|
خبری ـ تحلیلی
|
حاج سلمان خدادادی: سرباز ولایت هستم

نماینده مردم ملکان در مجلس شورای اسلامی گفت: «من سرباز ولایت هستم و هرگز برای خشنودی دشمنان انقلاب سخن نخواهم گفت».
سلمان خدادادی که اعتبارنامه وی از سوی کمیسیون تحقیق رد شده و قرار است در نخستین جلسات علنی بعد از تعطیلات مطرح شود روز یکشنبه در میان گروههای مختلف مردم ملکان و خانوادههای شهدا و ایثارگران، آنان را به صبر و وحدت دعوت کرد.
وی تاکید کرد: «وجودم متعلق به انقلاب است و اگر تمام شریان هایم را قطع کنند باز هم سرباز نظام و مطیع رهبر انقلاب خواهم بود».
وی گفت: «همه آنچه علیه من گفته شده واهی است که متاسفانه از سوی برخی بدخواهان به طرز ناجوانمردانه به آن دامن زده شده است».
وی تاکید کرد: «پرونده بنده از سوی مراجع ذیربط در حال رسیدگی است که به زودی همه حقیقت روشن خواهد شد و موضوع اعتبار نامه امر جدیدی نیست و در همه دورههای گذشته وجود داشته است».
خداداد افزود: «اکثریت نمایندگان مرا به خوبی میشناسند و اطمینان دارم متوجه مسئله هستند و با شناخت ودور از جوسازیها و هیاهوی افراد هدفدار تصمیم خواهند گرفت.
پیشتر هم گفتهاغم هیچ کدام از حرفها و اتهامات علیه من صحت ندارد و همه توطئه و جوسازی بدخواهان و رقیبان میباشد».
وی تاکید کرد: «پروندهسازی از سوی برخی مسئولان و رقیبان بدخواه از دورههای گذشته علیه بنده وجود داشته که این دوره با شدت بیشتری ادامه یافته است».
وی گفت:«آنها مرتب علیه من سمپاشی میکنند و نامه و طومار این سو و آن سو میفرستند و به آنها میگویم اگر مرد هستید مردانه به رقابت برخیزید و آبروی مسلمان را نبرید».
خدادادی گفت: «افرادی در منطقه هستند که با نگارش نامههای واهی و اتهامات کذب به نفع رقیب وارد میدان شده و رایدهندگان به من را قاچاقچی و ضد انقلاب معرفی کردهاند».
خدادادی تاکید کرد: «این اتهام در حالی علیه مردم ملکان عنوان میشود که به شهادت تاریخ و اسناد محلی ملکان در سالهای هشت سال دفاع مقدس در میان شهرهای محلی بیشترین اعزامها را داشته و پاکترین مردان خود را در راه اسلام و دفاع از حریم ولایت تقدیم انقلاب کرده است».
وی افزود:«در انتخابات دور هشتم مجلس شورای اسلامی بیش از 50 درصد از مردم نجیب ملکان که ولایتمداری آنان شهره عام و خاص است به من رای دادند و 50 دردص بقیه هم همه از مردمان پاک و مومن هستند».
خدادادی هواداران و مردم ملکان را به صبر و تحمل و پرهیز از هرگونه حرکات احساسی دعوت کرد و به آنها اطمینان داد به زودی همه حقیقت روشن خواهد شد و نمایندگام محترم مجلس شورای اسلامی که افرادی متدین و آشنا به مسائل حقوقی و اجتماعی و سیاسی هستند، با شناخت ودوری از جوسازی و سیاهنمایی بعضی از افراد هدفدار تصمیم خواهند گرفت و هر تصمیمی که نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی بگیرند قطعاً در مقابل تصمیم آنها تسلیم خواهیم شد.

خسرو شكيبايي پس از سالها نقشآفريني در سينماي ايران، امروز جمعه، 28 تير، در سن 64سالگي بر اثر سكتهي قلبي در بيمارستان پارسيان از دنيا رفت.
اين بازيگر سينما، تئاتر و تلويزيون ايران كه سالها با حميد هامون در فيلم «هامون» داريوش مهرجويي باورش كرديم و به خاطر اين فيلم، سيمرغ بلورين بهترين بازيگر مرد را در هشتمين دورهي جشنواره فجر گرفت، سالها بعد به خاطره فيلم «كيميا»ي احمدرضا درويش، دوباره اين سيمرغ را به خانه برد. او سومين سيمرغ خود را هم را براي بازي در نقش عادل مشرقي فيلم «سالاد فصل» فريدون جيراني گرفت. از آخرين افتخارات شكيبايي هم ديپلم افتخار براي فيلم «اتوبوس شب» كيومرث پوراحمد بود.

خسرو شكيبايي كه خاطره بازياش را در فيلمهاي «كاغذ بيخط»، «يكبار براي هميشه» و مجموعههاي تلويزيوني «مدرس»، «روزي روزگاري» و «خانهي سبز» از ياد نبردهايم، كمتر اهل گفتوگو و مصاحبه بود و با بيان صميمانهاش از خبرنگاران ميخواست كه از او توقع مصاحبه نداشته باشند و دلگير هم نشوند.
او با بازي در نقش كوتاهي در فيلم «خط قرمز» (مسعود كيميايي، 1361) اولين حضورش را در سينما رقم زد و با «هامون» در خاطرهها ماندگار شد.
شكيبايي در حدود 40 فيلم سينمايي حضور داشته است؛ فيلمهايي همچون: «پري»، «رابطه»، «سايه به سايه»، «درد مشترك» و «خواهران غريب» و با فيلمسازان شاخصي چون داريوش مهرجويي، ناصر تقوايي و مسعود كيميايي همكاري داشت.
آخرين نقشآفريني اين هنرمند در فيلم تلويزيوني «پيوند» سعيد عالمزاده و آخرين نمايش فيلمش، «آشيانهاي براي زندگي» حميد طالقاني بود كه به مناسبت روز پدر از تلويزيون پخش شد.
شكيبايي متولد سال 1323 در تهران، فارغالتحصيل بازيگري از دانشكدهي هنرهاي زيباي دانشگاه تهران بود. در زندگينامهي او به اين موارد اشاره شده است: علاقه به كشتي كچ و شركت در چند مسابقهي آماتوري و غيرحرفهيي (1340)، عضو گروه نمايشي توسكا و بازي در نمايش پنجهي عدالت، گويندهي فيلم در استوديو شهاب (49-1347)، فعاليت در تئاتر (1354) و انتشار چند نوار از شعرهاي شاعران معاصر.
پنج نامزد پیشنهادی نمایندگان
جهت تصدی پست استانداری آذربایجان شرقی
اسامی پنج نامزد پیشنهادی مجمع نمایندگان آذربایجان شرقی درمجلس به وزارت کشور، جهت تصدی پست استانداری از طرف یک مقام مسوول اعلام شد .
این مقام مسوول در گفت وگویی اعلام کرد : صادق نجفی، "رییس کنونی سازمان بازرگانی آذربایجان شرقی"، سردار محمدیوسف شاکری، "فرمانده سابق منطقه مقاومت بسیج سپاه آذربایجان شرقی"، اکبر غفاری، "معاون فعلی سیاسی امنیتی استانداری آذربایجان شرقی"، بیگی، از "فرماندهان سابق نیروی انتظامی" و اباصلت سیاح، "مدیرکل سیاسی استانداری آذربایجان شرقی" پنج نامزد پیشنهادی مجمع نمایندگان آذربایجان شرقی درمجلس به وزارت کشور، جهت تصدی پست استانداری می باشند .

روزي که در افتيم ز پا ای ساقی
وز دست فتد ساغر ما اي ساقي
جان همه گلرخان که شيداي تو اند
ما را به در خانه بپا اي ساقي

پس از بالا گرفتن موضوع پرونده عباس پاليزدار و كشيدن موضوع به اختلاف ميان قوا، محمد نيازي از رياست سازمان بازرسي كل كشور رفتني شد.

در ميان صدها خاطرهاي كه در چند سال از نزديك با يكصد نفر از دوستان نزديكان و مرتبطان سيد شهيدان امام و انقلاب، آيت الله مظلوم دكتر سيدمحمد حسيني بهشتي شنيدم و نوشتم كه بيشتر آنها حلاوت خاص خود را داشته و دارند، يك خاطره بيش از خاطرات ديگر كه از زبان مرحوم حجت الاسلام والمسلمين اسماعيل فردوسيپور ـ از ياران نزديك امام و از اعضاي دفتر ايشان در نجف و پاريس كه از محدود بازماندگان واقعه و فاجعه هفتم تير بود ـ بسيار بهتآور و شنيدني است.
مرحوم فردوسي پور كه پس از اين رويداد، دچار كسالتهاي ممتدي شد و در سال گذشته به جوار محبوب خود شتافت، در حالي كه در بنياد شهداي هفتم تير در يكي از فرعي هاي خيابان ولي عصر تهران با ايشان ملاقات و مصاحبه اي داشتم كه تمام آن گفتهها و شنيدهها و به عبارتي، ناگفته ها و ناشنيدههاي ايشان را در كتاب سيره شهيد بهشتي نوشتهام، در مورد آن شب تعيين كننده براي انقلاب خاطرهاي عجيب را تعريف كرد.
پيش از نقل روايت و خاطره مرحوم فردوسي پور، بايد به اين نكته اشاره كنم كه دكتر سيد عليرضا بهشتي، فرزند مرحوم بهشتي و خانم ملوك السادات، دختر ارجمند ايشان، هر دو براي من از حالات غير عادي و روحانيت و جذابيت پدرشان در روز آخر كه با روزهاي گذشته فرق اساسي داشت، تعريف كردند. دختر شهيد بهشتي از قول مادرشان ميگفت: پدرم در آن روز ابتدا غسل شهادت كرد و سپس لباس نو پوشيد و از خانه بيرون رفت.
دختر شهيد بهشتي براي من تعريف ميكرد همسر شهيد مطهري، پيش از شهادت كه در يك جلسه سخنراني پدرم حضور داشت، به اطرافيان خود و از جمله من و مادرم گفته بود نگاه كن ببين چقدر از صورت آقاي بهشتي نور ميبارد كه دل من از جمله او يكباره لرزيد و بعد گفت: خدا به داد ما برسد و ايشان را براي انقلاب نگه دارد.
مرحوم فردوسي پور درباره آخرين ساعات عمر مبارك شهيد بهشتي ميگفت: اول مغرب نماز را به امامت شهيد محمدحسين صادقي خوانديم. وقتي بيرون آمديم، ديدم آقاي بهشتي مي خواهد وضو بگيرد. گفتم: آقا شما تازه مي خواهيد وضو بگيريد؟ جلسه امشب حساس است، زود تشريف بياوريد. فرمودند شما برويد من هم زود نماز را مي خوانم و ميآيم. فوري وضو گرفت و در صحن حزب نماز جماعت ديگري تشكيل شد كه خوشبختانه عكس آن هم كه آخرين عكس آقاي بهشتي است، موجود است. در جلسه منتظر نشسته بوديم. من دم در نشسته بودم وقتي آقاي بهشتي وارد شد، همه به احترام ايشان بلند شدند و شوخي با ايشان شروع شد. يكي ميگفت: حاج آقا امشب خيلي نوراني شدهايد. خيلي زيبا و خوشگل شدهايد. ايشان هم خنديد و گفت: «چشم شما زيبا ميبيند، من فرق نكردهام.» ولي واقعا نورانيتر شده بود. جلو رفتند و نشستند. پس از اينكه تغيير دستور جلسه به رأي گذاشته شد و همه رأي دادند كه درباره انتخاب رئيس جمهور پس از بني صدر صحبت شود، بحث شد كه حالا چه كسي در اين باره صحبت كند كه به آقاي بهشتي رأي داده شد.
شهيد استكي، نماينده شهر كرد، رئيس جلسه آن شب بود. پس از تلاوت قرآن، آقاي بهشتي پشت تريبون رفت و سخن خود را آغاز كرد و گفت: ما بايد ببينيم رئيس جمهور آينده ميتواند روحاني باشد يا نه؛ آيا نظر امام كه فرمودند رئيس جمهور روحاني نباشد، همين است يا فرق كرده و اجازه مي دهند.
بعد افزودند: اگر نظر امام فرق كند كه غير روحاني رئيس جمهور بشود، آن فرد را اين جلسه بايد تعيين و معرفي كند و اگر فرمودند بايد روحاني باشد، باز انتخاب آن توسط اين جلسه است، ولي وظيفه ما تعيين چند نفر به عنوان يك هيأت است كه خدمت امام بروند و نظر ايشان را بگيرند تا تكليف ما روشن بشود. مطلب ايشان كه به اينجا رسيد، حدود ده دقيقه طول كشيده بود. اين مدت را هم ساعت من كه كامپيوتري بود و پس از انفجار روي 40/8 دقيقه شب ايستاده بود، نشان ميداد كه ده دقيقه قرآن بود و ده دقيقه هم صحبت ايشان طول كشيد. براي همين، اين ساعت برخلاف اظهار برخي، ساعت 20/8 بود كه من در لحظات اوليه، زير آوار به آن نگاه كردم و پس از آن هم ديگر از كار افتاد.
سخنراني شهيد بهشتي كه به اينجا رسيد، چون ايشان عادت داشت وقتي صحبتش به جايي حساس از بحث ميرسيد و به اصطلاح معروف گرم ميشد، مكثي ميكرد و به شنوندگان دور تا دور جلسه نگاهي ميكرد كه چقدر با صحبت او همراه هستند و بعد بحث را ادامه ميداد. در اين ميان، يك دفعه به جمعيت گفت: بچهها بوي بهشت ميآيد. آيا شما هم اين بو را استشمام ميكنيد؟ پس از اين جمله بود كه ديگر ما نفهميديم قضيه چه شد. اين قدر انفجار شديد و سريع بود كه هيچ كس از بازماندگان اين فاجعه از لحظه انفجار چيزي به ياد ندارند، ولي اين نكته را مي دانم كه خيلي چهره ايشان بشاش و نوراني شده بود. نكته مهم و باور نكردني اين بود كه من در زير آوار كه هيچ اميدي به نجات نداشتم، احساس كردم و اين را ديدم كه نور بسيار شديدي مثل نور چند پرژكتور قوي در اطراف تريبوني كه آقاي بهشتي در آنجا به شهادت رسيد، در حال تابيدن است. از كساني كه مثل من زير آوار بودند، پرسيدم اين نور شديد چيست؟ من را مسخره ميكردند كه برقها قطع شده است؛ نور كجا بود، ولي واقعا براي لحظاتي اين نور بود.
نميدانم جز من چه افراد ديگري شاهد وقوع اين كرامت بزرگ بودند و معلوم شد در لحظه شهادت مرحوم آقاي بهشتي ـ كه از محدود كساني بودند كه امام به چشم رهبري و يكي از اعضاي شوراي رهبري پس از خود در دوران تبعيد عراق به او مي نگريست ـ اتفاق عجيبي رخ داده است و فرشتگان الهي كه از عالم ملكوت براي استقبال ايشان به عالم آخرت از اين نشئه خاكي آمده بودند، چنان فراوان و با عظمت بودهاند كه نور وجودي آنها حتي به چشم ما هم عيان شده بود.
شنيدم شهيد شمسالدين حسيني نائيني، نماينده مجلس به كسي كه در كنار او زير آوار بود، ميگفت: تو هم بوي گلاب را ميشنوي؟ وقتي پاسخ منفي شنيده بود، به او گفته بود پس اين علامت آن است كه تو شهيد نميشوي، براي همين، به منزل ما برو و سلام من را برسان و بگو وصيت نامه من توي طاقچه است؛ آن را بخوانند و به آن عمل كنند (پايان نقل قول آقاي فردوسي پور).
بعدها در مصاحبهاي كه با فرزند بزرگ دكتر شهيدبهشتي، دكتر سيدمحمدرضا بهشتي داشتم، به من گفت: پس از شهادت پدرم، به دليل شدت علاقهاي كه مرحوم علامه طباطبايي، صاحب تفسير گران سنگ الميزان به شاگرد برجسته و خاص خود (پدرم) داشت، وقتي اطرافيان خواسته بودند به نحوي خبر شهادت را از ايشان مخفي كنند و يا به گونهاي ديگر جلوه دهند تا به ايشان صدمه روحي نخورد. مرحوم علامه به آنها گفته بود شما مي خواهيد چي را از من مخفي كنيد؟ من الان دارم دكتر بهشتي را جلوي چشمانم مي بينم كه لحظه لحظه دارد در آسمان اوج ميگيرد.
درود و رحمت بيكران الهي به روح ملكوتي شهيد آيت الله بهشتي و ياران بحق پيوسته او كه با نثار جان خود پايه هاي نظام جمهوري اسلامي را مستحكمتر ساختند و با مظلوميت خويش از چهره نفاق منافقين پرده برداشتند و سند رسوايي آنان را با خون خود نگاشتند.
ولادت با سعادت دخت نبی(ص) ،
همسر ولایت و امامت و گرامیداشت
روز زن و مادر مبارکباد .

نماینده مرند و جلفا در مجلس شورای اسلامی ؛
آقایان شورای شهر بجای اینکه به فکراصلاح امورشهری باشند
به فکرتوطئه وزمین خواری اند !!!

مهندس سیروس سازدار در اولین سخنرانی خود پس ار تصویب اعتبارنامه اش در مرند سخنرانی آتشینی ایراد کرده و گفته که :من چگونه می توانم با این شورای شهر و شهرداری که آنهاانتخاب کردند و به فکرآسایش وامنیت مردم نیستند وخود را قیم مردم میدانند وازطرف مردم نامزد دلخواه خودراانتخاب وازاوحمایت میکنند وسعی درتحمیل اوبه مردم اندسریک میزبنشینم ؟
این آقایان عوض اینکه به فکراصلاح امورشهری باشند به فکرتوطئه وزمین خواری اند.چگونه می شود تانکری با سوخت الکل اتیلیک واردشهرشودوعده ای مردم را زیربگیردوبسوزاندوشورای شهرمرند نمونه ترین شورای استان باشد؟؟
من هرگزبا این آقایان سریک میزنخواهم نشست وتااصلاح امور شهری ومدیریتی همچون سدی دربرابرآنان خواهم ایستاد.
مهندس سازداردرادامه بیانات خودگفتند:مرندازضعف مدیریتی دربعضی از ادارات رنج می بردکه دست نشانده افرادی نالایقندکه با باندبازی آنهاوبرای حمایت ازآنها پشت میزمدیریتی نشسته اند.همچنین آقای مهندس دربیانات خوددانشگاه رامرکزی علم خیز بیان نمودندوگفتند:مگردانشگاه گارگاه است که هرروز فردی را وبه توصیه افرادی نالایق وبدون احرازصلاحیت وشرایط لازم عوض می کنیدومرتبه وجایگاه علم رابه بازی گرفتیداین بچه های ما درآنجا چه می آموزند؟؟ که این سخنان موردتاییدمردم که مورد استقبال مردم قرار گرفت.وحمایت خویش را ازمهندس ابرازداشتند.
چرا کسی داد مردم قدرشناس مرند را از مدیران نامدیر نمی ستاند ؟


عکس : آقای غلامرضا قاسمی