن زندگي شخصي خود و رنگ و لعاب دادن به برخي زواياي روابط شان تلاش مي کنند که در ميان افکار عمومي از مقبوليت و اعتبار نسبي برخوردار شوند. مثلا در يکي از رقابتهاي انتخاباتي در غرب، يکي از کانديداها خود را اينگونه به حضار معرفي کرد: من در نهايت فلاکت بزرگ شدم و در اوج نداري ازدواج کردم اما همسر خود را دوست دارم و به زندگي خود افتخار مي کنم.

در سيستم هاي غربي سياسيون از عنصر خانواده و علاقه به همسر به عنوان يکي از فاکتورهاي مورد توجه افکار عمومي بهره برداري هاي سياسي خاصي مي کنند.

از يک منظر شايد بتوان آنچه را که ازدواج هاي سياسي – مصلحتي ناميده مي شود را نيز در زمره انواع متفاوت ازدواج قرار داد.

در ازدواج هاي سياسي ! اصلي ترين اولويت طرفين ازدواج و خانواده هاي آنها، آينده نگري در راستاي حفظ مقام و موقعيت سياسي است به نحوي که حسابگري سياسي فوق العاده جريان هاي سياسي حتي در برخي مواقع مانع از رعايت کامل جوانب امر و توجه به اصول و مقدمات اوليه عرفي در هر ازدواج است.

نگرش مصداقي تر به ترتيب و روند ازدواج هاي سياسي در ايران با نگاهي تاريخي به روند وقوع آنها نشان مي دهد که اساسا اين امر امروز از دوران قاجار تا دوره فعلي از افزايش قابل ملاحظه اي برخوردار بوده است.

در آن دوران نگرش به مساله ازدواج به شدت مصلحتي و برخاسته از انگيزه هاي سياسي بوده مثلا خواهر ناصرالدين شاه عزت الدوله ابتدا با امير کبير و پس از توطئه هاي سياسي متعاقب آن به عقد ميرزا آقا خان نوري عامل انگليس در آمد.
ازدواج هاي درباري – اشرافي از سابقه طولاني در تاريخ ايران برخوردار است و حتي در ميان سران خاندان سلطنتي و فرزندان آنها اين موضوع به شدت رواج داشته است.
با اين حال نمي توان صرف سابقه تاريخي بدِ اينگونه ازدواج ها، آنها را از اساس مردود دانست.
نگرش منفي به ازدواج هاي سياسي بيشتر از آنکه متاثر از نگاه اشرافي به بي بند و باري در انجام مراسم باشد برخاسته از جهت گيري و انگيزه هاي بعضا ناگفته اي است که در اين ميان وجود دارد.

به عنوان مثال در رژيم گذشته خاندان سلطنت به شدت نگران مراودات بيرون از چارچوب فرزندان دختر و پسر با افرادي خارج از محدوده نهاد سلطنت بودند.

ازدواج توطئه يا توطئه ازدواج؟
نمونه اين امر مراودات غير عادي اعضاي سلطنتي در انگلستان به قصد ازدواج است که حتي ممکن است به قيمت از دست دادن جان يا توطئه هاي برنامه ريزي شده تمام شود. مصداق اين قضيه پرنسس دايانا و مراودات عشقي وي با يک پزشک پاکستاني و يک فرد مصري و پا فشاري اش به تداوم اين روابط بود که در نهايت به يک تراژدي منتهي شد.

در آمريکا بنا به روايت محققان سياسي ازدواج هاي سياسي در ميان طبقه حاکم کمتر ديده شده است. اما با اين حال تعلقات حزبي به هريک از دو حزب جمهوريخواه و دموکرات به وقوع برخي ازدواج هاي حزبي منجر شده است.

همکلاسي هاي آمريکايي هم عاشق مي شوند

در ايالات متحده به اين لحاظ که معمولا تجار و سياسيون در دانشگاه هاي خاص به تحصيل مي پردازند آشنايي هاي در خلال تحصيل در برخي موارد به ازدواج منجر مي شود. مثلا افرادي که در دانشگاه yale درس مي خوانند به خاطر آنکه بيشتر آنها بعضا در مناصب سياسي و کليدي آمريکا عهده دار مسووليت مي شوند قبل از احراز هر گونه پست با يکديگر آشنا شده و ازدواج مي کنند.

هيلاري رادهام به عنوان کارآموز در دوره رياست جمهوري نيکسون در کاخ سفيد کار مي کرد اما وي با هم کلاسي اش بيل کلينتون دانشجوي حقوق که مدتي هم شاگرد خواربار فروشي بود در دانشگاه آشنا شد و ازدواج کرد.

رييس جمهور فعلي آمريکا نيز پس از يک ماجرا جويي عشقي و شکست در آن از طريق يک دوست به خانم کتابداري معرفي شد که پدر دختر يک بساز و بفروش بود. دبليو بوش با آنکه خاندانش به شدت سياسي و حزبي بودند خودش همسرش را انتخاب کرد و شخصا اعتراف کرد که در بدو امر رقابت و ستيزه پنهاني ميان عروس و مادر شوهر وجود داشت که به تدريج بهبود يافت.
سريال ازدواج هاي جنجالي سارکوزي رييس جمهوري فعلي فرانسه نيز جالب است. او ابتدا با دختر يک داروساز ازدواج کرد. اما پس از مدتي از وي جدا شد. سپس با سيسيليا که مدل مد بود ازدواج کرد.

سيسيليا وقتي شنيد نيکلا سارکوزي روابط نامناسبي با برخي خانم ها برقرار کرده از اين قضيه عصباني نشد اما در تلافي اين عمل چند وقت بعد با يک مرد مشهور آمريکايي مراوداتي را برقرار کرد که به شدت به نيکلا برخورد و باعث شد که سارکوزي تکليف سيسليا را که يک پسر 10 ساله هم از او داشت، يکسره کند.

سارکوزي پس از اين شکست در ايتاليا با کارلا بروني آواز خوان 39 ساله که او نيز در کار مد لباس است، آشنا شد و براي سومين بار ازدواج کرد.

عشق هاي عربي؛ پادوهاي اجير شده
در نظام کشورهاي عربي ازدواج ها به شدت سياسي و تحت تاثير ملاحظات و علقه هاي قومي است. در اکثر اين کشورها شاهزاده ها به علت در اختيار داشتن منابع مالي عظيم کار چاق کن ها و پادوهايي را براي خود در اختيار دارند که در ازاء مبالغي زنان و دختران از مليت هاي متفاوت را در اختيار آنها مي گذارند و به اين ترتيب روابط قبل از ازدواج در بسياري از موارد در بين شاهزادگان جوان مشاهده مي شود.

درحکومت صدام حسين، وي به اصرار خيرالله طلفاح دايي اش با ساجده دختر دايي خود ازدواج کرد که به قول خود صدام اين ازدواج کاملا سياسي بود و از فرداي عقد اين دو، اختلافات و درگيريها ميان زن و شوهر آغاز شد. صدام در خلال زندگي زناشويي اش روابط بسيار گسترده اي با مجموعه اي از زنان و دختران داشت که اين امر نارضايتي شديد ساجده را در پي داشت و در حاد ترين شکل آن، وي پس از افشاي يکي از اين روابط قصر صدام را ترک كرد و به منزل پدرش بازگشت که ماجرا تا حد يک بحران خانوادگي پيش رفت.

پسر صدام، عدي نيز روابط نامشروع متعددي با دختران عراقي که کارچاق کن هاي خاصي برايش فراهم مي کردند، داشت و در نهايت پس از ترور و عليل شدن در سال 1996 و نشستن برروي ويلچير با دختر رييس پارلمان عراق ازدواج کرد.

ازدواج هاي درون تشکيلاتي!
بدترين نوع ازدواج هاي سياسي که به شکلي کاملا برنامه ريزي شده بوقوع مي پيوندد در ميان اعضاي گروهک منافقين رخ داده است.

از اين ازدواج ها با عنوان ازدواج هاي درون تشکليلاتي ياد مي شود. در اوايل انقلاب فيروزه بني صدر، دختر اولين رييس جمهور ايران با مسعود رجوي سر کرده گروهک تروريستي منافقين ازدواج کرد و پس از مدت کوتاهي از وي جدا شد.

رجوي پس از آن بارها و به دفعات تحت عنوان ازدواج هاي سياسي و طي اقداماتي نفرت انگيز با همسران اعضاي گروهک منافقين تحت نام مصلحت تشکيلات ازدواج کرد.

پس از انقلاب و با استقرار نظام جمهوري اسلامي، گفتمان ارزشي و اعتقادي و همکاري هاي انقلابي و نهادي افراد تا حد زيادي در وقوع برخي ازدواج ها تاثير داشت. اين در حالي است که بيشتر دست اندرکاران ميانسال نظام ، قبل از انقلاب ازدواج کرده بودند اما روند جديدي از ازدواج ها در جمهوري اسلامي و در ميان سياسيون کشور ايجاد شد که اشاره به برخي از آنها خالي از لطف نيست.

ازدواج مير حسين موسوي و زهرا رهنورد در شرايطي انجام شد که مير حسين موسوي آن زمان در قسمت سردبيري روزنامه جمهوري اسلامي کار مي کرد و زهرا رهنورد که دغدغه چاپ کتابهايش را داشت از اين طريق با وي آشنا شد. خانم رهنورد بعدها به رياست دانشگاه الزهرا رسيد و مير حسين موسوي در حال حاضر رييس فرهنگستان هنر است.

شهيد رجايي رييس جمهور ساده زيست اوايل انقلاب نيز با عاتقه صديقي همسرش زندگي زناشويي خود را آغاز کرد. خانم صديقي مي گويد: در دوران نامزدي با ايشان درباره خصوصيات رفتاري مان صحبت مي کرديم، رجايي عصبانيت خود را در خانه با يک قطعه شعر ابراز مي داشت و زماني که در خريد خيلي معطل مي کردم با سکوت و رفتار خشک و متين موضوع را به من مي فهماند.

سيد محمد خاتمي رييس جمهور سابق نيز با خانم زهره صادقي خواهر زاده امام موسي صدر ازدواج کرد. وي نسبت فاميلي نزديکي با خاندان امام موسي صدر دارد.

برادر وي محمد رضا خاتمي نيز با زهرا اشراقي نوه امام(ره) پيوند زناشويي برقرار کرده است که فرزند اينها نيز اخيرا با يکي از فرزندان صادق خرازي سفير سابق ايران در فرانسه و برادر کمال خرازي ازدواج کرده است.

در ميان ساير ازدواج هاي سياسيون در ايران وصلت تاج زاده با فخر السادات محتشمي پور و کديور و مهاجراني در ميان اصلاح طلبان قابل توجه است.

درباره ساير خويشاوندي هاي سياسي مي توان به اين موارد اشاره کرد:
ازدواج جاسبي رييس دانشگاه آزاد با خواهر آقاي عباس پور نماينده تهران ،وصلت موسي پور معاون پارلماني وزير کشور با خواهر آقاي باهنر نماينده کرمان در مجلس شوراي اسلامي همچنين آقاي غلامعلي حداد عادل و خانم طيبه ماهروزاده و غلامحسين الهام و فاطمه رجبي، فاطمه کروبي و مهدي کروبي، حسن کامران با نيره اخوان نماينده اصفهان در مجلس هفتم پيوند زناشويي دارند.

در همين راستا بين آيت الله موسوي بجنوردي و رياض رييس کميسيون بهداشت مجلس هفتم رابطه پدر زن دامادي وجود دارد.

درميان باجناق هاي سياسي نيز مي توان به اين موارد اشاره کرد:
محصولي مشاور رييس جمهور با ولايتي نماينده ويژه مقام معظم رهبري در امور بين الملل، حسيني نماينده زابل با آقاي کامران نماينده اصفهان و...
در پايان بايد گفت که بررسي پديده ازدواج در ايران با مد نظر قرار دادن نحوه ازدواج در طبقات مختلف جامعه از جمله در ميان سياسيون صرفنظر از نوع و گرايش سياسي آنها از جذابيت خاصي برخوردار است.

شايد بتوان گفت که دليل و انگيزه اصلي وقوع برخي ازدواجهاي سياسي قرار گرفتن در شرايط محيط سياسي و برخي روابط خانوادگي و گپ و گفت هاي سياسي است که در ميان سياسيون به کرات ديده مي شود.
ازدواج هاي سياسي و يا چگونگي ازدواج سياسيون في نفسه بد نيست اما اين جذابيت روابط ميان سياسيون است که به اين ازدواج ها رنگ و بوي خاصي مي بخشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 17:10  توسط حجت عبدالرحمانی  | 

 

   قالیباف: دولت برای ساخت 1 پل جلسه نگذارد

 

چه نفت 11 دلار بشود و چه 100 دلار، بازهم در کشور گرانی و تورم داریم. هنوز نمی توانیم تشخیص بدهیم که نفت گران به نفع ماست یا به ضرر ما. زیبنده کشور نیست که برای ساخت یک پل در یک شهرستان، هیئت دولت آن را در جلسه خود تصویب کند.

 شهردار تهران ضمن اشاره به اینکه "برای تحقق اصل 44 قانون اساسی باید سرمایه گذاری دولت در اقتصاد متوقف شود" مشکل اصلی کشور را ضعف مدیریت دانست و پرهیز هسته مرکزی دولت از دخالت در امور محلی و همچنین عدم تضعیف اختیارات شوراها را ضروری خواند.

 
به گزارش مهر، دکتر محمدباقر قالیباف، شهردار تهران در همایش "رویکردی نو به دولتهای محلی در ایران" که در دانشگاه تربیت مدرس برگزار شده بود، به تبیین این مفهوم ژئوپلیتیکی پرداخت.

استادیار جغرافیای سیاسی دانشگاه تهران در این همایش با بیان اینکه " یکی از دغدغه های اصلی و مشترک مردم و مسئولان توسعه" است ، گفت: یکی از دلایل عقب ماندگی کشور ما در امر توسعه، ساختار اداری -سیاسی در کشور ماست و حتی شکل گیری مفهوم دولت مدرن هم باعث نشد که این مشکل توسعه حل شود.

قالیباف با بیان اینکه همواره سعی کرده است که فضای آکادمیک و علمی را با واقعیت های صحنه اجرا تلفیق کند تصریح کرد:امروز ما در کشور، مشکل کمبود منابع انسانی و کمبود منابع اقتصادی نداریم ولی بازهم در کشور چالش داریم و این نشان می دهد که ما در حوزه های مختلف "مدیریت" ضعف داریم .
شهردار تهران با بیان اینکه چه نفت 11 دلار بشود و چه 100 دلار، بازهم در کشور گرانی و تورم داریم، گفت: هنوز نمی توانیم تشخیص بدهیم که نفت گران به نفع ماست یا به ضرر ما.

وی در ادامه به ضرورت تشکیل دولتهای محلی در کشور اشاره کرد و گفت: باید امور ملی در اختیار دولت مرکزی باشد و امور محلی کاملا خارج از حوزه سازمان مرکزی قرار گیرد، البته نباید موضوع دولتهای محلی را با مفاهیمی چون " خودمختاری و استقلال" اشتباه گرفت.

قالیباف گفت: تمرکز زدایی واقعی نیاز مهم کشور است، البته تجمع زدایی را نباید با تمرکز زدایی اشتباه گرفت، اینکه برای حل مشکل ترافیک تهران، برخی از ساختمانها و موسسات را به خارج از تهران انتقال بدهیم، این اسمش تمرکز زدایی نیست.

عضو هیئت علمی دانشگاه تهران اظهار داشت: تمرکز زدایی با واگذاری اختیارات معنا پیدا می کند، ما در کشور، بعضا کارها را واگذار می کنیم ولی مسئولیت را واگذار نمی کنیم، مهم این است که قدرت باید به لحاظ ساختاری و اداری منتقل شود.

فرمانده سابق نیروی انتظامی با اشاره به برخی ناامنی های دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد در کشور، گفت: بخشی از ناامنی ها در اراک، مشهد، شیراز، هیچ کدام سیاسی نبود ولی از یک موضوع محلی کوچک شروع شد که بی توجهی به آن، باعث ایجاد مشکل بزرگ شد.

قالیباف با انتقاد از کاهش مسمتر اختیارات شوراها در قوانین کشور گفت: مباحث مربوط به شوراها در قانون اساسی کاملا موضوع "دولت های محلی " را در خود جای داده است اما متاسفانه در قوانین اجرایی که به تصویب مجلس رسید، قدرت و اختیارات شوراها استحاله شده است.
شهردار تهران ادامه داد: در حال حاضر، فرمانداران حق وتو در مورد شوراها دارند که این برخلاف روح اولیه شوراها در قانون اساسی و تلاشهای شخصیتی مثل شهید بهشتی است، امروز فرمانداران عملا شورای نگهبان شوراها در کشور هستند.

قالیباف در بخش دیگری از سخنانش تصریح کرد: زیبنده کشور نیست که برای ساخت یک پل در یک شهرستان، هیئت دولت آن را در جلسه خود تصویب کند، این امور محلی را باید به مردم سپرد.وی ادامه داد: استبداد زمانی بازمی گردد که مردم مشارکت معنی دار و موثر در امور کشور نداشته باشند.

شهردار تهران با اشاره به موسم انتخابات مجلس، گفت: آیا وظیفه نماینده مجلس، آوردن آب و برق و گاز به حوزه انتخابیه است؟ نماینده مجلس باید ملی برخورد کند و در سطح ملی، قانونگذاری کند، نباید عملکردهای ملی را به عملکردهای محلی تقلیل داد که این حرکتی اشتباه است.

فرمانده سابق نیروی انتظامی در بخش دیگری از سخنانش به تجربه مدیریتی خود اشاره کرد و گفت: در نیروی انتظامی، یک فرمانده کرد و اهل سنت را به فرماندهی انتظامی یک شهر استان کردستان منصوب کردم و در پی این انتصاب همه شاخصه های امنیت عمومی در آن منطقه افزایش پیدا کرد و آن فرمانده هم به خوبی توانست همه خواسته های مرکز را اجرا کند.
قالیباف اظهار داشت: امروز شاهد پیدایش قطب های جمعیتی در کشور هستیم که اگر به درستی مدیریت نشود بسیار خطرناک است .
وی افزود : با وجود آنکه رشد جمعیت ما کنترل شده است، اما به دلیل مهاجرت، شاهد ایجاد چنین قطب های جمعیتی هستیم که از نظر امنیتی، خدمت رسانی و ...خطرناک هستند.
وی با اشاره به تجربه کشورهای چون مالزی در ایجاد اقتصادی پویا و کارآمد تصریح کرد: نفت را فعلا یک معضل برای توسعه کشور می دانم نه یک فرصت ، کشوری مثل مالزی، 20 سال قبل، درآمد سرانه ای در حد 800 دلار داشت که امروز این درآمد به هشت هزار دلار رسیده است و این افزایش درآمد از نفت نیست.

قالیباف با اشاره به مشکلات ساختاری شهرداری تهران خاطر نشان کرد:50 درصد کارکنان شهرداری تهران، دیپلم و زیر دیپلم هستند، شهرداری یک سازمان فرسوده و بزرگ است که به شکل هیئتی اداره می شده است.

وی ادامه داد: تا قبل از اینکه بنده بیایم، در طول 60-70 سال گذشته در شهرداری،در سیستم حوزه مالی و اداری ما، سیستم "نقدی" حاکم بود که ما این رویکرد را اصلاح کردیم و در قالب گزارش های شفاف مالی، عملکرد شهرداری را به مردم، عرضه کردیم.

قالیباف بستر تحقق سیاست های اصل 44 را توقف روند سرمایه گذاری دولت در اقتصاد و ایجاد مجال برای بخش خصوصی دانست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 17:3  توسط حجت عبدالرحمانی  | 

 

 

بي‌نظير بوتو روز پنجشنبه براثر تيراندازي و حمله‌ي يك فرد انتحاري در حالي كه از يك تجمع انتخاباتي در شهر راولپندي خارج مي‌شد، كشته شد.

رحمان مالك مشاور امنيتي بي‌نظير بوتو نخست‌وزير اسبق پاكستان، گفت: فرد مهاجم درست لحظاتي پس از اين‌كه بي‌نظير بوتو نخست وزير اسبق پاكستان از محل سخنراني‌اش در جمع هزاران تن درشهر راولپندي خارج شد، وي را مورد حمله قرار داد.

در اين انفجار دست كم 20 تن ديگر كشته شدند.

وزارت کشور پاکستان نيز اعلام کرد که بوتو طي اين انفجار كشته شده است. گزارش‌هاي اوليه حاکي از زخمي شدن وي بود، اما وزارت کشور پاکستان اعلام کرد که وي در اتاق عمل در بيمارستان عمومي راولپندي جان باخت.

حزب "مردم پاکستان" که بوتو رهبري آن را به عهده داشت نيز خبر کشته شدن وي را تاييد و زمان مرگ بوتو را 18.16 دقيقه بعدازظهر اعلام کرد.

پس از اعلام مرگ بي‌نظير بوتو، هواداران وي در مقابل بيمارستان عمومي راولپندي جمع شدند و عليه پرويز مشرف، رييس جمهور پاکستان شعار دادند.

ترور بي نظير بوتو درست دوازده روز پيش از برگزاري انتخابات مجلس قانونگذاري پاکستان انجام شد. بوتو رهبري بخش عمده مخالفان پرويز مشرف را در رقابت‌هاي انتخاباتي در دست داشت.

واصف علي‌خان يكي از اعضاي حزب مردم بوتو، در بيمارستان راولپندي گفت: بوتو بلافاصله پس از اين حمله به بيمارستان منتقل شد و مورد عمل جراحي قرار گرفت.

وكيل بوتو نيز گفت: جراحان تاييد كردند كه بوتو به "شهادت" رسيده است.

حاميان خشمگين بوتو كه در بيمارستان تجمع كرده بودند، اقدام به شكستن شيشه‌ها كرده و تعدادي از آن‌ها نيز به شيون و زاري پرداختند.

نواز شريف ديگر نخست‌وزير اسبق پاكستان و يكي ديگر از رهبران مخالف نيز به بيمارستان محل انتقال بوتو رفته و در كنار جسد وي حاضر شد و اظهار داشت: او خواهر من بود.

بي‌نظير بوتو در فاصله‌ي سال‌هاي 1988 و 1996 دو بار نخست‌وزير پاكستان بود و نخستين زن در اين کشور بود که به چنين مقامي دست يافت.

وي در 18 اكتبر سال جاري پس از هشت سال تبعيد به پاكستان باز گشت.

حضور امروز بوتو در شهر راولپندي اولين حضور وي در اين مكان از زمان بازگشتش به پاكستان محسوب مي‌شود.

در همين حال خبرگزاري آلمان گزارش داد: پرويز مشرف رييس‌جمهور پاكستان، قرار است بيانيه‌اي را در ارتباط با ترور بوتو صادر كند.

بوتو پس از کنار رفتن از قدرت همراه با همسرش، آصف علي زرداري، متهم به فساد مالي و سوء استفاده از قدرت شد و کشورش را ترک گفت.

محكوميت‌هاي جهاني

سيدمحمدعلي حسيني، سخنگوي وزارت امور خارجه كشورمان نيز انفجار بمب و تيراندازي در محل نشست حزب مردم پاكستان در راولپندي را كه به كشته شدن بي‌نظير بوتو انجاميد، به شدت محكوم كرد.

سخنگوي وزارت امور خارجه، با اعلام اين‌كه اين اقدام از ناحيه هر شخص، گروه و حزبي صورت گرفته باشد، هدفي جز بر هم زدن آرامش، امنيت و صلح و ثبات منطقه و كشورهاي آن را دنبال نمي‌كند، انزجار خويش را از اين اقدام جنايت‌كاراته اعلام داشت.

حسيني مراتب تسليت و هم‌دردي خود و دولت و ملت ايران را به دولت و ملت پاكستان و خانواده مرحومه بي‌نظير بوتو اعلام نمود.

سخنگوي وزارت امور خارجه ابراز اميدواري كرد كه دولت پاكستان مساعي خويش را جهت شناسايي و مجازات مسببين اين عمل غيرانساني و جنايت‌كارانه و همجنين فراهم آوردن زمينه‌هاي لازم براي بازگشت آرامش و ثبات را به آن كشور فراهم آورد.

تام كيسي سخنگوي وزارت خارجه آمريكا، اظهار داشت: ما به طور قطع اين حمله را محكوم مي‌كنيم. اين اقدام نشان داد كه هنوز هم در پاكستان كساني هستند كه سعي دارند روند آشتي را مختل كنند و از تلاش‌ها براي پيشبرد دموكراسي در اين كشور جلوگيري كنند.

ديويد ميليبند وزير امور خارجه‌ي انگليس نيز اظهار داشت كه عميقا از مرگ بوتو "شوكه" شده است.

وي خواستار وحدت و خويشتن‌داري پاكستاني‌ها شد و گفت: گروه‌هاي افراطي با ترور بوتو نشان دادند كه تمام كساني را كه به روند دموكراتيك در پاكستان متعهد هستند مورد نظر دارند؛ اما آنها نبايد و نمي‌توانند موفق شوند.

واتيكان نيز ترور بي‌نظير بوتو را اقدامي وحشتناك و فاجعه‌بار خواند.

رومانو پرودي نخست وزير ايتاليا نيز "فاشيسم" را كه موجب مرگ بي‌نظير بوتو شد، محكوم كرد و خواستار ادامه‌ي مسير دشوار صلح در پاكستان شد.

هند نيز اعلام كرد كه ترور بوتو يك تراژدي و ضربه‌ا‌ي سختي به روند دموكراتيك پاكستان بود.

سخنگوي مانموهان سينگ نخست وزير هند گفت: با مرگ بوتو اين شبه قاره رهبري برجسته را كه در راه دموكراسي و آشتي در كشورش كار مي‌كرد، از دست داد.

وزارت امور خارجه‌ي فرانسه نيز در بيانيه‌اي ترور بي‌نظير بوتو را محكوم كرد.

در اين بيانيه آمده است: برنار كوشنه وزير امور خارجه‌ي فرانسه،‌ تاسف عميقش را از اين حمله كه موجب كشته شدن بوتو شد اعلام مي‌دارد.

شرح حال بي‌نظير بوتو

خانواده بي‌نظير بوتو مانند خانواده نهرو- گاندي در هند، يکي از مشهورترين خاندان سياسي در جهان به شمار مي‌رود.

پدر بي‌نظير، ذوالفقار علي بوتو، در اوايل دهه 70 ميلادي نخست وزير پاکستان بود و دولت وي يکي از معدود دولتهاي غيرنظامي پاکستان پس از استقلال اين کشور بود.

بي‌نظير بوتو در سال 1953 متولد شد و تحصيلات دانشگاهي خود را در دانشگاههاي هاروارد آمريکا و آکسفورد انگلستان انجام داد.

وي با وجود اينکه در ابتدا تمايل چنداني به فعاليت سياسي از خود نشان نمي‌داد اما تدريجا به عرصه سياسي پاکستان کشيده شد و بعد دو بار به عنوان نخست وزير اين کشور انتخاب شد، هر چند هر دو بار به اتهام فساد از سوي رييس جمهور برکنار شد.

براساس گزارش بي.بي.سي، بوتو در زمان اوج محبويبت خود، يعني بعد از نخستين پيروزي انتخاباتي‌اش، يکي از شناخته شده ترين رهبران زن در جهان به حساب مي‌آمد؛ اما بعد از برکناري از قدرت براي دومين بار، نامش با فساد و بي کفايتي مترادف شد.

ذوالفقار علي بوتو که در اوايل دهه 70 ميلادي نخست وزير پاکستان بود در سال 79 اعدام شد.

بي‌نظير اراده قاطع و سرسختي را از پدرش به ارث برده بود که بعد از يک کودتاي نظامي در سال 1977 توسط ژنرال ضياء الحق دستگير و به اتهام قتل زنداني شد.

ذوالفقار علي بوتو دو سال بعد اعدام شد و بي نظير درست قبل از مرگ پدرش زنداني شد و پنج سال را در حبس انفرادي گذراند. دوراني که آنرا بسيار سخت و طاقت فرسا توصيف مي‌کند.

بوتو در مقاطعي که براي مداواي پزشکي از زندان خارج شد، دفتر حزب مردم پاکستان را در لندن تاسيس کرد و فعاليت سياسي خود عليه ژنرال ضياء‌الحق را آغاز کرد.

وي در سال 1986 به پاکستان بازگشت و دو سال بعد هنگامي که ژنرال ضيا بر اثر انفجار هواپيمايش کشته شد، وي به عنوان اولين نخست وزير منتخب در يک کشور اسلامي به قدرت رسيد.

بي‌نظير بوتو و همسرش، آصف علي زرداري، با اتهامات متعددي مبني بر فساد مواجه بوده‌اند، اما تاکنون هيچ کدام از اين اتهامات در دادگاه ثابت نشده است.

به دنبال اين اتهامات، بوتو از کشورش خارج شد و به مدت تقريبا هشت سال در تبعيدي خود خواسته در دبي و لندن به فعاليت‌هاي خود ادامه داد.

با کودتاي پرويز مشرف، در اکتبر سال 1999 و تحولات بعدي آن که حدود دو سال بعد منجر به

تبعيد نواز شريف، نخست وزير سابق پاکستان از کشور شد، اين دو نخست وزير سابق به رغم اختلاف‌هايي که با هم داشتند براي مخالفت با حکومت نظامي مشرف همکاريهايي را شروع کردند.

در اوايل سال جاري ميلادي مشرف مذاکرات پنهاني را با بوتو براي آنچه که "تقسيم قدرت" در برخي از محافل عنوان مي‌شد انجام داد که نتيجه نهايي اين مذاکرات بازگشت بوتو به کشور در 18 اکتبر سال جاري ميلادي بود.

به هنگام ورود بوتو به پاکستان، انفجاري در محلي که از وي استقبال مي‌شد رخ داد که وي از اين حمله جان سالم بدر برد.

هنگام اعلام وضعيت فوق العاده در پاکستان (3 نوامبر 2007) بوتو با اين وضعيت مخالفت کرد و خواهان بازگشت کشور به حالت عادي شد.

وي مدتي را در اين زمان در بازداشت خانگي بسر برد اما به فعاليتهاي خود ادامه داد.

انفجار راولپندي دومين سوء قصد به وي از زمان ورودش به کشور بود که باعث کشته شدن وي شد.

گاه شمار رقابت‌هاي سياسي در پاکستان

دسامبر 1988: بي‌نظير بوتو به عنوان اولين نخست وزير زن پاکستان سوگند خورد

اوت 1990: غلام اسحاق خان، رييس جمهور پاکستان، بي‌نظير بوتو را به اتهام فساد از کار برکنار کرد

نوامبر 1990: نواز شريف نخست وزير پاکستان شد

ژانويه 1991: پرويز مشرف به درجه ژنرالي در ارتش پاکستان ترفيع مقام يافت

ژوئيه 1993: غلام اسحاق خان، رييس جمهور پاکستان، نواز شريف را به اتهام فساد از کار برکنار کرد

اکتبر 1993: بي‌نظير بوتو براي دومين بار نخست وزير پاکستان شد

سپتامبر 1994: اعتصاب عمومي احزاب مخالف

اکتبر 1995: پرويز مشرف در ارتش ترفيع گرفت

سپتامبر 1996: مير مرتضي بوتو، برادر کوچکتر بي‌نظير بوتو، به ضرب گلوله کشته شد

نوامبر 1996: فاروق لغاري، رييس جمهور پاکستان، بي‌نظير بوتو را به اتهام فساد از کار برکنار کرد

فوريه 1997: نواز شريف بعد از انتخابات سراسري بار ديگر نخست وزير پاکستان شد

نوامبر 1997: نواز شريف به توهين به دستگاه قضايي محکوم شد

مه 1998: پاکستان اولين آزمايش سلاح‌هاي هسته‌يي‌اش را انجام داد

اکتبر 1998: پرويز مشرف به رياست ستاد مشترک ارتش پاکستان منصوب شد

آوريل 1999: بي‌نظير بوتو و همسرش آصف زرداري در پرونده فساد مالي گناهکار شناخته شدند

مه 1999: نفوذ سربازان و نظاميان پاکستان به ناحيه کارگيل، در منطقه کشمير تحت نفوذ هند

ژوئيه 1999: پاکستان از کارگيل عقب‌نشيني كرد

اکتبر 1999: ژنرال مشرف از رياست ارتش برکنار شد اما بعد از آن قدرت را از طريق کودتا تصاحب كرد

آوريل 2000: نواز شريف به اتهام هواپيماربايي و تروريسم به حبس ابد محکوم شد

مه 2000: دادگاه عالي به پرويز مشرف دستور داد تا اكتبر 2002 انتخابات برگزار کند

اوت 2000: بي‌نظير بوتو و نواز شريف از فعاليت‌هاي سياسي منع شدند

دسامبر 2000: نواز شريف تبعيد شد

سپتامبر 2001: ژنرال مشرف از جنگ آمريکا با تروريسم حمايت كرد

آوريل 2002: رفراندوم براي افزايش دوره رياست جمهوري برگزار شد

ژوئيه 2002: دادگاه بي‌نظير بوتو را محکوم كرد

ژوئيه 2003: دادگاهي در سوئيس، بي‌نظير بوتو و همسرش را به اتهام پول شويي محاکمه کرده و به زندان و جريمه مالي محکوم شدند

نوامبر 2003: محکوميت بي‌نظير بوتو و همسرش در دادگاه تجديدنظر لغو شد

دسامبر 2003: ژنرال مشرف از دو سوء قصد جان سالم به در برد

نوامبر 2004: همسر بي‌نظير بوتو از زندان آزاد شد

مارس 2005: حزب مردم پاکستان به رهبري بي‌نظير بوتو اعلام كرد كه تماس‌هايش را با ژنرال مشرف افزايش داده است

ژوئن 2006: جنجال‌هايي بر سر زمان بندي انتخابات که پرويز مشرف پيشنهاد کرده، درگرفت

اوت 2007: دادگاه عالي حکم كرد كه نواز شريف مي‌تواند از تبعيد برگردد

10 سپتامبر 2007: نواز شريف به پاکستان بازگشت و بلافاصله دوباره به تبعيد فرستاده شد

14 سپتامبر 2007: بي‌نظير بوتو اعلام كرد كه 18 اکتبر از تبعيد خودخواسته به پاکستان باز مي‌گردد

18 سپتامبر 2007: وکلاي ژنرال مشرف گفتند كه اگر او به رياست جمهوري انتخاب شود، از فرماندهي ارتش کناره گيري خواهد کرد

20 سپتامبر 2007: کميسيون انتخابات اعلام كرد كه انتخابات رياست جمهوري روز ششم اکتبر برگزار مي‌شود.

5 اکتبر 2007: اتهامات فساد مالي بي نظير بوتو بخشيده شد

6 اکتبر 2007: ژنرال مشرف در انتخابات رياست جمهوري اکثريت آرا را کسب كرد اما بايد در انتظار تصميم دادگاه عالي در مورد برنده انتخابات باشد.

18 اكتبر 2007: بي‌نظير بوتو، بعد از سال ها تبعيد خود خواسته، به کراچي بازگشت.

+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 13:35  توسط حجت عبدالرحمانی  | 

 

 

 

واقعه غدير خم بدون مقدمه نبوده و جرياني برخاسته

از يك داده وحياني يا داده هاي ديني و ريشه دار

در خردورزي پيامبرانه بوده است، در واقع غدير خم

ريشه در دوران رسالت پيامبر (ص) دارد.

 

 

 

دشت غوغا بود غوغا بود غوغا در غدیر

موج می زد سیل مردم مثل دریا در غدیر

 

تشنگیها بود و توفان بود و شن بود و غبار

محشری از هرچه با خود داشت صحرا در غدیر

 

کاروان آرام و بی تشویش سنگر می گرفت

تا بگیرد کاروان سالارشان جا در غدیر

 

گردها خوابید کم کم کاروان خاموش شد

تا پیمبر ( ص ) خود چه خواهد گفت آیا در غدیر

 

تا افق انبوه مردان صحاری بود و دشت

و سکوتی تا کند آن مرد لب وا در غدیر

 

مرد اما با نگاهی گرم در چشمان شوق

جستجو می کرد مولایش علی ( ع ) را در غدیر

 

پس به مردان عرب فرمود بعد از من علی ( ع ) است

هر که من مولای اویم اوست مولا در غدیر

 

گردها خوابیده بود و کاروان خاموش بود

خوانده می شد انتهای قصه ما در غدیر

 

در شکوه کاروان آن روز با آهنگ زنگ

بی گمان باری رقم می خورد فردا در غدیر

 

ای فراموشان باطل ، سر به پایین افکنید

چون پیمبر ( ص ) دست حق را برد بالا در غدیر

 

حیف اما کاروان منزل به منزل می گذشت

کاروان می رفت و حق می ماند تنها در غدیر

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 21:49  توسط حجت عبدالرحمانی  | 

 

                       به خود رحم كنيم                           

 

 

حجت عبدالرحماني

 

 

 

1 ) پانزدهم ديماه آغازگر موعودي است كه خيلي ها مشتاقانه و بعضي ها با دلواپسي ها و محاسبات و دو دوتا كردن ها در خصوص صلاحيت ها و ... منتظر رسيدنش هستند تا طي پروسه دو ماهه مسافر بهارستان هشتم را انتخاب كنند .

آري سخن از انتخابات مجلس هشتم است و در شهر من مرند نيز از مدتها پيش اسامي افراد مختلفي گاهاً براي تست ، نظرسنجي و سنجش ميزان موفقيت و مقبوليت مطرح بوده است .

در اين بيان هستند كساني كه وعده باران داده اند و يا داستانسراي مشهوري كه هر چهار سال به چهار سال ياد نطق هاي آتشين براي برادرش مي افتد و اينبار ميخواهد براي خود داستانسرايي كند و يا سرداري كه تحليل هايش در جنگ عراق و آمريكا از جعبه جادويي در يادهايمان هست و يا مديركل سابقي كه فرصت سوزيهاي بسياري كرده و جداي از اينكه در دوران مديريت محبوبيت بي نظيري داشت و خيلي ها خودشان را به او مي چسباندند موفقيت خود را در گرو اما و اگرها قرار داده است و همينطور معلمي كه هر هفته مسير تهران – مرند را با روياهاي شيرينش سير مي كند و بنظر هدفي جز مطرح كردن خود ندارد و بالاخره بهارستان نشين فعلي كه بنظر حقير آنچه در توان داشت را بكار بست و اگر يارانش بفكر تقسيم غنائم نبودند مطمئناً ميتوانست بيشتر از اينها فعاليت داشته باشد و كارنامه قابل قبولي دارد و توانسته خود را در قالب يك نماينده واقعي مجلس مطرح كند هر چند كه اشتباهاتي هم در كارهايش بود كه عدم استفاده از ظرفيت نيروهاي فكري و ستادي زمان انتخابات از عمده ترين آنها بود .

 2 ) صد البته در اين بين هستند افرادي كه هنر آن را دارند كه هم ميتوانند تنور انتخابات را گرم كنند و هم انتخاباتي كم نظير و به معني واقعي كلمه را براي مردم به ارمغان آورند كه يكي از آنها پزشكي مذهبي ، سياستمدار و تحليل گر ميباشد كه به رغم اصرار دوستان و دلسوزان مبني بر حضور در انتخابات ها گاهاً از سوي كوتوله هاي سياسي كه بارها جهل و عدم اصلاح پذيري خود را به اثبات رسانيده اند ،  مورد نامهرباني ها قرار مي گيرد هرچند كه خود بدور از هرگونه غرور و تكبر براي توفيق اعتقاداتش و پرشوركردن انتخابات آستين ها را بالا ميزند و ...

3 ) حيفم آمد از مطلبي بگذرم و آن اينست كه استادان تاريخ ، شاگردان خود را در مراحل پاياني تحصيل با «« اگر »» هايي محك ميزنند . اگر اميركبير را ناصرالدين شاه نكشته بود .... اگر مدرس بر سردار سپه غلبه پيدا ميكرد ... اگر قرارداد 1919 لغو نمي شد ... چه مي شد ؟

هر يك از اين سوالات ما را به تفكر وا ميدارد كه يادآور فرصت هاي بزرگي است كه از كف ما رفته است .

 وطنيم مرند نيز تاريخي دارد مالامال از فرصت هاي تباه شده و بقولي سلطان فرصت هاي از كف دادنيم !!!

4 ) آنچه مرا واداشت تا سطوري را رقم و قلم زنم اين بود كه احساس ميكنم بعضي افراد فرصت طلب بادكنك وار بزرگ ميشوند فارغ از اينكه چيزي در چنته ندارند و هيچ اعتقادي هم به رعايت قواعد بازي ندارند !!! گروهي كه خود يك طرف داستانند و با ناديده گرفتن قواعد بازي ، عملاً موجب كند شدن حركت ميشوند و ترك عادت برايشان دشوار است !!! و در اين مسير بخود زحمتي نمي دهند تا عقلانيت و شعور مردم آگاه را مروري بكنند .

اما با همه تفاسير بيمناك نبايد بود چرا كه سرانجام اين مردم خواهند بود كه با توجه به اينكه در ساليان اخير چنان چشم گشوده و چنان روشن و با درايت دوست و دشمن خود را در نظر دارند كه آنهايي كه در تناقض هاي خود بيشتر غرق ميشوند بيشتر از چشم ها خواهند افتاد چرا كه خشت بر دريا زدن بي حاصل است .

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 23:11  توسط حجت عبدالرحمانی  | 

 

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس